Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ ولنتاین مبارک

یک سبد گل تقدیم به همسرم که عاشقشم

عشق من

روز ولنتاین مبارک

از دیروز هر چی سعی کردم مطلب ولنتاین رابذارم سایت پرشین بلاگ اجازه نمی داد

با عرض پوزش در تاخیر تبریک ولنتاین

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢٦
تگ ها: ولنتاین


+ برف بازی

این هفته جمعه ٢٢ بهمن ١٣٨٩ بالاخره موفق شدیم ساینا را برای برف بازی بیرون ببریم.خیلی خوش گذشت  هوا هم خیلی سرد بود .خدا رو شکر سرما نخورد و حسابی هم بازی کرد.در آخر چون بچه ها داشتن بازی می کردن و روی هم برف می ریختن فکر میکرد که دعواشون شده و حسابی ترسید و گریه کرد وصداشون میکرد:دایی دایی و همینطور بابا بابا

 

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢۳


+ دلتنگی یک روز برفی

کنار شوفاژ پشت به تمام دنیا رو به پنجره ای که پرده های کرم رنگ کرکره ای آن را کنار زده ام نشسته ام تقریباً با برفی که از دیشب شروع شده تمام شهرک سفید پوش شده .هفته پیش مثل دیروز بود که برای اولین بار زمستان امسال باریدن برف شروع شد و 2 روز ادامه داشت .خدا کند که امروز برفگیر نشویم و بتونیم زودتر به خونه برسیم .امروز واسه عزیز دلم خیلی دلتنگ شده بودم چند باری عکسشو تو موبایلم نگاه کردم اما بیشتر احساس می کردم کاش من هم این روزهای بارون و برفی کنار ساینای عزیزم می بودم .

از اینجا که نگاه می کنم تقریباً 40 سانتی برف اومده حتما تا ساعت 4  بیشتر هم میشه.

همه جا خیلی قشنگ شده درختها ،خونه ها حتی راه رفتن افراد و جای پای آنها

ساینا کوچولوی من ، تو پارسال واسه اولین بار برف رو دیدی ولی مطمئناً یادت نیست چون خیلی کوچیک بودی .امسال هم هرچی بابایی سعی کرد تو رو ببره پاریز و بهت برف رو نشون بده من اجازه ندادم ،ترسیدم نکنه که سرما بخوری. شاید آخر هفته با هم بیایم پاریز و تو اینبار یه پدیده جدید و قشنگ دیگه رو ببینی

امسال که واسه اولین بار مفهوم بارون رو درک می کردی خیلی تماشایی شده بودی!

هر روز که بارون می اومد تو می گفتی "باپوم" و دستتو می بردی بالای سرت که مثلاً به ما بگی چتر دستت گرفتی.آخه یه روز چتر به دست تو حیاط خونه کلی همراه بابایی بازی کردین و از اون روز به بعد تو دیگه هر وقت عکس ابر و بارون و چتر رو تو کتابات می بینی کلی خوشحال میشی و تکرار می کنی"اب"یعنی"ابر" .... "باپوم" یعنی بارون و"اتر یا یه چیزی شبه به چتر"

خلاصه روز به روز داره به دایره لغاتت افزوده میشه و کلمات بیشتری رو درک میکنی عشق من

دیشب هم  سرتو بالا گرفتی و چند قطره بارون خوردی وهی می خندیدی

حتماً الان خونه مامان وبابابزرگ خوابیدی.عزیزکم خوب بخواب شب که مامان میاد حتما کلی با هم بازی می کنیم.

نامه مامانی به تنها دخمل عزیزم

 

 

 

 

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢٠


+ بازم سفر به خلیج فارس

حالا که قراره این دفعه پست سفر به بندرعباس من بنویسم می بینم پست قبلی هم با همین عنوانه .نمی دونم این مامانی چرا اینقده دیر پست قبلی رو گذاشته وشایدم مامانی وبلاگ منو دیر به دیر آپدیت می کنه .دستم درد نکنه مامانی.عصبانی

من و مامانی و مامان بزرگ و خاله وآراد ومهرادتصمیم گرفتیم یه بار دیگه  تعطیلات آخرهفته رو کناردریا بگذرونیم.دست دایی هم دردنکنه که ما رو از گرفتن هتل بی نیاز کرده با وجود داشتن یه خونه ویلایی شیک و تمیز نزدیک دریا.با وجود این همه نقاط وسوسه میشه بازم از رفتن به این شهر زیبا اونم با این هوای خوب چشم پوشی کرد؟

 من و آداها(من ساینا گلی به آراد ومهراد میگم آدا-حالا معلوم نیست کدومشونه)

حسابی بازی کردیم ظهرها دریا و چند شبی هم پارک

خلاصه به ما سه قلوها  خیلی خوش گذشت هوا هم  خوب  و بهاری بود و کلی مردم بهمون نگاه می کردن و فکر میکردن ما سه قلوییم آخه تو یک کالسکه می نشستیم.حیف که مامانی دوربینشو یادش رفت بیاره و ازما عکسای خوشکل بگیره

البته با دوربین موبایلش یه چند تایی عکس و ویدیو گرفته که زیاد جالب نبودن

بس که مامان و خاله فقط تو فکر خودشون بودن و پاساژگردی

ما هم بس که عصرا سیب زمینی سرخ کرده خوردیم مردیم وشبا اصلن میل به غذا نداشتیم.وای از دست مامانا

البته شبی که فست فود می خوردیم ما هم چیزی کم نمی ذاشتیم و می زدیم رو ذخیره واسه روز بعد

حسابی هم اذیت کردیم مخصوصا این آدا کوچولو(مهراد)خیلی شیطنت های جدیدی یادمون داد .

اگه یه بار از کالسکه ما رو پایین می ذاشتن دیگه نمی تونستن ما رو جمع کنن خلاصه واسه همین بیشتر من پیاده روی می کردم و آداها تو کالسکه شون می نشستن البته خیلی هم ناراحت بودن اما ناچار بودن با این مسئله کنار بیان چون در غیر این صورت باید خونه می موندن

ویه مشکل دیگه که داشتیم این آدا بزرگه(آراد) هر وقت می خواستیم آب تنی کنیم کلی اذیت می کرد چون خیلی خاک ساحل به دهنش مزه داده بود و می خورد وخاله همش دعواش میکرد و سریع ما رو از کنار دریا می بردن خونه وای از دست آراد.

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٩


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس