Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ بازم برف در سال 95 و چهارمین هفته مسابقات لیگ کرمان

دو هفته گذشته برف سنگینی همه جا رو پوشوند و از دولت سفیدی زمین برنامه مسابقه لیگ کرمان همآن هفته به جمعه هفته گذشته موکول شد.

مسابقه با آقای زاهدی با ریتینگ حدود 1600 و یکی از مربیان خوب استان بود و از آنجاییکه ساینا شناخت کامل از ایشون داشت ، همینکه روبرویش نشست کمی ناراحت شد و بغض کرد ولی خدا رو شکر خیلی سریع روحیه اش خوب شد و به مسابقه برگشت...

تا نیمه های بازی مساوی و حتی وضعیت بهتری داشت ولی در نهایت با 22 حرکت باخت.

پیگیر رفتن به بندرعباس و شرکت در جام ساحل و کمی گشت و گذار!!!! هستیم ... به امید خدا میریم و برمی گردیم و نتیجه رو اعلام می کنیم...برامون دعا کنید

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/۱۱/٢٥
تگ ها: خاطرات و شطرنج


+ اولین برف 95

دعا کردیم و خداوند درهای رحمتش را بر رویمان گشود...خدایا شکرت که با همه ناسپاسیهای ما ، باز هم ما را فراموش نمی کنی

بعد از کلی بازی کردن تو حیاط خونه خودمون ، سوار ماشین شدیم و به خونه دوستم رفتیم و کلی باهاشون بازی کردیم

رهاجون و روشاجون از همبازیهای هم سن وسال من وسباجون هستن

و در پایان رفتن به مدرسه و مهد کودک در یک صبح سرد برفی و یخبندان لذت بخشه

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/۱۱/۱٠


+ شطرنج جام نوجوانان تهران

قرار بود مسابقات نوجوانان دهه فجر تهران برگزار شود ، یه جورایی دوست داشتم یک هفته از مدرسه مرخصیتو بگیرم و عازم تهران بشیم...از طرفی مرخصیهای خودمم ازدستم می رفتند ولی چاره ایی نبود...مربیت هم اصرار داشت که این مسابقات شرکت کنی...خیلی من و بابایی به این موضوع فکر کردیم ...هزارجور فکر وخیال....خوبیها و بدیهای این سفر و مسابقه

سه روز مانده به مسابقه تصمیمان را گرفتیم بلیط هواپیما وهتل رزرو کردیم و برای شرکت در مسابقه ثبت نام کردیم.

چهارشنبه ظهر من و ساینا در هتل ورزش تهران مستقر بودیم ... استرس داشتم ...همان عصر اولین دور بازی بود...با راهنمایی مربی و بابایی و با تجربه ایی که از بازیهای آخریت داشتیم ،فقط بهت می گفتم نتیجه بازی مهم نیست و این تجربه بازیها هست که برات ماندگارن

ولی می دونستم که این استرس را از قبل بهت دادم زمانیکه موقع تمرین بهت یادآوری می کردم که بچه های شهرهای دیگر مثل تهران با چه سختیهایی کار می کنند و بهتر هم قدر می دونن و بیشتراز کلاساشون استفاده می برند ... خلاصه با تاخیر بازیها شروع شدند

اولین نفری که قرار بود باهاش مسابقه بدی از شانس بدمون یه دختر هیکلی (البته زیر چهارده سال) بود که خودتو حسابی باختی و بغض کردی...تا آخر بازی اینقدر استرس داشتی و حالت بد بود که که زمانت تموم شد و باختی با اینکه شاید بیشتر از 10 حرکت بازی نکرده بودی...بازم خیلی ریلکس باهات برخورد کردم و یه جورایی باهم قرار گذاشتیم تا وقتی که خودت نخواستی به همه بگیم همه مسابقاتتو (چه برد وچه باخت) مساوی کردی...چرا که این استرسو داشتی که به بابا چی بگیم ...به بقیه چی بگیم ؟؟؟

می دونستم که قبلا تو هیچ بازی زمان کم نمی آوردی ولی با برگشت به کمی عقب تر و تعمق در گفتمانهای فبلیمون ، یادم آمد که بهت گفته بودیم خووووب فکر کن...و همین باعث شده بود که تو خیلی معطل کنی و یه جور دیگه ببازی...خلاصه این چند روز باید هم روی مدیریت زمان کار کنیم و هم استرستو کم کنیم

بعد از مسابقه بهم قول دادیم راجع به مسابقه تا زمانیکه خودت نخواستی،هیچی بهت نگم و اصلا راجع به بازی باهم صحبت نکنیم و فقط به گشت وگذار بگذره ...به قولی یک تور چند روزه مادر- دختری باهم داشته باشیم که واقعا بهمون خوش گذشت.

تقریبا تا 3 روز یعنی 5 تا بازی اول را به سختی پشت سر گذاشتیم و تو فقط یک برد داشتی ...خوشبختانه در این سفربا یک همشهری پیشکسوت در امر شطرنج آشنا شدیم ...آقای مرتضوی نویسنده و از قهرمانان قدیمی و هم از معلمان خوب وباتجربه شطرنج برای کودکان و نوجوانان بود...اتفاقی با ایشون آشنا شدیم وچند باری پیشش رفتیم و صحبتهایی تاثیرگذاری که با ساینا داشت ، کم کم موثر واقع شدند و از روز چهارم به خوبی و با استرس خیلی کمتری شروع به بازی کرد ... به نحوی که کل حرکتهات راثبت کردی و شاید یکبار سالن مسابقه را ترک میکردی...قرعه بازی آخر هم که به دوستت شروین (همشهری خودمان) خورد و اینقدر آنروز دوست داشتی بازی کنی و هیچ استرس نداشتی و با اینکه داور برات برد اعلام کرد ولی حاضر به ترک سالن نبودی

دخترم خیلی خوشحالم که با همه دغدغه ایی که من وبابا داشتیم که مبادا با این همه ناراحتی های توحین بازی ، دلزده و دلسرد بشوی ولی به قول مربیت تو را آبدیده کرد و تجربه تو را زیاد کرد و به مرحلیه ایی رسیدیم که خودت داری از مسابقه دادن لذت می بری و تا حدودی ترس از مسابقه و بچه های بزرگتر (مخصوصاً آقاپسرها) و حتی افراد خیلی خیلی بزرگتر در وجودت کمرنگ تر شده و خودت میگی موقع بازی حرکتها مهم هستند نه افرادی که روبرویت نشستند و امیدوارم در بازی بعدی این رشد و پیشرفت تو چشمگیر باشد و ما به وضوح این را ببینیم.

خیلی دوست داشتم امسال جام خزر هم ثبت نامت کنم ولی هم خیلی از درس و مدرسه عقب می افتادی و هم هنوز برات زوده و این مسابقه خیلی سنگینه البته تجربه اش می تونه عالی باشه....

سعی می کنیم سال دیگه به امید خدا شرکت کنیم.

نتیجه بازی:از 9 دور بازی 3 برد و 6 باخت داشتی که با 5 نفر با ریتینگ های بالای 1200 بازی کردی.

ره آورد سفر برای مامان: اصلا برایم باورکردنی نبود دوست صمیمی و قدیمی دوران دبیرستانم را بعد از حدود 18 سال تو شهر تهران با دختران ناز و زیبایش ببینم و اینقدر راحت همدیگر را بشناسیم و تنهایی هر عصرم را هنگام مسابقه ساینا با ایشون پرکنم و استرس های من هم کنترل بشود...چای های عصرانه ایی که با هم خوردیم و گپ های دوستانه ایی که با هم داشتیم فراموش نمی کنم ...امیدوارم بازهم دیدارهایمان تداوم داشته باشدقلبقلب

آیناز و الناز جان امیدوارم شاهد موفقیت های روزافزون شما در ورزش شطرنج باشم.

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/۱۱/٦
تگ ها: مسابقات


+ مسابقات لیگ شطرنج کرمان

این هفته دومین مسابقه از مسابقات تیمی لیگ شطرنج کرمان برگزار شد...با اینکه مسابقه را بعد از یک رویارویی سخت و زیبا و تماشایی واگذار کردی ولی احسنت مربی و داور و کلیه دست اندرکاران شطرنج کرمان را برانگیختی ...خدا رو شکر بازی خوب و پر از فکر و ایده داشتی و هدفمند بازی کردی...حریفت در این مسابقه یک دختر نوجوان -ملیکا خانوم - از تیم فرزانگان بود 

این مسابقات یک هفته در میان در شهر کرمان برگزار میشه و ما انشالله تا عید نوروز به کرمان می ریم و تو مسابقه خواهی داد...تا حالا دو مسابقه داشتی که هر دو تا را باختی البته ما به این باختهات هم افتخار می کنیم چون هم حریفات از قهرمانان استان بودن و هم اینکه قرمانانه باهاشون جنگیدی .

هنوز از باختت ناراحت میشی به قول یکی از اساتید بزرگ تعصب داشتن برای برد خیلی خوبه ولی نه اینکه باعث بشه تو از باختت دلزده بشی و مسابقه ندی... باید به این نتیجه برسی که بازی خوب انجام دادن برات مهم باشه نه برد و باخت عزیزکم...می دونم این بازیها برات خیلی سخته و سنگین ولی محسنات زیادی برات داشته ...تجربه کسب کردن که مهمترینشه و اینقدر حرکات حریفات رو تو این بازیها خوب تجزیه تحلیل می کنی و ازشون درس می گیری که فکر کنم همین می تونه تنها دلیل ماندن ما برای ادامه دادن باشه...

کاش بتونم روحیه استقامت را به بهترین نحو در تو پرورش بدهم

خیلی خیلی دوستت دارم قهرمان کوچیک من

قلبقلبقلبقلبقلب

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/۱٠/٤
تگ ها: مسابقات


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس