Lilypie Premature Baby tickers Lilypie Second Birthday tickers
خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ ماه تابان من

بر خودم می بالم که فرزندانی چون شما دارم.

خدایا شکرتقلب

قلبهمواره تنها آرزویم موفقیت و خوشبختی شما بوده و خواهد بودقلب

پینوشت 1: گاهی فکر می کردم کار و اشتغالم ممکنه خدشه ایی به پیشرفت بچه هایم وارد کند ولی الان می بینم که نه تنها اینگونه نشد بلکه مستقل تر شدند و بدون حضور من ، می توانند موفق عمل کنند.

پینوشت 2: آموزشگاه زبان کوشا سرچشمه - اتمام سطح  Lets Go - ورود به سطح Pocket

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٥/۱۱


+ یک روز شاد

اینروزا اغلب اوقات با ساینا و دوستاش به پارک و گشت و گذار می گذرد ولی اینبار بدون حضور ساینا (درحالیکه مهمانی خونه دوستش بود ) با دخترکوچولوی شیرین زبون مامان و دوستش نازی گل به شهربازی رفتیم و یک عصر دلپذیر و به یادماندنی برامون رقم خورد.

پینوشت 1: گاهی لازم هست که  جداگانه با هر کدام از بچه ها به پارک رفت .

پینوشت 2: دقیقاً ما را همانجاهایی می بردی که قبلا ًساینا با دوستاش عکس گرفته بود و حالا تو می ایستادی و می گفتی عکس ... عکس بگیلیمقلب

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۳:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٥/٦
تگ ها: این روزا


+ نتیجه

دقیقاً یک هفته از شروع پروژه مان می گذرد و خوشبختانه هیچ یادش نمی کنی و گاهی هم که ما بهت می گیم خودت میگی من بوزورگ شدم ایر می تولم (شیر می خورم منظورش شیر با نی یا لیوان هستش) ، آرش کوچولوئه ممه بتوله (ممه بخوره).

قربون دختر عزیزم

پینوشت 1: یه پروژه سخت دیگه دارم از مدتها پیش تصمیم داشتم تعطیلات عید فطر این را هم عملی کنم ولی الان که خوب فکر می کنم دو تا پروژه سنگین پشت سر هم ممکنه واسش سخت باشه ، شاید عقبش انداختم بهر حال شروع می کنم ولی خیلی تلاش برای از پوشک گرفتنش نمی کنم.

طاعات و عبادات همه دوستان قبول

همزمان شدن عید فطر با جشن توافق هسته ای مبارک

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٤/٢٤


+ اولین ظرف غذای تو و حالا پروژه جدیدمان

این روزا سخت در حال به اتمام رساندن پروژه هایی هستم که باید خیلی وقت پیش انجامشان میدادم ولی بنا بدلایلی متوقف شده بودند .این هفته پروژه از شیر گرفتن دخترکوچولوی 2 سال و دو ماهه مامانه ، که خیلی هم به شیشه شیرش عادت کرده ولی از مدتها پیش روند نزولی شروع شد و این چند روز آخر هفته اصلاً بهت شیشه ندادم و خوشبختانه غیر از مواقع خواب دیگه بهانه نمی گیری و زمان خواب هم اولش کمی گریه و درخواست ممه می کنی ولی وقتی می بینی که نیست (دلیلم هم اینه که شیشه را تو مهد پیش عمه مریم جا گذاشتیم) همان شیر با نی (با طعم های مختلف ) از دستم می گیری و می خوری و دیگه هم تا بیدار شدنت بهانه نمی گیری...(فقط شب اول کمی اذیت شدی)...امیدوارم از این به بعد کمی غذا خوردنت بهتر شود.

البته مدتها است که شیر در طول شب و هنگام خواب را به مرور فراموش کردی.

پینوشت 1: و اما قصه عمه مریم

از وقتی که جابجا شدی و به کلاس بالاتر رفتی پیش خاله مریم بودی ولی از آنجاییکه اسم خاله مهدت با عمه یکی شد تو ذهنت هم اسم عمه مریم نقش گرفته بود و جالبه که تو مهد هم دیگه نتونستی بگی خاله مریم و تنها کسی که اسم مربی را با عمه صدا می زنه تو هستی و تلاش های خاله مریم هم بی نتیجه ماند

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٤/۱٩


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس