Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ تولدانه 3

خورشید که طلوع میکند، تا بعداظهر برای به دنیا آمدنت لحظه شماری میکنم ... ساعت 4 نزدیک است ومن باید حاضر شوم و به اتاق سبزپوشان بروم...شاد و سرخوش، انگارآرام میشوم...با هوشیار شدنم و دیدن رویت آرامش میگیرم....دست به دعا میگیرم و خدا را به خاطر این هدیه آسمانی از تمام قلبم شکر میگویم و پر از تشویش می شوم...

من برای لحظه لحظه کودکی تو تا امروز وحال و فردای تو دغدغه هایی بس سنگین دارم... برای همه لحظات تو غصه دار و غرق در شادی و اندوهم...

تو که می آیی با خود سادگی می آوری... پاکی وصداقت ،شادی وشور،روحیه و نشاط،امید و انرژی...

دخترم دل من عاشق تمام کودکانگی و یکرنگی توست؟؟

غروب شده ... و من در کنار تو و از شیره جانم به تو هدیه میدهم بسیار لذت بخش است از ته دل خوشحالم با اینکه ضعف تمام بدنم را گرفته. برای در آغوش کشیدنت چقدر لحظه شماری کرده بودم و حالا در کنارمی و آرام .دوست دارم که ساعتها نخوابم و تو را نگاه کنم اما سنگینی خواب و ضعف بسیار مانع آن میشود

و امروز 3 سال از آن روز قشنگ گذشته و من همیشه و در همه حال به یادت بودم و با یادآوری خاطرات هر روز تو تا همان ساعت 4 صبر میکنم و دوباره لحظه وصال و درآغوش کشیدنت و شادی و شور و زندگی و انرژی

ممنونم خدای مهربون

http://up.patoghu.com/images/58e1zfx2mrdv5okks2hv.jpg

پینوشت 1:

امسال قرار بود واسه ساینا دو تا تولد داشته باشیم یکی تو مهد کودک که روز تولد ساینا برگزار شد و ساینا خودش اینو خیلی دوست داشت و بهش خوش گذشت و یکی دیگه هم تو خونه که فکر کنم امسال نتونم عملیش کنم با اینکه همه کارام رو انجام دادم و حتی قرار بود با تم هلو کیتی برگزار بشه ولی بنا به دلایلی فعلا کنسل شده تا ببینم تا بعد چی پیش میاد

پینوشت 2:

عکسای ساینا خانومی تو مهد کودک اصلا خوب نشده بودن چون زمان بسیار محدود بود و نمیشد زیاد خوب برنامه ریزی کنیم و از طرفی هم ساینا خانومی تا دوربین را میدید از دستمان میگرفت و خودش میخواست عکس بگیره حتما کارای هنریشو بعدا براتون میذارم

پینوشت 3:

منتظر عکسای آتلیه 3 سالگی ساینا باشید هر چند اونجا هم بداخلاق بود و به زور تونستیم چند تا عکس ازش بگیریم.

در ضمن همین جا تولد آناهیتا را به خودش و  مامان مهربونش تبریک میگم .چرا که این دو عزیز در یک روز ولی با تفاوت 1 سال بدنیا آمدند.انشا... که سالیان سال در آغوش گرم خانواده سالم و تندرست وخوشبخت زندگی کند.

دعای هرساله من:

-         خداوندا آرزوی تمام مادران و پدرانی که هنوز طعم مادر شدن و پدر شدن را نچشیده اند ، را برآورده کن-آمین

-         پروردگارا فرزند سالم و صالح از هر نعمتی بالاتراست پس ما را بی نصیب نفرما

-         بارالها ما را در تربیت فرزندانمان یاری بفرما

(فکر کنم مثل دعا های زمانی که بچه مدرسه ایی بودیم شدند مگه نه؟ آخه زمان ما از این دعاها صبحای زود تو صف صبحگاهی خونده میشد و ما هم باید جواب میدادیم الان رو نمی دونم؟)

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢۸


+ 13 بدر

نوروز با همه زیباییهاش گذشت و 13 روز قشنگ طبیعت روزی که آمدن بهار را با تمام وجود حس می کنی از راه رسید

امسال ما به زادگاه بابابزرگ و مامان بزرگ رفتیم و از طبیعت اونجا لذت بردیم .چادر زدن تو دامنه کوه زیر درختان بادام کوهی وبنه و عبور یک نهر بسیار تمیز و زلال از کنارت چه حسی میده به آدم .  من خودم که سالها به این منطقه نرفته بودم برام جالب بود چرا که خاطرات زیادی برام زنده شد.یادمه که وقتی بچه بودیم با بهترین دوستم بنفشه دختر دایی عزیزم چقدر تو این کوهها و کنار رودخونه بزرگ آن با هم بازی می کردیم وراه می رفتیم و صحبت میکردیم

بنفشه جان این روزا خیلی دلم می خواست که بودی و باز با هم درد دل میکردیم.الان حدود 8 ساله که از پیش ما رفتی ولی خاطراتت هیچ وقت از جلوی چشمان من نمیره.روزی که برای تعطیلات عید نوروز می آمدی نوروزی که همه ما لباس سیاه بر تن کردیم و داغ 3 عزیز را همیشه روی قلبمان گذاشت و من از آن زمان هیچ وقت خاطره خوبی از نوروز ندارم و تمام مدت به یادت هستم . عزیزم همیشه واسه شروع هر کاری همونطور که با هم قول داده بودیم اول در یادم به تو میگم و بعدش اون کار را عملی می کنم نمی دونم چرا فقط یک کم اون لحظات با هم بودنمان پیش من کمرنگ نمیشن تا من هم کمی راحتتر با این مسئله کنار بیام نمی دونم...

ببخش دختر گلم امروز صبح اصلا قصد نداشتم تو این پستت ناراحتت کنم ولی نمی دونم چی شد که دستانم شروع به نوشتن از بنفشه کرد.

خونه ایی که ساینا به کمک خاله رضوان درست کرد و ساعتها با همون هم بازی کرد و سرگرم شد البته بعدش از پشت پام در اومد چون که چشمای ساینا عفونت کرد و مجبور شدیم 3 شب از قطره ضد عفونی کننده ... استفاده کنیم وخیلی هم اذیت شد

(البته من خودم اعتقاد دارم که ساینا شب سرش یخ کرد-به قول ما کرمونی ها)

این عکس هم یه نمایی از بالای تپه از جایی که نشسته بودیم هستش البته حیف که رودخانه تو این عکس دیده نمیشه

ساینا جان دخترم امیدوارم همیشه روزهای سیزده ات را به خوبی و خوشی وتندرستی بدر کنی

دوستت دارم فراوان

 

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٧:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢۳
تگ ها: مناسبتها و 13 بدر


+ عیدتان مبارک

سال 91 را 3نفری من و بابا و سایناجون آغاز کردیم در حالیکه هم من و هم بابا امروز بایستی اداره باشیم بابایی خیلی دیر و نزدیک تحویل سال آمد و خیلی زود هم رفت فقط من ماندم وساینا

که ما هم سریع شال و کلاه کردیم و باهم رفتیم اداره وتا ظهر هم ماندیم وبعد برگشتیم خانه

بعداظهر هم ساینا تو خونه تنها خوابید و من هم چند ساعتی آمدم اداره و عصر هم تصمیم گرفتیم که واسه شب مهمان دعوت کنیم خلاصه از عصر تا آمدن مهمانها هم که حسابی سرم شلوغ بود

شب هم که حسابی با رامین جون بازی کرد و با هم آتیش سوزوندن

این بود خاطره روز اول عید نوروز 91

پینوشت 1:

گل دخترم امسال خیلی از عید  و عید دیدنی چیزی نفهمید آخه ما که همش سرکار بودیم و ساینا هم از پنجم فروردین مجبور شد بره مهدکودک و دلیلش هم مسافرت بابابزرگ بود که نتونستم ساینا را پیش اونها بذارم.

پینوشت 2:

عشق مامانی اینروزها خیلی بزرگ شده و عاقل تر از قبل رفتار میکنه

نمونه اش اینه که بیشتر تو خونه تنها می مونه (حدودا یک ساعت) ومن می تونم برم اداره ولی مرتب بهش سر می زنم

عشق مامانی این روزا علاقع عجیبی به دوربین عکاسی پیدا کرده و من هم خیلی کم با دوربینم عکس می گیرم آخه خودتون که می دونید دلار گران شده و...

اینم عکسایی که این روزا ساینا از در و دیوار و اسباب بازیهاش و عروسکاش گرفته (البته من عکسای در و دیوار را نگذاشتم) و همینطور از من و بابایی از خود راضی

پینوشت3: گذری بر خاطرات اسفند90

چون اسفند ماه خیلی گرفتار بودم لازم دیدم که گذری به اون روزها بزنیم

البته یه پست جداگانه مربوط به سفرمون تو روزهای آخر زمستان را بعدا می گذارم ولی یه خاطره خوب که واقعا ساینا جون از اون همیشه یاد می کنه و خیلی دوست داشت و داره تولد بابایی بود که خیلی بهش خوش گذشت.

پینوشت 4:

روزشمار تولد ساینا شروع شده.چرا که قراره امسال ساینا یه تولد خوشکل و به یادماندنی داشته باشه .امیدوارم که بتونم خوب از عهده اش بربیام وبه دخملم وبقیه مهمانان هم خوش بگذره

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۸
تگ ها: عید نوروز


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس