Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ مسابقات لیگ شطرنج کرمان

این هفته دومین مسابقه از مسابقات تیمی لیگ شطرنج کرمان برگزار شد...با اینکه مسابقه را بعد از یک رویارویی سخت و زیبا و تماشایی واگذار کردی ولی احسنت مربی و داور و کلیه دست اندرکاران شطرنج کرمان را برانگیختی ...خدا رو شکر بازی خوب و پر از فکر و ایده داشتی و هدفمند بازی کردی...حریفت در این مسابقه یک دختر نوجوان -ملیکا خانوم - از تیم فرزانگان بود 

این مسابقات یک هفته در میان در شهر کرمان برگزار میشه و ما انشالله تا عید نوروز به کرمان می ریم و تو مسابقه خواهی داد...تا حالا دو مسابقه داشتی که هر دو تا را باختی البته ما به این باختهات هم افتخار می کنیم چون هم حریفات از قهرمانان استان بودن و هم اینکه قرمانانه باهاشون جنگیدی .

هنوز از باختت ناراحت میشی به قول یکی از اساتید بزرگ تعصب داشتن برای برد خیلی خوبه ولی نه اینکه باعث بشه تو از باختت دلزده بشی و مسابقه ندی... باید به این نتیجه برسی که بازی خوب انجام دادن برات مهم باشه نه برد و باخت عزیزکم...می دونم این بازیها برات خیلی سخته و سنگین ولی محسنات زیادی برات داشته ...تجربه کسب کردن که مهمترینشه و اینقدر حرکات حریفات رو تو این بازیها خوب تجزیه تحلیل می کنی و ازشون درس می گیری که فکر کنم همین می تونه تنها دلیل ماندن ما برای ادامه دادن باشه...

کاش بتونم روحیه استقامت را به بهترین نحو در تو پرورش بدهم

خیلی خیلی دوستت دارم قهرمان کوچیک من

قلبقلبقلبقلبقلب

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/۱٠/٤
تگ ها: مسابقات


+ عکسای تولد 7 و 3 سالگی دخترام

بالاخره بعد از چند ماه موفق شدم برای ثبت عکس آتلیه ای تولدتون پیش خاله نرگس بریم و لحظات ناب کودکی شما را روی قاب عکس ثبت کنم (البته این عکسای دوربین خاله هستن بدون کار روشون)... تولدی که تمش را خیلی خیلی دوست داشتین و حتی میگین سال دیگه هم همین باشه البته نوع مهموناتون می خواین عوض بشه...من هم این تم را خیلی دوست داشتم هم زیبا و رنگارنگ بود و هم بچه ها و مهمونا کلی کیف میکردن

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/٩/٢٤


+ علاقه مندیهای شگفت انگیز اینروازی دخترکم

از کودکی که کنار بابایی می نشستی و به بازی شطرنج او زل می زدی ، حدس می زدم که تو هم به این بازی علاقه مندی ... حدوداً از پنج سالگی شروع کردی و الان اینقدر خوب پیشرفت کردی که گهگداری هم از بابایی می بری و انرژی می گیری و کلی پایکوبی می کنی...این روزا حتی نمیشه پای مشق بنشونمت از بس که به شطرنج علاقه مندی و کتابهاش از دستت نمی افته...کاش این علاقه ات را بتونم پر وبال بدم ...حیف که امکانات شهرمون خیلی کمه و گرفتاریهای شغلی من و بابا هم بهمون اجازه نمیده که به شهرهای اطراف رفت و آمد کنیم...بازم سعی خواهم کرد دخترکم

یک سالی هست که پیانو هم شروع کردی ولی نه با مربی خوب و دلچسبی که بتونه تو رو علاقه مند کنه ... کشدارمریز می رفتی و می آمدی و نت ها را می شناختی و علاقه هم داشتی و خودت با کمک سی دی های کتابهات که گوش می کردی و تمرین میکردی و تا حدودی هم حضور عمو علی مزید بر علت شد و علاقه شما را برای تمرین کردن و نواختن هر چه زیباتر پیانو بیشتر کرد...خدا رو شکر بعد از ماه محرم و صفر مربی تون عوض شده و تو اینقدر خوشحال هستی و علاقه مند شدی که نمی تونم این روزا از پشت پیانو بلندت کنم...حتی چند آهنگ هم از کتاب صد آهنگ شروع کردی و بدون حضور مربی تمرین کردی و میگی این هفته مشکلاتم رو می پرسم و برای هفته آینده ازم فیلم بگیر و نشون مربی شطرنجم بده (آخه با مربی قرار گذاشتی تو به مربیت پیانو یاد بدی و ایشون هم به شما شطرنج)....ای جانم ...دوستت دارم دختر هنرمند و با علاقه من

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/٩/۱٥


+ اولین سفر با دوست ساینا و سبا

حدود دو سالی هست که با خانواده دوست بچه ها یعنی رها و روشا آشنا هستیم و تو شهرک تقریبا تمام برنامه های سینما و پارک و تئاتر و کافی شاپ و... با هم هستیم و حتی رفت وآمد خانوادگی داریم...این دفعه با هم قرار گذاشتیم که یه سفر چند روزه به قشم داشته باشیم و مامان رهاجون هم مسئولیت همه هماهنگی ها را به عهده گرفت سه شنبه صبح زود ساعت 3 راهی شدیم و تقریبا ساعت 7 صبح ، صبحانه مون رو آن طرف آبهای خلیج فارس در بندر لافت خوردیم و یکروز خوب و به یاد ماندنی در کنار هم داشتیم ... چقدر به بچه ها خوش گذشت و همینطور به ما مادرها و پدرها ... قرار بود تا جمعه با هم باشیم ولی...

متاسفانه این سفر خیلی کوتاه شد و دلیلش هم مرگ نابهنگام مادر خاله محبوبه عزیز بود که مجبور شدیم صبح زود چهارشنبه برگردیم و به مراسم تشییع جنازه او برسیم. مادر عزیزی که بعد از مرگش جان چندین نفر را با اهدای اعضای بدنش نجات داد و زندگی دوباره ایی برایش رقم خورد...امیدوارم روحش در کنار حضرت فاطمه شاد باشد و خداوند به فرزندان و همسرش صبر عنایت کند.

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/٩/۱٥
تگ ها: سفرنامه و قشم


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس