Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ شب یلدا مبارک

 

عمرتون صد شب یلدا

دلتون قد یه دریا

 توی این شب های سرما

 یادتون همیشه با ما

  شب یلداتون  مبارک

 

بابایی:شب یلدا یادگار ملی ایرانیان را گرامی بداریم و ترانه امید رادر میانه زمستان دراین بلندترین شب باهم زمزمه کنیم.لبخند

پیام خاله آنیتاوخاله لیلا:آرزو می کنم که فروافتادن هربرگ پاییزی آمینی باشد برای آرزوهای قشنگت.یلدا مبارکلبخند

 

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۳٠


+ شمع

یک ایمیل از بابایی برام رسیده که برام خیلی جالبه و می دونم واسه دردونه بابایی هم جالبه مخصوصاً به خاطر علاقه زیاد ساینا به تولد و شمع و فوت کردن آن

براستی وقتی شمعی را فوت می کنیم شعله اش کجا می رود

THE FOUR CANDLES

چهار شمع

 

THE FOUR CANDLES BURN SLOWLY.

چهار شمع به آرامی می سوختند

 

THE AMBIANCE WAS SO SOFT YOU COULD HEAR THEM TALKING.

محیط چنان آرام و لطیف بود که می توانستی صحبتهای آنها را بشنوی

 

THE FIRST ONE SAID:        ”I AM PEACE !

HOWEVER, NOBODY CAN KEEP ME LIT .

I BELIEVE  I WILL GO OUT."

It’s flame rapidly diminishes and goes out completely.

اولی گفت:

من صلح هستم!

دیگر هیچکس نمی تواند مرا روشن نگهدارد معتقدم که بزودی خاموش خواهم شد

همین را گفت و شعله اش بسرعت کم شد و کاملا“ خاموش شد

 

THE SECOND ONE SAYS:

”I AM FAITH !

MOST OF ALL, I AM  NO LONGER  INDISPENSABLE ,

SO IT  DOESN’T MAKE ANY SENSE THAT I STAY LIT ANY

LONGER ."

When it finished talking, a breeze softly blew on it putting it out.

دومی گفت:

من ایمان هستم!

اغلب مردم دیگر نیازی به بودن من حس نمی کنند از اینرو دیگر دلیلی ندارد بیش از این روشن بمانم“

وقتی صحبتهایش تمام شد نسیمی به آرامی وزید و آن را خاموش کرد

 

SADLY, THE THIRD CANDLE SPOKE IN ITS TURN:

”I AM LOVE !

I HAVEN’T GOT THE STRENGTH TO STAY LIT. PEOPLE PUT ME ASIDE AND DON’T UNDERSTAND MY IMPORTANCE. THEY EVEN FORGET TO LOVE THOSE WHO ARE NEAREST TO THEM ."

And waiting no longer it goes out.

شمع سوم با اندوه گفت:

من عشق هستم!

من آنقدرقوی نیستم که بتوانم روشن بمانم.

مردم مرا کنارگذاشته اند و اهمیت مرا نمی دانند.

آنها حتی فراموش کرده اند چگونه به نزدیکترین کسانشان عشق بورزند.

و بیش از این صبر نکرد و خاموش شد.

 

SUDDENLY...

A CHILD ENTERS THE ROOM AND SEES THREE CANDLES NOT BURNING.

”WHY ARE YOU  NOT BURNING? YOU ARE SUPPOSED TO STAY LIT TILL THE END."

Saying this, the child begins to cry.

ناگهان....

کودکی وارد اتاق شد و دید یک شمع بیشتر روشن نیست و باقی خا موشند.

” چرا شما ها نمی سوزید؟

قرار بود شما تا آخردنیا روشن بمانید“

کودک این را گفت و شروع به گریه کردن.

 

THEN THE FOURTH CANDLE SAID:

”DON’T BE AFRAID, WHILE    I AM STILL BURNING WE CAN RE-LIGHT THE OTHER CANDLES,

I AM

HOPE !"

در این حین شمع چهارم گفت:

”نترس تا زمانیکه من روشنم ما می توانیم شمعهای دیگر را روشن کنیم.

”من امیدم“

 

WITH SHINING EYES, THE CHILD

TOOK THE CANDLE OF HOPE

AND LIT THE OTHER CANDLES.

کودک با چشمانی درخشان شمع امید را برداشت و با آن شمعهای دیگر را روشن کرد.

 

The flame of Hope should never go out from your life

شعله های امید هرگز نباید از زندگیتان بیرون رود.

 

…and that each of us  can maintain

Hope, Faith, Peace and Love  !!!!

....و هر یک از ما باید

امید“ ایمان ” صلح و عشق راپایدار نگهداریم!!!!

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٢۸


+ تاسوعا و عاشورای حسینی

فرا رسیدن روزهای غم بار تاسوعا و عاشورا و شهادت مظلومانه سالار شهیدان و سرور آزادگان حضرت امام حسین علیه السلام و یاران باوفایش را به مسلمانان، آزادی خواهان و شیفتگان آن حضرت تسلیت می گویم

اینم عکسهای خانمی روز عاشورا در شهر باستانی پاریز و تازگی داشتن این نوع عزاداری ها برای او , چون امسال اولین سالی بود که این مراسم را می دید و متوجه یک تغییری در مردم می شد هرچند شاید درکش برای این فسقلی مشکل بود اما حتماً سال دیگه بهتر متوجه بشه.

اینم یه عکس دیگه به خاطر خستگی و نخوردن صبحانه نای حرکت کردن نداره و روی پله های مزار شهدا نشسته

 

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٢٧


+ سالگرد ازدواج بابایی ومامانی

بهانه زندگیم

از صمیم قلب برایت آرزوی سلامتی می‌کنم و امیدوارم قطار زندگی مشترکمان همیشه به روی ریل‌های خوشبختی حرکت کند

سالگردیکی شدنمان مبارک

انگار همین دیروز بود که به هم قول دادیم در کنارهم بودن و با هم بودن را با هم آغاز و تجربه کنیم. اما الان که خوب فکر می کنم می بینم ۶ سال گذشت و چه سالهای خوب وخوشی را پشت سر نهادیم

 و بهتر که نگاه می کنم این دو سال آخری با وجود یک فرشته کوچولوی ناز دیگر در کنارمان خوشبختی را بهتر احساس کردم

عزیزتر از جانم همسر مهربان و دوست داشتنی ام

ششمین سالگرد ازدواجمون راتبریک می گمقلبقلب

راستی دیشب ساینا بهم گفت که از قول اونم بهت تبریک بگم خودت که می دونی فقط من زبونشو می فهمم.(منو منو منو منو)چشمک

 

 

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٢٠
تگ ها:


+ شغل جدید

بالاخره با انتقالیم موافقت شد و از اول آذر به محل کار جدیدم رفتم.خنده

هرچند از نظر پست سازمانی ضرر کردم گریهاما به خاطر ساینا و آسایش او بسیار راضیملبخندالبته امیدوارم بعد از چند سال دوری از برنامه نویسی دوباره بتوانم کدنویسی را شروع کنمگریه

سعی می کنم زودتر بیام و آپ کنملبخند

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٦
تگ ها:


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس