Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ این روزای ما

این روزهای زیبای ما برای من اداره و کار و واسه ساینا جونم تو مهد کودک می گذره و گاهی هم بودن در کنار خاله پگاه

از مهدش راضیه و بچه ها رو دوست داره البته از همه بیشتر رو‍ژین وآندیا و آراد  و بیشتر صحبتهاش تو خونه در مورد اینا هستش و گاهاً‌ اذیت کردنهای کیان و کسری

جالب اینجاست کیان کمی بزرگتره و مدتی به قول خودخاله ها کلاسش عوض شده  یک کلاس بالاتر رفته ولی هر وقت ساینا و دوستاش از خاله های مهد می پرسن کجاست ؟بهشون میگن اذیت کرده و بردنش قسمت نوزادها

وای نمی دونین چه استرسی واسه بچه ها شده همش نگران این هستن که برن قسمت نوزادها

ساینا که خاطره خوبی هم نداره و مرتب با ترس و ناراحتی اینو میگه البته می خوام در اولین فرصت این هفته با خاله لیلا صحبت کنم که این موضوع را تکرار نکنن شاید هم اینطوری نباشه ویکبار گفتن حالا این بچه ها مرتب اینو میگن

این موضوع وقتی برام واقعیت پیدا کرد که تولد دو سالگی آناهیتا بود آنا هنوز تو قسمت نوزادها هستش

مهد ساینا به این صورته که 3 قسمته بچه های تا سن 2 ویا 2/5 سالگی(تا زمانی که از پوشک بگیرنشون وکمی مستقل تر بشن)

قسمت 2 که همون قسمت ساینا هستش سن 2/5 تا 5 یا 6 ساله ها که این قسمت خودش 3 تا کلاس داره

قسمت سوم که مخصوص بچه های بزرگتر هست که چند ساعتی قبل یا بعد از مدرسه شون اینجا منتظر والدین خودشون هستن و همینطور پیش دبستانی ها

ساینا وقتی می خواست وارد قسمت نوزادها بشه و واسه تولد آنا بریم  گریه که من نمی خوام برم تولد نه اینجا نه.من هم خیلی ناراحت شدم و پیگیر ماجرا که بفهمم به خاطر سابقه ذهنی بدی بود که ساینا از شروع مهد داره یا به خاطر وحشتی که الان واسش درست شده که هر کس اذیت کنه می برنش قسمت نوزادها!حالا چرا ترس از قسمت نوزادها ؟نمی دونم؟سوال

خب بگذریم چند تا عکس از این روزای وروجک ها گرفتم ببینید:لبخند

ساینا و بهزاد جون-ساینا این لباس پلنگ صورتی را بی نهایت دوست داره و عاشق پلنگ صورتی و کارتون اونه

اینم چند تا عکس از تولد ساینا که تو مهد واسش گرفتم البته بنا به درخواست خودش کیک تولدش هم پلنگ صورتی بود و حتی آخر تولد لباسشم پوشید و کلی خوشحال بود

عکسای ساینا رو من از فیلمهاش جدا کردم -ببخشید که کیفیت خوبی ندارن

عکس که نگذاشت بگیرم و مرتب دوربین را ازم می گرفت شاهکارای خودشم که واقعا شاهکارن

 

ساینا و بهار خانومی-وقتی که همدیگه رو می بینن اینقدر خوشحال هستن و بازی می کنن که حاضر به عکس گرفتن نمیشن و موقعی که ازشون می خوام بشینن تا عکس بگیرم اینجوری منو یک ساعت سر کار می ذارن

بعد از کلی کلنجار رفتن باهاشون تونستم بالاخره یک عکس رمانتیک بگیرم

 

آراد-ساینا و مهراد-عاشق اون صورت ماهت هستم مهراد جون (آماده برای رفتن به پارک)

فدای آرادم که می خواد مثل ساینا ژست بگیره

ساینا با ژست همیشگیش موقع عکس گرفتن

 ساینا که از وسایل نوزادها خوشش میاد و مدام دوست داره که جای اونا باشه ممنونم خاله سمیه که بهش این اجازه رو میدین

پینوشت 1:

ساینا جون تو این مدت کلی پیشرفت داشته هم تو یادگیری اعداد و هم حروف

با لپ تاپ عمو فردوس هم که حروف را یاد گرفته ، هر کلمه ایی که ما بگیم ساینا حرف اول آن را روی دستگاه پیدا می کنه البته می خوام باهاش کار کنم که بقیه کلماتی که ضبط نشدن را هم یاد بگیرهماچ

پینوشت 2:

ساینا جونم این روزا تمام کارهای بدی که انجام میده را به هاپو ربطش میده و میگه که هاپو گفت این کارو بکن یا اینکه هاپو این کارو کردهتعجب

 شما بگید من با این هاپوی مجازی و رویایی دخترم چیکار بکنم؟سوال

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٧:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٧


+ عشق همیشگی من

 وقتی چشم به جهان گشودم. قلب کوچکم مهربانی لبخند و نگاهت را که پر از صداقت و بی ریایی بود احساس کرد. دیدم زمانی را که با لبخندم لبخند زیبائی بر چهره خسته ات نشست و دنیایت سبز شدو با گریه ام دلت لرزید و طوفانی گشت. از همان لحظه فهمیدم که تنها در کنار این نگاه پرمهر و محبت است که احساس آرامش و خوشبختی خواهم کرد.

مادر عزیزم روزت مبارک

 عکس   اس ام اس های روز مادر و زن 91 سری دوم

(این مطلب را از وبلاگ زهرای نازنازی برداشتم و اصلش هم از آن وبلاگ هدیه خداست-به امید عفو آن بزرگواران)

شاید کسی بگوید خودخواهی است . اما باید مادر شوی و دست تنها باشی و هزار ویک مشکل‌، اصلاَ هیچ کدام اینها ، فقط باید مادر شوی تا بفهمی یعنی چی که مادری تو را به سوی تعالی می برد ، چه جور بهشت را می آورد به زیر پای تو ، چه طور روح نخراشیده و نتراشیده یک مادر صیقل می خورد و می شود شایسته بهشت.

برای همه کسانی که دانسته از این بهشت فرار می کنند ، دعا می کنم خداوند بچشاندشان ، لذت این گوارای وجود را و برای همه کسانی که در آرزوی داشتن این آیه بهشتی پروردگارند ، دعا می کنم که خداوند عطایشان کند.

این روز رو به  مامان بزرگ خوب و مادرجون مهربون و مامان خودم و خاله ها و همه مامانای نی نی های وبلاگی تبریک میگم-از طرف ساینا

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٧:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢۳
تگ ها:


+ طبیعت پاریز در فصل زیبای بهار

هر آخر هفته با با یک سفر کوتاه به پاریز

فقط اولین عکس مربوط به باغچه کوچک و سرسبز خونه خودمان هستش بقیه مربوط به پاریزه

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٧:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٩
تگ ها:


+ بدو بیا مسابقه ههههههه

برو به کجا :وبلاگ رایین، پور ایران زمین

واسه چی :رای دادن به بامزه ترین عکس نی نی

شماره چند:×××××14×××××

همین حالا تا فراموش نکردی روی نام وبلاگ رایین جون کلیک کن

 

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٤
تگ ها: مسابقه


+ تولد 2 سالگی وبلاگ من

تولد 2 سالگی وبلاگ ساینا که همیشه با تاخیر یکسال و یکماه با تولد ساینا هست و من همیشه بابت ساخت این خونه مجازی خوشحالم و از اینکه دوستان خوبی همچون شماها دارم و از نوشته ها و تجربیات شما استفاده می کنم وبسیار خوشوقتم از اینکه هیچ وقت ما را تنها نگذاشتید و با نظرات پرمحبتتان باعث خوشحالی ما شدید. دوستتان داریم وبه داشتن دوستانی همچون شما به خود می بالیم.

 

از روزی که لپ تاپ عمو فردوس کادوی تولد گرفته ، ماجراها داریم هر روز یک ساعتی با این دستگاه کوچک صورتی رنگ سپری می شود حتی اگه کار فوری هم پیش بیاد و مجبور باشیم که ازش دور بشیم اینقده این طوطی سخنگو تکرار می کنه (خسته شدی دیگه نمی خوای با من بازی کنی؟) که ساینا مجبور می شه از هر جایی که باشه زود برگرده – حتی اگه دستشویی باشه-

تا حالا هم خوب پیش رفته هر کلمه ایی که میگم روی حرف اولش دست می ذاره البته فقط کلمات ذخیره شده این طوطی سخنگو ولی نمی دونم چرا تو یادگیری اعداد دقت کافی رو نداره شاید واسش هیچ کاربری نداره نمی دونه ولی کلمات مثلا عروسک یا مادر یا شکلات براش جالبتره که مکانشونو بدونه

پینوشت 1:

اردیبهشت ماه هم داره به خوبی و خوشی می گذره ایکاش واسه همه همینطور می بود...

در ضمن روز معلم که همزمان با تولد خونه مجازیمان هست را به همه معلمان عزیز مخصوصا عمه جون وعموجون ساینا ومعلمان خودم(آقای هاشمی دبیر ریاضی که همیشه مشوق من بود) و همینطور اولین آموزگار ساینا بابای خوب و مهربون و باحوصله و مامان بزرگ دلسوزش که نقش معلمی را به خوبی ایفا کرد و می کند تبریک میگم.

پینوشت 2:

آخرای هفته مرتب می ریم خونه باغ پاریز جای همگی خالی کلی با بهزاد جون و مهرسا خانمی بازی می کنیم وآخر شب هم برمی گردیم خونه

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٤
تگ ها:


+ گهگاهی هم مجردی می چسبد

از آخرین باری که مجردی با دوستان گذرانده باشم چیزی یادم نیست ولی دو روزی هست که خاله ها و دخترخاله هایم تنهایم نگذاشتند و ...

خوش باشیدقلب

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٧:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٤
تگ ها:


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس