Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ فکر کردنای سبا

مدتیه که ساینا گیر داده که جوجه اردک می خواد و ماهم بهش قول دادیم که تابستونی براش می خریم ولی متاسفانه هنوز موفق نشدیم و راستشو بگم هنوز پیدا نکردم که واسش بخرم

این هفته صبح که از خواب بیدار شد بنای ناسازگاری رو گذاشت که امروز برام باید بخرید و ما هم ناچاراً چند جایی رفتیم و دست خالی برگشتیم ... تو مسیر برگشت بهش گفتم ساینا به نظرم هوا خیلی گرمه و نمیارن ، بیا بریم یه آکواریوم ببینیم و و چند تا ماهی بخریم

خلاصه همگی باهم به مغازه آکواریوم فروشی رفتیم و کلی ساینا و سبا از دیدن ماهیها لذت بردن ولی ما همچنان دودل بودیم که بخریم یا نه؟؟؟

با کلی دادن وعده و وعید به بچه ها اومدیم بیرون،تو ماشین بابایی بهشون میگه بریم فکرامونو بکنیم که حالا چی بخریم بهتره؟ چند دقیقه ایی طول نکشیده که سبا میگه: من فکرامو کردم آکواریوم بخریم خیلی خوبهماچماچماچماچ

قربون دختر کوچولوم برم که اینقدر سریع فکراشو کرد و جواب داد

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/٥/٢
تگ ها: این روزا


+ فرشته دندان

از زمان نوزادیت بگم که کلی منتظر دندون درآوردنت بودم و خدا رو شکر خیلی اذیت نشدی و منم راحت بودم تنها غصه ایی که داشتم چقدر دیر به دیر دندونات درمیان

حدود هفت سال گذشت مروارید کوچولوهات سالم سالم ماندن و حتی کوچکترین اثری از خرابی و زردی و کرم خوردگی روی مرواریدهای سفیدت ندیدیم ، حتی یه روز که همراه من به دندون پزشکی اومده بودی و آقای دکتر که دوست بابایی هم بود دندوناتو دید ، کلی ازشون تعریف کرد و بهت جایزه هم داد که خیلی خوب مراقبشون بودی

و اما از حدود پنج ماه پیش که دو تا از دندونای جلوی پایینی سر زدن و هنوز هیچ دندونی هم ازت شل نشده بود کلی غصه خوردیم و به دکتر مراجعه کردیم و ایشون هم گفتن که ناراحت نباشیم

خلاصه با کلی زحمت و دستکاری کردن یکیشون افتاد شب منتظر فرشته دندون ماندی و برای اولین بار برات هدیه افتادن دندونای شیریت که یک کتاب قصه حیوانات نوشته ازوپ و یک بسته کامل خط کش و یک شاخه گل نقره که خیلی دوسش داری ، آورد.

و اما هفته گذشته که خیلی دیر شده بود و اثری از افتادن دندون دومیت نبود و خودت هم در مقابل دست زدن بهش کلی مقاومت میکردی و درحالیکه دندون دائمی پشتش کج شده بود با مراجعه به دندون پزشکی و با کشیدن دندونت راحت شدی و از همون اول سفارشاتت به فرشته مهربون شروع شد.

از جوجه اردک گرفته تا انواع باربی

آخر شبم یک نامه زیبا با خط خوبت نوشتی که برات یه باربی السا و آنا بیاره  وبا یک قلب خوشکل تزیینش کردی . متاسفانه فرشته مهربون هم وسط هفته با اون همه درگیری کاری و شرایط بد شهرمون که به سختی عروسک پیدا میشه . ناچاراً ایشون هم با اون خط زیبای خودش جوابتو داد با این مضمون:

ساینا کوچولو سلام

من فرشته دندان هستم. نامه شما به همراه دندانت را دیدم. من زودتر منتظر دندان شما بودم.ازمن هدیه فروزن خواسته بودی.باید چند روز صبر کنی تا هدیه ات را بیاورم چون الان هدیه فروزن ندارم. ولی حتما قول می دهم برایت بیاورم چون در دندان پزشکی خیلی شجاع بودی و گذاشتی دکتر دندانت را بکشد.هر شب مسواک بزن.یادت نرود.

دوست تو فرشته دندان

آخر هفته رفتیم سیرجان...مرتب می گفتی فرشته دندون سیرجان هم هست ؟ممکنه اینجا برام هدیه بیاره...

خلاصه همون شب فرشته دندون برات هدیه باربی السا و کریستف با یه نامه کوتاه "ساینا کوچولو هدیه برای تو .... آدرس : ایران – سیرجان ....فرشته دندون –امضا " تهیه کرد و زیر بالشت گذاشت وصبح بعد از بیدار شدنت کلی ذوق کردی .تو تمام تابستون امسال فقط روزایی که فرشته برات هدیه آورده یا نامه نوشته صبح زود بیدار شدی و سبا کوچولو هم بیدار کردی و بقیه روزا تا یازده خوابیده اید.

 

 

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/٤/٢۱


+ تولد دختر کوچولوهام

بلاخره موفق شدیم 30 اردیبهشت جشن تولد دخترای نازنینم ساینا و سبا خانوم رو تو خونه با همه مهمانهایی که دوستشون داریم برگزار کنیم هرچند در ابتدا ساینا راضی به این امر نبود و فقط می خواست با دوستای همکلاسیش تولد بگیره و می گفت که همه بچه های همسن اقوام پسر هستن و بهش خوش نمی گذره که خدا رو شکر مهرسا و تکتم جای خالی همه دوستانش رو پر کردند.

با اینحال اگر فقط واسه ساینا با دوستاش تولد می گرفتم سبا خیلی مهجور می ماند و ناراحت میشد و اگر هم می خواستم یک تولد دیگه واسه سبا با حضور اقوام بگیرم ساینا ناراضی میشد که تولدش کوچیک تر از تولد سبا برگزار شده.خلاصه به این خاطر راضیش کردیم که با هم و با دوستان واقوام سیرجانی مهمانی بگیریم که حسابی هم بهشون خوش گذشت.

تم تولد امسال بچه ها السا و آنا بود که لباس ساینا جون را با کلی دردسر سال گذشته از ترکیه خریدم که کلی هم طاقت آورد و تا تولدش هیج جا نپوشید که واسه همه سوپرایز باشه ولباس سباگلی هم با خرید پارچه های مشابه و پیدا کردن خیاط مبتدی (البته خیلی از کارش راضی بودم) تونستم تقریبا مثل همون لباس که تو عکسهاش می دیدم را بدوزم و کلی خوشحالش کنم.

کیکشون بی نظیر شده بود...حیف که اینقدر سرم شلوغ بود که همون ابتدای کار ازش عکس نگرفتم.

...
ادامه مطلب
نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/٤/٦
تگ ها: تولدانه


+ جشن الفبای ساینا

چهارم خرداد جشن الفبای ساینا و همه کلاس اولی های مدرسه و جشن فارغ التحصیلی پیش دبستانی همزمان در سالن سینمای شهرمون برگزار شد با اینکه خیلی بیشتر از اینها انتظار داشتیم  اما زیاد هماهنگی بین بچه ها و برنامه هایی که قرار بود اجرا کنند وجود نداشت...با همه این اوصاف سوره قرانی شروع برنامه و سرود سر زد از افق که همه بچه های کلاس اولی و پیش دبستانی حضور داشتند خیلی خوب اجرا کردند و اجرای نمایش خاله سوسکه توسط بچه های پیش دبستانی و سرود الفبا که فقط بچه های کلاس اولی با هم خواندند و همه لذت بردیم و همنوازی ساینا و رهاجون که با هم دو آهنگ قدیمی ساعت و ترن را با بلز و زایلوفن اجرا کردند ، البته استاد خوبشان همنوازی آهنگهای جدید را شروع کرده که برای این جشن آمادگی نداشتند و در پایان هم تشکر از معلم خوبشان خانم احمدی و اهدای جوایزی به بچه ها و خوردن کیک جشن الفبا گذشت.قلب

ماچرها - ساینا (همنوازی با بلز و زایلوفن)ماچ

در کل سال تحصیلی پر از فراز و نشیبی را پشت سر گذاشتیم . من از پیشرفت ساینا خیلی راضی بودم ولی حرف و حدیث هایی که مادران در گروه واتس آپ داشتند خیلی وقتا روی اعصابم بود و در نهایت به این نتیجه رسیدم که بی خیال همه حرفها باشم آنچه را که می خواهم قبول کنم وبه انچه راضی نیستم ناراحت نشوم و خودم را درگیر نکنم و اصلا بهش فکر هم نکنم.ناراحت

پینوشت 1:شعر جشن الفبا که ساینا و بقیه دوستاش با هم خوندن

یه روز تو اول مهر اومدیم به دبستان

جشن شکوفه بودیم خوشحال و شاد و خندان

اسم کتابامون رو حتی نمی دونستیم

تو دستمون مداد بود اما نمی نوشتیم

دفترامون سفید بود کتابامون بی صدا

تا اینکه از راه رسید خانم معلم ما

با صدا ها دوست شدیم با کتابا حرف زدیم

تو دفتر مشقمون شکل شونو کشیدیم

حالا که دفتر ما شده شهر الفبا

کتابمون ساکت نیست شده پر از سر صدا

برای ما میگه از گذشته ها و امروز

تاریکی ذهن ما روشن شده مثل روز

حالا کتاب می خونیم همه چیزو می دونیم

می نویسیم بابا آب قدر اونو می دونیم

مادر در باران آمد خسته نباشی مادر

بارون دونه دونه رو ابر تو آسمونه

دنیا پر از نعمته خدا چه مهربونه

پینوشت 2: عکس ساینا تو مدرسه - روز آخر

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/۳/٩


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس