Lilypie Premature Baby tickers Lilypie Second Birthday tickers
خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ اولین تنبیه و تشویق واقعی ساینا

تاریخ 23/1/95 ( در آستانه تولدت)

دیروز برای اولین بار تنبیه و تشویق تو بدون مدیریت ما و از قبل پیش بینی نشده صورت گرفت.گریهلبخند

روز قبلترش معلمتون گفته بود که یک دفتر 60 برگ برای نوشتن  تست به مدرسه بیارید ولی شما فراموش کردید و همان روز خانم احمدی بهت گفته بود که پنج بار از روی درس خاطرات انقلاب بنویس تا همیشه حرفهای معلمت یادت بمونه ... تازه آخر شب یادت آمد و تا ساعت یک بیدار ماندی و سه بار نوشتی و صبح زودتر هم بیدار شدی و یکبار نوشتی و خودت گفتی یکبار آخر را تو مدرسه و قبل از کلاس می نویسم که نتونسته بودی بنویسی ومعلمت هم قبل از دیدن تکالیفت بهت گفته اگرچهار یا پنج بارنوشته باشی ، ازت قبول می کنم وگرنه مجددا باید ده بار بنویسی که خدا رو شکر دوباره تنبیه نشدی.چشمک

همان روز کلاس پیانو داشتی که با هم رفتیم ... اجرای این هفته خوب بود ولی هفته گذشته بهتر تمرین کرده بودی. مربیت هم یک جعبه موزیکال دکوری زیبا برات جایزه گرفته بود...چقدر هم ذوق کردی عروسکم

این اولین جایزه واقعی شما بود بدون هیچ دخالتی از طرف من و بابا...مبارکت باشه

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/٢/۱


+ هفت سالگیت مبارک

سن هفت سالگی هم مثل خیلی از سالهای دیگه عمرمان سال سرنوشت ساز و پر از خاطرات به یادماندنی برای هر انسانی هست...سال شروع مدرسه...سال سوادآموزی ... سال مستقل شدن... سال جدایی از پدر و مادر...

عزیزم هفت سالگیت مبارک

با اینکه می خواستم بهترین و به یادماندنی ترین تولد دوران کودکیت را برات رقم بزنم ولی این روزها عروسی دایی کوچیکه ذهنم را خیلی درگیر کرده .امیدوارم که بعد از عروسی و شاید همزمان با تولد سبا کوچولو که دقیقا یکماه و یکروز با تولد تو فاصله دارد جشن بگیرم و دوستانت را دعوت کنم.

 

پینوشت1:

روز تولدت اصفهان بودیم و مهمان خانواده دوست داشتنی آقای ابراهیمی...کیک زیبایی خریدیم و برایت تولد کوچیک خانگی گرفتیم و کلی کادوهای زیبا و خوشکل گرفتیقلبقلب

پینوشت2:

اینروزا سبا هم کلی برای جشن تولدش بی تابی می کند.

پینوشت3:

آناهیتای نازنینم ، تولدت مبارک ... امیدوارم سالیان سال در کنار بابا و مامان مهربونت تولدت را جشن بگیری .

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۳:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/۱/۳٠
تگ ها: تولدانه


+ ربات جایگزینی برای ...

ساینا در حال تماشای کارتون (سی دی ) : کاشکی یه کنترلی بود که خودش سی دی می ذاشت و عوض میکرد ...دیگه نمی خواستیم از جامون بلند شیم...مثل کنترل تلویزیون و دستگاه سی دیناراحت

من:تعجبتعجبتعجب

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٥:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/۱/۱۸
تگ ها: این روزا


+ تعطیلات عید نوروز

تقریباً تا روزای پایانی مدارس به مدرسه رفتم و سبا هم به مهد کودک و مامان و بابا هم اداره

 عصرسه شنبه سریع راه افتادیم تا به مراسم شب چهارشنبه سوری دهکده گردشگری گمرک برسیم و آن شب تا دیر وقت ماندیم و آخر شب خسته و کوفته به خانه رفتیم ولی حسابی با اون آتش بازیها و ساز و دهل و پایکوبی بهمون خوش گذشت ...آش و کباب و آب هویج خوردیم.

شب سال تحویل به همراه عمو محمود مهمان مادرجون بودیم و خوش گذشت.

موقع سال تحویل خواب بودیم ولی بعدش بیدار شدیم و استیج را دیدیم و آماده شدیم و بعد هم به دید و بازدید سال نو گذشت.

یه سفر کوتاه دو روزه به شهداد وکلوتهای آن داشتیم و حسابی لذت بردیم مخصوصا مهرسا هم بود و تمام مدت تو ماشین به بازی با کلمات و برد و باخت گذشت .

شنبه سال هم ویلای یکی از دوستان دعوت بودیم و بعد از سالها مامان کلی والیبال بازی کرد و ما هم تشویق شان کردیم.

هفته دوم هم کار مامان و بابا شروع شد ... و من برای اولین بار کل هفته و هر روز مواظب خواهر کوچولویم بودم و با هم بازی می کردیم فیلم می دیدیم و مشقهایم را می نوشتم

و همینطور 10 فروردین اولین دندان شیریم هم افتاد و بابت این موضوع خوشحال شدم وفرشته دندون هم برام یه کتاب قصه حیوانات ازوپ به همراه یه ست انواع خط کش های زیبا و یک شاخه گل نقره هدیه آورد.از همه بیشتر گل را دوست داشتم.

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/۱/۱٤
تگ ها: عید نوروز


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس