Lilypie Premature Baby tickers Lilypie Second Birthday tickers
خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ سال نو مبارک

بهار از راه می رسد و آنچه زیبا نیست زندگی نیست!  روزگار است...

قلب عیدتان مبارک و سال خوبی را برایتان آرزومندمقلب

پینوشت : متن و عکس ایمیل یکی از همکاران خوبم هست که خیلی از متنش خوشم آمد.

 

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۱/٤
تگ ها:


+ روزای آخر سال با خوشمزه گیهای سبا

چند تا پست اخیرم همه مربوط به ساینا بودند وقتی به وبلاگ دلبندانم سر می زنم کمی وجدان درد می گیرم ...آخه کمتر از سبا نوشتم ...حتی تو خونه هم این مشکل را دارم ...  کمتر از سبا عکس و فیلم داریم ...  سبا جون اینقدر برام عزیزی که یک لحظه نمی تونم ازت جدا شم

کلمات را به خوشمزگی ادا می کنی ... تقریبا تمام کلمات را ساینا میگه و بعد از تو می خواد تکرار کنی و تو هم خیلی خوشمزه آنها را میگی...بدون تقلید هم کلماتی چون بالا – پایین – دست – پا – بغل – آب – نون – کتاب و ... را میگی

هر روز صبح زود (برعکس ساینا که به سختی از خواب بیدار میشه) بیدار میشی و خوشحال و سرحال باهامون خوش وبش می کنی ... بهت میگم برو ساینا را بیدار کن ... میری تو اتاقش و میگی ناینا ناینا و بوسش می کنی ... خلاصه از همون اول وقت بهمون  انرژی مثبت میدی و بعد از تعویض لباس راهی مهد میشیم .

خوشبختانه مهد را دوست داری و بیشتر از همه اسم نازی و اهورا (اهووو) و پویا(پوپا) را میگی و تو مهد باهاشون بازی می کنی.هرچند با شروع فصل سرما ، تو هم چندین بار سرما خوردی و زیاد مقاوم نبودی ولی خدا رو شکر همیشه ختم به خیر میشد و زیاد اذیت نمیشدی ولی من خیلی نگرانت بودم .

هر روز عصر که به خانه برمی گردیم از جلوی مهد تا زمانی که بابا را می بینی مرتب اسم بابا را صدا میکنی و چقدر هم عاشقانه تو بغل بابا می روی و دستانت را به دور گردنش حلقه می کنی و حتی با دستان کوچولویت پشت شانه هایش می زنی...گاهی هم با من اینگونه خوش و بش می کنی ... عزیزم دست های کوچولویت از هرگونه ماساژوری و آغوش گرمت از هر مامنی برایم لذت بخش تر است ... دوستت دارم

هر شب مراسم کتابخوانی و انجام بازیهای گوناگون و نقاشی کشیدنها و دیدن فیلم ها و کارتونهای مناسب با همراهی ساینا و بابا پابرجاست و مامان نقش کمرنگ تری دارد تا پیدا کردن یک فرصت مناسب تر در طول شب که منم به جمعتون بپیوندم.

 

پینوشت : بالاخره فیلم شهر موشها2 به شهر ما رسید و دیشب با بچه ها و دوستان ساینا رفتیم و دیدیمش و بچه ها و صد البته ما بزرگترها لذت بردیم.

 

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/٢٥


+ روزای آخر سال

دیشب یک شب برفی و سرد را پشت سر گذاشتیم .این سومین بار در طول سال 93 بود که برف می بارید .بچه ها طبق معمول تعطیل بودند خدا رو شکر در کشورهای مثل سوئد و آلاسکا زندگی نمی کنیم وگرنه بچه هامون بیسواد می موندند...البته یک شوخی بود چون رفتنشون به مراتب خطرناکتر از اینه که از علم اندوزی عقب بمانند

ساینا در مسابقه شطرنج(به مناسبت دهه فجر)اول شد و کلی جایزه خوشکل از طرف شرکت هدیه گرفت.

دیروز 19 اسفند به مناسبت تجلیل از دانش آموزان برتر سرچشمه از گروه موسیقی بچه ها دعوت شد که برنامه داشته باشند...این اولین اجرای ساینا و دوستاش در فضایی مثل  سینما و با حضور افراد کوچیک و بزرگ بود و بسیاربااهمیت برای استاد بزرگوار ایشان اقای ایشانی...بچه ها با اون لباسهای محلی بالای سن سینما می درخشیدند و کوچولوهای دوست داشتنی بسیار باوقار در جایگاه خود قرار گرفتند و 3 تا آهنگ ساعت – ترن و میهن ما ایران را به زیبایی هرچه تمامتر اجرا کردند...جای بابایی حسابی خالی بود و چقدر بعدش تاسف خورد...به ساینا و دوستاش هم حسابی خوش گذشت ...به طوریکه موقع برگشت ما به خونه ساینا لنگ لنگان مسیر سینما تا ماشین را طی کرد و من نگران پیچ خوردن پایش بودم ولی بعد از یه استراحت چند ساعته خوب شد و انگار از خستگی زیاد بوده...

خدا رو شکر حضور آندیا استرس ساینا را کم می کنه و من نگران فرداهای ساینا هستم بدون حضور آندیا...

کل گروه - در حال آماده شدن برای اجرا

امروز ساینا امتحان زبان داره دیشب تا دیر وقت بیدار بود و بدون اصرار من ، تمرین میکرد ... فقط قبلا بهش گفته بودم باید قبول بشی تا بتونی بری ترم بالاتر و همین هم باعث شده که خودش  مستقلاً زبان را کار کند...سایناجون قبلا یه مدت کلاس زبان می رفت ولی شروع مدارس ، تنبلی خودش و من ، کارساز شد و دیگر نرفت تا دو ماه پیش که کادوی بابایی که یک عروسک سخنگوی زیبا بنام کایلا بود که دوباره مشوق خوبی شد برای شروع مجدد ، آن هم به پیشنهاد خودش و بخوبی هم داره ادامه میده.

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/٢٠


+ تولد

http://rozup.ir/up/lorpatough/wp-content/photo/tavalod/%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2%D9%85%20%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF%D8%AA%20%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DA%A9%203.jpg

با اصرار من برای بابای مهربونم یک جشن سوپرایزی با کیک سرچشمه ایی پز و تزیین 5 دقیقه ایی اتاق پذیرایی توسط من و مامان (درحالیکه بابا را مجبور کردیم تو اتاق بماند) گرفتیم . کادوی تولد بابا هم یک نقاشی چهار فصل بسیار زیبا بود که در انتهای یک مسیر که با کمک سکه های مبارک باد و جنگل زیبایی به کمک حیوانات (اسباب بازیهای من و سبا) و درختهای مامان ( درختهای تزیین کیک ) درست کرده بودم ، قرار دادم و از بابایی خواستم آن را پیدا کند که کلی بهمون خوش گذشت. مهمان ویژه مثل همیشه خاله راحله مهربون بود که ازش ممنونیم بخاطر همراهی همیشگیش...

عزیزم ، بابای مهربونم

امیدوارم سالیان سال سالم وتندرست و موفق و پایدار باشی

عاشقتیم و دیوانه وار دوستت داریم


نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/۱٧
تگ ها: تولدانه


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس