Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ تولد تولد تولدت مبارک

زندگی قشنگ ما وقتی داشت یکنواخت می شد خدا یکی از فرشته هاش را از آسمون کم کرد و تو را به ما هدیه داد تا زندگی ما روز به روز قشنگ تر و شیرین تر بشه ، و ما با همه وجودمان پاره تن و عصاره زندگی مان را دوست می داریم و روز تولدت را جشن می گیریم .

 

٢٧ فروردین روز تولد قشنگترین بهانه زندگیم

عشق من ،ساینا ، دخترم

تولدت مبارک

لحظه لحظه بزرگ شدنت را به خاطر می آورم

اشک در چشمانم می نشیند

این مراحل رشد ساینا هست یا پیر شدن مامان و بابا

همیشه با من بمان 

(یک ماهگی-بدو تولد)

(٢ ماهگی)

(٣ ماهگی)

(۴ماهگی)

(۵ماهگی-همزمان با تولد ٢ قلوهای خاله)

(۶ماهگی)

(٧ماهگی)

(٨ماهگی)

(٩ماهگی)

(١٠ماهگی)

(١١ماهگی)

(١٢ ماهگی)

وامروز که ساینای  من یک خانم  کوچولوی ٢ ساله شده

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢٧
تگ ها: روز تولد


+ 3

فقط ٣ روز تا تولد پیشی ملوس خونه ما مونده

 

دخترم با هر لبخندت دل من شاد و با هر گریه ات تمام غمها روی سرم خراب می شود

پس به خاطر مامانی همیشه بخند

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢٤


+ 4

به تولد نازنینم ۴ روز مانده

شکرت خدایا که ساینا را به ما دادی

 

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢۳
تگ ها:


+ 5

فقط ۵ روز به تولد عروسک خونه ما مونده

 

عشق من ، عاشقتم

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢٢
تگ ها:


+ سیزده بدر90

اینم از عکسای روز طبیعت امسال(پاریز-کهن چنار(اگه اشتباه ننوشته باشم))

پینوشت:

یادی از خاطرات سال گذشته -١٣ بدر یکسالگی ساینا

 

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢۱
تگ ها:


+ 6

خدای من ۶ روز به تولد ناز نازی مونده

 

عزیزترینم، عشق من،تو تمام هستی منی

پس همیشه سالم و تندرست باش

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢۱
تگ ها:


+ 7 روز مانده به تولد

امروزشنبه  20 فروردینه.یک هفته از 13 روز طبیعت گذشته و من مامان تنبل هنوز عکسای اون روز رو ویرایش وآپلود نکردم.امروز هم متاسفانه فراموش ...

حتما فردا

ولی از امروز شمارش معکوس شروع شده واسه تولد دختر نازم.یعنی شنبه هفته آینده 27 فروردین تولدشه

سعی می کنم هر روز بیام و ...

امسال خیلی کم حوصله شدم شاید به خاطر بیماریم بوده که طولانی شد و بدنم ضعیف شده تصمیم دارم تولد ساینا را فاکتور بگیرم و سال دیگه جبران کنم اگه بشه اینکار را می کنم شایدم یه مهمانی خیلی کوچیک فقط و فقط خودمان(من و بابا وساینا) و یک کیک تولد نازنازی

تازگیها ساینا خیلی بهتر حرف می زنه .نگران بودم که داره دیر صحبت می کنه اما مشکلی نیست.این ساینا خانمی همیشه دقیقه نود ما را سوپرایز می کنه پارسال هم دقیقاً یک هفته مانده به تولد یکسالگیش راه رفت .امسال هم قراره یک هفته مانده به تولد 2 سالگیش حرف بزنه

الان دیگه هر چی بگیم تکرار می کنه

مهرسا                             میهسی

اسم بابابزرگ                   بابا علی

اسم عمو                          عمو محمو

اسم مامان بزرگ                مامو

اسم عمه                           مهین

از خواننده ها هم که منصور را می شناسه و اسمشو میگه

از بازیگرها هم که آنالیا رو می شناسه و میگه آنا

خوراکیها هم که به خوبی شناساییشون کرده:پولو(پلو)-اند(قند)-آآیی(چایی)-گوشت-سیب-کیک-مو(موز)-امبه(انبه)-

اوتاق(اتاق) و تخت و بالش و پتو ولالا هم که سر زبونشه

کل کتاب داستان رابین هود و دوستانش  و همینطور شنل قرمزی را می تونه صفحه به صفحه توضیح بده با حرکات پانتومیم و کلماتی که مفهوم اصلی رو می رسونن

خلاصه دخترم بزرگ شده و کلی کارای بزرگا رو انجام میده  حیف که الان چیزدیگه ای به ذهنم نمی رسه بنویسم

عزیزکم ، دخترمامانی

فقط هفت روز به تولد کوچولوی ما مونده

امیدوارم همیشه مثل حالا لبت پر خنده باشه 

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢٠
تگ ها:


+ ویروس 90

ساعت 5 بعداظهر 29 اسفند 89 بود که با خوشحالی پیش ساینا رفتم که هر چه سریعتر به خونه خودمون بریم وتدارک سفره هفت سین را ببینیم که خدا روز بد نده

ساینا خانم خواب زیر پتو و تب شدید.مامانم هم طبق معمول هر وقت ساینا این جوری میشه تا من به خونه نیام هیچی نمیگه و خودش کارای مداواشو میکنه.خدا هیچ وقت این مامانا رو از ما نگیره

بالاخره ساینا گلی به مدت 7-8 شبانه روز با حال خیلی بد و تب شدید سال نو را شروع کرد چند روز هم آنتی بیوتیک خورد اما فایده ای نداشت . آزمایش هم دادیم چون ویروسی بود آنتی بیوتیک را قطع کرد.بلاخره تب 39 درجه کوچولوی ما بعد از 7 روز پایین اومد ونگرانی ما هم کمتر شد

شیطانعجب ویروس ناقلایی بود این ویروس 90(اسمشو خودم گذاشتم)م

البته ناگفته نماند که خودمم از روز سوم عید به ویروس مبتلا شدم و تا امروز هنوز دارم عوارضشو پس میدم خدا رو شکر دیشب اولین شبی بود که منم لرز نکردم.فکر کنم دارم بهتر میشم.

اینقده حالم گرفته شد که هیچ عکسی هم از ساینا نگرفتم.با عرض پوزش

اما دخترم این مدت این قدر حاش بد بود که روز ها هم جلوی تلویزیون می خوابید و کاملا بیحال بود.اما خدا خیری به اندی و ترانه پونه و آهنگ چشمات از خانم مهرنوش بدهد که با دیدن آنها کمی شاد میشد وفقط دستاشو تکون میداد

اگه مریض نبود مگه میشد این ساینا خانمی رو بشونی

ماچماچتقدیمی از مامان وبابا به ساینا کوچولوماچماچ

آهنگ گل پونه از اندی

گل پونه گل من نگیر بهونه گل من

بیا نذار از غم تو بشم دیوونه گل من

پونه من تورو به هیچ قیمتی از دست نمیدم

تو فقط مال منی تورو به هیچ کس نمیدم

میدونم خدا تورو واسه دل من آفرید

حتی اگه خدا بخواد تورو بهش پس نمیدم

گل پونه گل من نگیر بهونه گل من

بیا نذار از غم تو بشم دیوونه گل من

گل من پونه ی من عزیز دردونه

خدا مثل تو فقط تو دنیا ساخته یه دونه...

می درخشی توی جمع ، عاشق برات فراوونه

اما تو مال منی تمام دنیا می دونه...

گل پونه گل من نگیر بهونه گل من

بیا نذار از غم تو بشم دیوونه گل من...

پونه از راه رسیده خونه چراغونه

آسمون شهرمون ستاره بارونه...

عاشق رنگ چشاش این دل داغونه

واسه من پونه ی من عزیزتر از جونه....

گل پونه گل من نگیر بهونه گل من

بیا نذار از غم تو بشم دیوونه گل من...

 

آهنگ چشمات از مهرنوش

تو که چشمات خیلی قشنگه
رنگ چشمات خیلی عجیبه
تو که این همه نگاهت واسه چشمام گرم و نجبیه
تو که چشمات خیلی قشنگه
رنگ چشمات خیلی عجیبه
تو که این همه نگاهت واسه چشمام گرم و نجبیه
میدونستی که چشات شکل یه نقاشیه که تو بچگی میشه کشید
میدونستی یا نه
میدونستی که تو چشمای تو رنگین کمون و میشه دید
میدونستی یا نه
میدونستی که نموندی
دلم و خیلی سوزوندی
چشات و ازم گرفتی من و تا گریه رسوندی
میدونستی که چشامی همه ی ارزوهامی
میدونستی که همیشه تو تموم لحظه هامی
میدونستی همه ی ارزوهام واسه ی چشم قشنگ تو پروندم رفتش
میدونستی یا نه
میدونستی که جوونیم و واسه چشم عجیب تو سوزوندم رفتش
میدونستی یا نه
میدونستی که نموندی
دلم و خیلی سوزوندی
چشات و ازم گرفتی من و تا گریه رسوندی
میدونستی که چشامی همه ی ارزوهامی


پینوشت :امروز ١٠ فروردین اولین سال از دهه ٩٠ می باشد ساینا هنوز بیماره و سرماخوردگیش  از پارسال تا کنون  ادامه داره .نمی دونم کی قراره خوب بشه.فقط خدا رو شکر تبش قطع شده اما از دیروز یه مشکل جدید بهش اضافه شده اونم عفونت چشمشه.قدیمیا میگن سرش یخ کرده باباش میگه دستش کثیف بوده به چشش گرفته و عفونت کرده.الله اعلم

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٧:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٩
تگ ها:


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس