Lilypie Premature Baby tickers
خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ مادرم

مادرم

ای یگانه معشوقم

نگاه گرمت

گرما بخش زندگی من است

آغوشت سرزمین امن من

و صدای دلنشینت آرام بخش قلب من است

دوستت دارم ای کسی که با ذره ذره وجودت به من زندگی بخشیدی

روزت مبارک

http://www.koodakcity.com/wp-content/uploads/2011/05/2-mother-0.jpg

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٦:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۳
تگ ها: روز مادر


+ تولد(1)

عصر چهارشنبه بعد از تعطیلی و رسیدن به سیرجان و خرید خامه، بدوبدو کیک را تزیین کردیم و پارک خورشید را واسه دور هم نشستن و بازی بچه ها انتخاب کردیم و همراه دایی ها و خاله و مامان بزرگ و بابابزرگ جشن کوچیکی گرفتیم و شام هم پیتزا دعوت بابایی بودیم و حسابی به همه مون خوش گذشت.

ساینا قبل از رفتن به پارک

سبا قبل از رفتن به پارک

سبا در حال بازی

پینوشت 1:

آناهیتای گلم ، بانوی آبهای زلال ، سیندرلای آبی پوش من چهارساله شدنت را که همزمان با پنج سالگی سایناست تبریک میگم و امیدوارم که خوشبختی و سعادت سیندرلا نصیبت گردد و مامان خوش قلبت همچون فرشته مهربون قصه ها همیشه یار و یاورت باشه .

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱/۳۱
تگ ها: تولدانه


+ پارک اساطیری

هر وقت که از کنار پارک می گذشتیم دلمان می خواست ، ساعتی توقف میکردیم و گشتی می زدیم ولی هیچ وقت موفق نشدیم

تا اینکه بازدید از نمایشگاه نقشینه های مس و فولاد (مجموعه شخصی آقای گودرزی) شهرمان این امکان را به ما داد تا بعد از بازدید کمی هم تو پارک قدم بزنیم و از نزدیک پارک مدرن و نماد شهرمان ببینیم .

پارکی که مانند ما کارمندان همین شهر برایش هیچ فصل سالی فرق نمی کند  برگ ریزان و خزان ندارد شکوفه دادن و بهاری شدن نمی شناسد فقط تابستانها کمی داغ تر میشود(آن هم نه زیاد) و زمستانها سرش را زیر برف می کند و کمی استراحت به خودش می دهد.با این وجود ای صنعت ، تو را دوست دارم و به وجودت افتخار می کنم  و برایت همیشه سرافرازی و سربلندی آرزومندم.

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱/٢٧
تگ ها: پارک


+ روز تولد تو

امروز که کلاس داشتم و طبق عادت همیشگیم با شروع کلاس ، خواستم تاریخ را بالای  صفحه سررسیدم یادداشت کنم که  تاریخ بیست و هفتم فروردین که همیشه در قلب و روحم حک  شده اول تو ذهنم مرور کردم و بعدش روی صفحه نوشتم .با اینکه یادم بود ولی از صبح تا آن موقع تو فکرش نبودم و همین باعث آن لبخند و شاید خنده تو چهره ام شد و وجودم لبریز از عشق تو شد .آرزو کردم کاش کنارت بودم و می بوسیدمت و بعدش به خودم خرده گرفتم که چرا صبح یادم نبود و نبوسیدمت و ایکاشهای دیگر که دیگر مجبور بودم تا ساعت 10 صبر کنم ...

ناخودآگاه  کنار تاریخ نوشتم سایناجون تولدت مبارک. دوستت دارمممممممممممممممممم.

امسال قراره تولد تو و سبا جون توی یک تاریخ مابین تولد خودتون برگزارش کنم امیدوارم که بتونم این کار را به انجام برسونم خیلی کارها هست که هنوز انجام ندادم و فقط  یکماه و یک روز دیگه تا تولد سبا مانده...

روز اول بهمن ماه 1390 تولد ادپرشیا را جشن می گیریم.

با این همه دیشب کیک باربی آماده کردم تا امشب واسه تو دختر کوچولویم یه جشن بگیرم و روز تولد واقعی را ثبت کنم . عکسها باشه واسه هفته آینده....

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱/٢٧


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس