Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ سفر اصفهان

دوشنبه ١٢ مهرماه بود که ظهر ساعت ١١ همراه با وحید به سمت یزد راه افتادیم بعد از نهار  راهی اصفهان شدیم حدوداً ساعت ٧ شب بود که رسیدیم

ساینا هم که تقریباً‌بیشتر روز را تو ماشین خواب بود وشب سرحال

 تصمیم گرفتیم به نزدیکترین مکان دیدنی که سی وسه پل بود برویم.تادیروقت هم آنجا بودیم اما بدلیل نبردن دوربین عکسی از آن شب ندارم

ولی بقیه عکسا رو اینجا آپلود می کنم.

مسیر رفت : حوصله ساینا حسابی سر رفت و ناچاراً با عینک مامانی سرگرم شد

عمارت چهل ستون

میدان نقش جهان

منار جنبان

اینقدر از فضای منارجنبان خوشش آمده بود که یک لحظه هم جایی نمی ایستاد تا ازش عکس بگیریم

اینم باغ پرندگان که حسابی بهش خوش گذشت

قسمتی از پارک (باغ پرندگان) - به سبک اصفهان قدیم

 

با همه خستگیش در طول روز با گریه و زاری از پارک رفتیم تا بلکه کمی استراحت کرده و شب هم بتوانیم به پاساژهای اصفهان سری بزنیم

درضمن پل خواجو هم خانمی خواب بود و از دیدنش بی نصیب

١۶ مهرماه بود که صبح زود راهی کرمان شدیم اما بین راه دوباره مزاحم وحید خان شده و بعد از استراحت  به سمت کرمان حرکت کردیم.

خلاصه تو این سفر من و بابایی به این نتیجه رسیدیم که خانمی کلی مستقل شده و دیگه می تونیم به مسافرتهای طولانی تری هم برویم

چون اصلاً اذیت نکرد, خیلی خوش اخلاق بود , نق نقو هم نبود . در ضمن مثل بقیه بچه های دیگه هم بهانه بغل رفتن نمی گرفت و دوست داشت خودش تنهایی و یا اینکه دست من یا بابایی رو بگیره و راه بره

الهی قربونش برم

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/٢٤


+ 18 ماهگی

دخترم , عزیزکمماچ

١٨ ماه گذشتتعجب حالا تو یک دختر ١٨ ماهه که راه میره  کمی حرف می زنه شیطونی می کنه و کلی ادا در می اره وخلاصه خیلی خیلی با نمک شدیچشمک

هیجده ماهگیت مبارکتشویققلب

البته الان یکساله که خانمی روزها بدون من و بابایی پیش مامان بزرگ هست و من خیلی خوشحالم که دخترم هنوز تنهایی رو احساس نکرده

مامان بزرگ دستت درد نکنهماچ

 

 

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٧/٢٤
تگ ها:


+ تولد یاسمن

بازم یه تولد دیگه     ساینا خیلی خوشحاله که مرتب تولد می ره و کلی بهش خوش می گذره چون یاد گرفته شمعها رو فوت کنه (البته تو لباش و به سمت پایین)

پنجشنبه ٨ مهر ماه امسال تولد یاسمن گل(با تاخیر)خیلی خیلی باشکوه برگزار شد

مامانش سنگ تموم گذاشته بود و کلی به بچه ها(البته ما بزرگترها) خوش گذشت

 

ماچقلبتشویقیاسمن جون تولدت مبارک تشویققلبماچ

 

این کیکش که عکس یاسی بود و  فقط می خواست چشماشو بخوره

کیک بریدن یاسمن خانم

حرکات موزون بچه ها

برف شادی و خوشحالی آنها

گرفتن عکس یادگاری

و در آخر سوپرایز نمودن مهمونا - دادن کادو به مهمونا با قرعه کشی

استرس داشتن ساینا هنگام برداشتن قرعه

و دیدن کادو خودش که یک لیوان بسیار خوشکل بود که تو سفر اصفهان کلی ازش استفاده کرد و به یاد تولد یاسمن می افتاد

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٧/۱۸
تگ ها: تولد یاسمن


+ روز جهانی کودک و روز دخملی مبارک

 

دخترم ، کودک دلبندم  روزت مبارکقلبماچ

امیدوارم مثل حنا با مسئولیت ، مثل کزت صبور ، مثل ممول مهربون ، مثل جودی شاد و سرزنده و مثل سیندرلا خوشبخت باشی (پیامک خاله پریسا به ساینا)

 

پی نوشت ١:

کادوی خانمی که عکسشو گرفتم تا یادگاری تو وب داشته باشم

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/۱٧
تگ ها:


+ تولد آراد و مهراد

 

آراد خان  ماچ   مهراد خان

کوچولوهای خاله

 

ماچقلبماچتشویقتولدتون مبارکتشویققلبماچماچ

 ٢۶ شهریور ١٣٨٧ روزی که دوقلوهای افسانه ایی خانواده ما بدنیا آمدندو امسال یکسال از تولد آنها می گذره.خیلی خوشحالم که بالاخره آرزوی من و مامانی و خاله راحله که داشتن دوقلو بود برآورده شد.

این ساینا خانمی که آماده شده بره تولد.خیلی هم خوشحاله 

 

ساینا و بهار(دختر دایی که با هم کنار نمی آیند. همینجا هم پشت به هم نشستن)

کیک تولد آراد و مهراد جان

موقع کیک خانمی لباس عروسشو پوشید

 

بهار ، مهراد ، آراد ، ساینا و عرفان(از راست به چپ)

اینم ساینا که کلی قیافه گرفته و فکر می کنه که خیلی عروسه

آراد وقتی خستشه و گریه می کنه و اصلاً تحمل مهمونا رو نداره

 

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/٤


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس