Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ سال جدید 1396 مبارک

امسال عید با تمام برکات خوب خداوند داره روز شمار پایانی خودش را طی می کنه ... به خاطر کار مامان و بابا مجبور شدیم هفته دوم رو به سرچشمه برگردیم و روزای خوبی رو اینجا کنار همدیگه - من و سبا - داشته باشیم... صبح ها تا دیر وقت بخوابیم ... مامان بیاد و نهار بخوریم و ظهرها هم هر بازی که دوست داریم با هم انجام بدیم بدون هیچ دغدغه ایی از بهم ریختگی خونه و اتاقناراحت

عید امسال مثل سالهای گذشته که تصمیم گرفته بودیم فقط به استان گردی خودمون بگذره به کهنوج و جیرفت رفتیم و با اینکه هوا سرد و بارانی بود ولی خوش گذشت و با مهرسا بودن را دوست داشتیم.

با مزارع سرسبز و گلخانه های زیبا و آبشارهای پرآب این روزا به لطف پروردگار مهربون و اماکن دیگر مثل موزه باستان شناسی جیرفت آشنا شدیم.

پروردگارا بابت الطاف بی کرانت و باران رحمتت متشکریمقلب

پینوشت 1: علاقه عجیبی به پولهای عیدیت داری و خیلی خوب حساب و کتاب می کنی مخصوصا که الان جمع و تفریق هم به خوبی یاد گرفتی.

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٦/۱/٧
تگ ها: عید نوروز


+ زردی من از تو،،،،سرخی تو از من

دوشنبه که آخرین دور مسابقات بود و تا حدودی مشخص شد که قهرمان نونهالان زیر ده سال دخترکم هست ... آموزشگاه پیام داده بود که مراسم اختتامیه تو آلاچیق بارشیک برگزار میشه...از طرفی هم از قهرمانی ساینا مطمئن نبودیم و نگران این بودیم شاید ببریمش و فرد دیگری انتخاب شده باشد و آنوقت ناراحت بشه...اصلا حواسمون به جشن شب چهارشنبه سوری نبود...فقط تیپ زدیم که بریم و جایزه ساینا رو بگیریم و برگردیم ...با چه سرعتی تو این ترافیک شب چهارشنبه سوری ... بدون لباس گرم ... ای خدا ،وقتی رسیدیم ...تازه متوجه شدیم شب چهارشنبه سوریه و جشن و سرور و آتیش و آتیش سوزی و رقص و دهل

قلبقلبقلب

مراسم اختتامیه قبل از جشن شروع شد وساینا برای اولیم بار، مدال طلا (طرح طلا) را گرفت (همیشه حکم و نقدی بود که نقدی رو دوست نداشت) و تا آخر شب مدال را به گردنش آویخت و کلی از جشن و آتیش و آتیش بازی لذت برد...فقط مانده آرزوی گرفتن جام ... که انشالله تو مسابقه بعدی نصیبش بشه

پینوشت 1: ما که همیشه خونه به دوشیم ، تو این شب این بار همیشگیمون به کارمون اومد و کلی زیر لباسهای بچه ها ، لباسهای دیگه پوشیدم و تا دیر وقت ماندیم و از مراسم لذت بردیم.

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/۱٢/٢٥


+ گزارش امسال

خدا رو شکر سال 95 به خوبی و خوشی و با کوله باری از تجربه های جدید و خیلی خیلی خوب شطرنجی داره کم کم به انتهاش نزدیک میشه و خوشحالم که ساینا امسال اینقدر خوب درخشیدی و شطرنج را به خوبی فرا گرفتی...مربیت اظهار کرده می تونه تو را تا سطح قهرمانی کشور هم برسونه چشمک

هر چند هدف ما این نیست و فقط یادگیری شطرنج و دادن اعتماد به نفس بیشتر با بردهات در سطح استانی هست و نه بیشتر، چرا که شاید هم مدرسه ات تحت تاثیر قرار بگیره و هم برای ما و هم خودت سخت باشهخجالت

کلاس پیانو هم کماکان ادامه دارد و احتمالا نتیجه این کلاس هم در اردیبهشت 96 مشخص میشه (قراره یه کنسرت کوچیک آموزشگاهی داشته باشید و تو هم آهنگ خوابهای طلایی را بنوازی)

آموزش مدرسه ات هم به خوبی پیش میره ... خدا رو شکر ... معلمت خیلی خیلی ازت راضی هست و ما هم روی آموزشت سخت گیری نمی کنیم و همه چی را به خودت و آموزشهای معلمت واگذار کردیم...به علوم علاقه داری ... ریاضی را می فهمی و همه جا بکار می گیری ... فارسی هم که برات آسون و راحته .

این روزای تو با عشق شاهنامه خوانی به سر می شود، دوشنبه ها من را برای کلاس شاهنامه همراهی می کنی و با عشق و علاقه می نشینی و گوش میدی، استاد شاهنامه خیلی ازت خوشش اومده...من یا بابایی هم مجبوریم هر دو یا سه روزی یکبار یکی از قصه های زیبای شاهنامه را به زبان خودت برات تعریف کنیم...عاشق داستان زال و رستم و سهراب شدیماچ

اشتراک مجله نبات کوچولو را گرفتیم و تو و سبای عزیزم اینقدر از رسیدن مجلاتتون خوشحال میشید و برای خوندنشون ذوق می کنید...کاش بتونم کمی بیشتر برای کتاب خوندن باهاتون وقت بگذارم...البته کتاب سبا رو تو بیشتر براش می خونیماچ

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/۱٢/٢٤


+ مسابقات شطرنج سیرجان

این هفته هر روز مسابقه بین گروههای سنی مختلف شطرنجبازان سیرجانی در آموزشگاه شطرنج اندیشه داریم و تو چقدر حرفه ایی عمل می کنی ... ثبتت عالی است ... فکر کردنت عالی تر

موفق باشی عزیزمماچ

پینوشت 1: متاسفانه بدلیل بی توجهی معلم هنرت از مسابقات شطرنج بین مدارس غافل شدیم و چقدر مسئولین هیات شطرنج کرمان از عدم حضور تو بین دانش آموزان مدارس دبستان ناراحت شدند.گریه 

پینوشت 2: دیروز مسابقات لیگ کرمان تمام شد و چقدر برامون رفت وآمد سخت بود و سخت گذشت ولی خدا رو شکر با دوستان شطرنجی خیلی خوبی - صبا جون و آقا آرمین- آشنا شدیم و ساینا هم با کوله باری از تجربه برگشت ...تا مسابقه آخر تیمشون به عنوان بهترین تیم زیر 14 سال انتخاب شده بود ولی متاسفانه باخت دیروز تیم باعث شد همه چیز عوض شود.گریه

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/۱٢/٢٢


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس