Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ بهار 93 مبارک

 

گشت گرداگرد مهر تابناک ، ایران زمین                                

                        روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمین


ای تو یزدان ، ای تو گرداننده مهر و سپهر      

                                                برترینش کن برایم این زمان و این زمین


نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٧:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/٢۸
تگ ها: عید نوروز


+ پایان خوش دیگر

سال 92 با همه سختی ها و مشکلات برای ما یه شروع تازه بود یه خانواده 4 نفره که مشکلات خاص خودش را داره ... دیگه موقع مهمانی رفتن به فکر خودت نیستی ...دیگه یادت میره همان مانتوی سرکار با بیرون با مهمونی یکی شده ... دیگه شال و مانتو و کفش و ... با هم ست نیستن ... شاید حتی تو مهمانی مقداری غذا که به ساینا دادی یا مقداری از شیر یا سوپ و سرلاکی که به سبا دادی باعث تزیین لباسهایت شده باشد و تو بی خبر از همه جا با همان لباس به جاهای دیگر هم سرک کشیده باشی...

فقط فکر ساینا می ماند که آیا غذا به موقع خورده ؟آیا لباس کافی پوشیده ؟آیا لباسش مناسب جایی که می رویم هست یا خیر ؟ آیا قراره لباس اضافه بردارم یا نه ؟ موهاشو چیکار کنم ؟گل موهاش با لباسش ست شدن ؟

فکر سبا خانم که دیگر بماند که تا لحظه آخر بایستی مرتب تا دم ماشین بری و برگردی از پوشک و لباس گرفته تا انواع غذاها (اگر شیر نخورد حریره همرام باشه اگر اونو نخواست سوپ یا سرلاک و یا کمی بیسکوییت همراهم باشه ) – آب جوشیده و انواع  داروها و خلاصه بگم یه چمدان بزرگ لباس برای بچه ها یه کیف دستی برای وسایل سردستی واسه سبا ، یک ساک غذا و دارو همیشه روی کولمون هست و ما هم که خانه به دوشیم وشونه هامون هم با حمل بار قوی شده و هیچ وقت خم به ابرو نیاوردیم و نخواهیم آورد چرا که راضییم و خوشحال

سال 92 ساینا جون خانوم تر شد و عاقل تر ... بسیار خوب مسایل را می فهمه ... یه نمونه که خیلی برام جالب بود دیروز خاله(پرستار) واسه بچه ها چند تا تخم مرغ محلی آورده بود ساینا هم دیشب چند تا توت فرنگی برداشته و می گفت می خوام اینا را بدم به خاله تا واسه امیر(پسرش) ببره ... بهش میگم چرا؟ .... میگه آخه خاله واسمون تخم مرغ آورده

کلی ذوق کردم و گفتم دخترم چقدر زود بزرگ شد و داد و ستد یاد گرفت و قدر مهربونی اطرافیانش را می دونه

هر روز به مدت 15 دقیقه به تنهایی مواظب سبا هست از وقتی که پرستار میره تا من برسم اینقدر در قبال سبا احساس مسئولیت می کنه که گاهی من خودم تعجب می کنم و حتی خودم اون مسائل را فراموش می کنم ولی ساینا یادشه...چند روز پیش سبا خواب بوده و پرستار رفته بود وتو همین مدت بیدار شده و شروع به گریه کردن کرده بود بعد از دادن شیشه شیرش باز هم سیر نشده بود به من زنگ زده که مامان آب جوش نداریم من چطوری شیر درست کنم (فسقلی حتی یاد گرفته 60 سی سی یا 90 سی سی چقدر شیر بریزه) ...من هم بهش گفتم فعلا باهاش بازی کن تا خودم بیام (کم مانده آب جوش هم درست کنه)

بیشتر شبها خودش ظرف می شوره (عاشق اینکاره) و بعدش هم با افتخار واسه بابایی تعریف می کنه که من کمک مامان کردم تا خسته نشه – قربون دخملم برم

از کارای سبا بگم که :

-          بهش میگیم سبا بزن قدش .... دستشو جلو میاره و با کف دستش به کف دست من میزنهقلب

-          بهش میگم بوفه (همونی که خطر داره حسن) ..... خودش هم با خوشمزگی تکرار میکنه بوفففففلبخند

-          میگیم بابابزرگ چیکار می کنه ....... از ته گلوش یه صدایی درمیاره یعنی اهه (همون صدای سرفه هست)

-          با شروع آهنگ (از تلویزیون باشه یا ساینا ادا در بیاره) شروع می کنی به دست چپت را توی هوا تکان دادن

-          آخ انگشت اشاره دست چپت که من را کشته ... باهاش همه جا را وارسی می کنی از خوراکیها گرفته تا در آوردن درپوش چاه فاضلاب تو آشپزخونه (عاشق اینی که درهر وقت من تو آشپزخونه ام تو هم با شنیدن یه صدایی از من تند تند بیای تو آشپزخونه وبا درپوش چاه بازی کنی)

-          عاشق حمام و دستشویی و آشپزخونه هست که فقط بره و بازی کنه ... البته موقع حمام کردنش اینقدر ساکت می شینه و به اطراف نگاه می کنه که دلم می خواد ساعتها همونجا نگهش دارم ... بس که بیرون شیطون و آروم و قرار نداره

-          عاشق ساینا و بابایی هست بعضی وقتها که چند روز بابایی را نمی بینه  با آمدن و دیدنش اینقدر ذوق می کنه که همه تعجب می کنند.

-          وقتایی که ساینا و بابایی سرشون تو کتاب یا موبایل هست اینقدر از سروکولشون بالا میره تا بتونه اون کتاب یا موبایل را ببینه و از کارشون سردربیاره.

عاشق خوراکی های جورواجور هست مخصوصا شیرین برعکس ساینا

چیزهایی که تا حالا تست کرده و خوشش اومده

شیر پاکتی(مخصوصا اگه با نی مک بزنه و بخوره)

انواع کیک خانگی

شکلات از نوع شیری و شکلاتی

آبمیوه(متاسفانه ) با نی

حریره – انواع سوپ – دمپختک پلو – سرلاک (اخریش گندم به همراه شیر و عسل که خیلی دوست داره)

میوه (سیب و موز(واسش می میره) و نارنگی و آب پرتقال )

انواع دسر مثل ژله و پودینگ خیلی دوست داره

 

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۸:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/٢٧


+ 10 روز جاوید

از روزی که با دستهای سبزت دانه های جوانه زده عدس را یک گلدان برای خودت و یک گلدان برای سبا کاشته ای 10 روز می گذرد و هنوز 10 روز مانده به عید چه بی تابی می کنی ؟ دختر سبز انگشتی من

10 روز مانده به عید یعنی بیستم اسفند تولد خاله  بود و چقدر برای ساینا سوپرایز کردن خاله اش شادی آفرین بود... در یک حرکت 2 ساعته کیک پختیم و مرتب شدیم و جشن گرفتیم و کلی عکس یادگاری ثبت کردیم

مهربانترین خاله دنیا، تولدت مبارک

http://s5.picofile.com/file/8116546618/IMG_4620.jpg

خاله عزیزم با  امکانات  محدود ما و در نبود خامه تو این شهر و تنگ بودن زمان و شاغل بودن مامان و ساعت خواب سبا و هزاران دلیل دیگر بهتر از این نمیشد

خدای اطلسی ها با تو باشد
پناه بی کسی ها با تو باشد
تمام لحظه های خوب یک عمر
به جز دلواپسی ها با تو باشد

تولدت مبارک

پینوشت 1(بعد از عید):

4 روز مانده به عید هم تولد مامانی بود که باز به کمک ساینا و سبا و بابایی وخاله راحله جشن گرفتیم و ذوقیدیم



نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/٢۱
تگ ها: تولدانه


+ عاشقتم عروس کوچولویم

آخر هفته پیش و در نبود بابایی (البته بعد از رفتن ما برنامه بابا هم کنسل شد و کلی غصه خوردیم که با هم نرفتیم) تصمیم گرفتیم همراه بابابزرگ و مامان بزرگ یه سفر چهار روزه بریم هم عروسی و هم گشت و گذاری اطراف بندرعباس بزنیمقلب

تم عروسی هاشون با ما فرق می کنه و از این جهت خیلی دوست داشتم ساینا هم ببینه چراکه فکر میکردم شاید چند سال آینده این عروسی ها اصالت خودشون را از دست بدهند و به قولی آنها هم غربزده بشوند ... همه چیز عالی بود .برای ساینا هم کلی جالب بود و چیزهای جدید می دید مخصوصا مراسم حنابندان و آن ساز و دهل بندری و لباسهای بندری (چادر و شلوارهاشون) که همونجا هوس کردیم هم خودم و هم ساینا از اون شلوار بندریهای کار شده بخریم ولی به جهت کمبود وقت به زمان دیگر موکولش کردیم .

سرماخوردگی ساینا کاملاً خوب شد ولی سرماخوردگی سبا همان دو روز به اوج خودش رسید و از شبی که برگشتیم انگار هیچ ویروسی به جان عزیز سبا حمله نکرده ... خلاصه با شروع این هفته هر دوشون بعد از یک دوره سخت بیماری یک هفته ایی بهبودی کامل پیدا کردند.

موقع رانندگی بابابزرگ :

ساینا :مامانی چرا مامان بزرگ باید جلو بشینه و شما جلو نمی شینی؟سوال

من: آخه بابا بزرگ رانندگی می کنه و خانمش کنارشه تا با هم حرف بزنند.قلب

مامان بزرگ : ببین ساینا جون وقتیکه بابای شما رانندگی می کنه مامانت جلو می شینه الان من جلو هستم و دخترم و بچه هاش عقب نشستندخنده

تحلیل ساینا : من هم وقتی عروس بشم کنار داماد می شینم ...اونوقت بچه هامون عقب ماشین می شینندتعجب

یکی دیگر از مزایای این سفرمون آشنایی با گرده افشانی و نحوه لقاح مصنوعی درختان خرما بود ... من خودم برای اولین بار بود که با این مراسم گرده افشانی مصنوعی آشنا می شدم و برای ساینا هم کارهای دستی که کارگرنخلستان با اسپات های خالی انجام می داد مثل درست کردن کیف و چند جور اسباب بازی دیگر که متاسفانه ازشون عکس نگرفتم

گرده افشانی خرما یکی از حساس ترین کارهای نخلداری است که نقش بسیار مهمی در افزایش کمیت و کفیت محصول دارد.نخل خرما گیاهی دو پایه است و گلهای نر و ماده بصورت مجزا روی پایه های متفاوت قرار دارند.زمان ظهور گلهای نر و ماده در هر منطقه بستگی به شرائط آب و هوائی،نوع رقم و عملیات به زارعی نخلستان دارد.در شرائط ایران فصل گرده افشانی از اواسط بهمن ماه تا اواسط اردیبهشت ماه بطول می انجامد.گرده افشانی در نخل خرما به دو صورت طبیعی و مصنوعی انجام می شود.

گرده افشانی طبیعی:

این نوع گرده افشانی بوسیله بادو حشرات انجام می شود و از نظر اقتصادی قتصادی قابل توصیه نیست زیرا:

1-به مقدار زیادی نخل نر(حدلقل 50%)نیاز دارد.

2-وزش باد و فعالیت حشرات تابع شرائط جوی است.

گرده افشانی مصنوعی:

بوسیله انسان انجام می شود و به دوشکل سنتی و مکانیکی اعمال می گردد.

1-گرده افشانی سنتی:

1-1:قرار دادن خوشکهای گل نر درون خوشکهای گل ماده:

یکی از متداولترین روشهای گرده افشانی در اغلب نقاط خرما خیز کشور می باشد.پس از قطع اسپات نر رسیده و خارج کردن خوشه گل نر از درون اسپات آنرا رشته رشته نموده و (3-2) رشته خوشک بصورت وارونه در وسط گل آذین ماده قرار می گیرد.

2-1:قرار دادن دانه گرده درون پارچه ململ و تکاندن روی خوشه های ماده:

در این روش دانه گرده خالص یا مخلوط شده با ترکیبی نظیر پودر تالک یا آرد سبوس گندم درون پارچه های نازک قرار داده و آنرا روی گل آذین ماده که از گریبانه خارج شده باشد تکان می دهند. این کار باید حداقل دو مرتیه و بفاصله( 3-2 ) بعد انجام شود تا درصد گلهای تلقیح شده افزایش یابد.

3-1:قرار دادن قطعات پنبه آغشته به دانه گرده درون گل آذین ماده:

این روش در کالیفرنیا مورد استفاده قرار گرفته است.گرده خشک را بر روی گلوله های پنبه گرد پاشی نموده و یک یا دو گلوله از این پنبه ها در داخل خوشک ماده گذاشته می شود.

2-گرده افشانی مکانیکی:

جهت گرده افشانی مکانیکی از دستگاه گرده افشان استفاده می کنند.دستگاه گرده افشان با ایجاد تغییرات جزئی بر روی سمپاش تلمبه ای پشتی استوانه ساده می گردد.

که ما گرده افشانی سنتی و فقط مراسم جمع آوری و خشک کردن پایه های نر خرما از نزدیک شاهد بودیم و بقیه مراسم را فقط از زبان کارگر ماهری که هر روز صبح از نخل های بلند بالا می رفت و اسپات های رسیده را انتخاب میکرد و با مهارت می چید و به خاطر ما مهمانان با احتیاط حمل میکرد تا بتواند بوسیله اسپات های سالم بچه ها را سرگرم و خوشحال کند ، و با آن لهجه شیرین بندری شنیدیم

بخشی از مطالب برگرفته ازانجمن خرمای استان کرمان می باشد

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/۱٩


+ در انتظار بهار

بهار را به خاطر تولدت ، به خاطر سبز شدن درختان و در اومدن گل و گیاهها ، به خاطر گرم شدن هوا و لباسهای خوشکل پوشیدن ، به خاطر سبزه کاشتن که این روزها حسابی سرگرممون کرده و از حالا تمرین برای رنگ کردن تخم مرغهای سفره هفت سین و لباس روز عید و خلاصه خیلی چیزای دیگه دوست داری ویه جورایی به قول خودت عاشقشی و از امسال به بعد تولد سبا جون هم بهار ما را رنگین تر می کنه و همگی روزشماری می کنیم برای رسیدن بهار و بهاری شدنمانماچ

از اول این هفته که دانه های گندم و عدس و نخود را داخل آب گذاشتیم تا امروز که به کمک ساینا و پرستارش همه را زیر خاک قایمشان کردیم تا آنها هم با آمدنشان و سبز شدنشان ، آمدن بهار را ندا دهند . هر روز کارمان این شده که چند دقیقه ایی کنارشان بایستیم و باهاشون حرف بزنیم و قصه سبز شدنشون را را بدون سانسور کلمه ایی مثل دفعه قبل تکرار کنیم و چه خوب حفظ شدیم این قصه سبز را...

هنوز نتونستم نظم و ترتیب را یادت بدهم هر چند این مدت خاله (پرستار) بهتر از من عمل کرد و یه چیزایی یاد گرفتی ولی من تو این زمینه بسیار تنبلم و چون خودمم خیلی بی نظم هستم به تو هم بی نظمی را منتقل کردم واسه همین خونه تکونی و تمیز کاری و صیقل دادن و رفت و روب تو زندگیت بی معنی هستش وعید را با خونه تکونی نمی شناسی ... کاش ما هم بتونیم نظم را وارد زندگیمون کنیم....سوال

البته به یمن وجود خاله امسال کمی در این زمینه پیشرفت کردی و با مفهوم خونه تکونی آشنا شدی...چشمک

البته سال جدید یه فکرایی تو سرم هست و قراره عملیشون کنم امیدوارم که بتونم از پس همشون بربیام به موقع میام و براتون می نویسم ... ولی دغدغه اصلیم گذاشتن سبا و ساینا تو مهد کودک هست نمی دونم چی میشه خدا کنه سبا راحت بتونه با مهد کنار بیاد آخه به خاله اش هم کلی انس پیدا کرده و ساینا هم که اوایل دوست داشت بره مهد کودک ، اینروزا مخالفت خودش را علناَ بیان می کنهمتفکر

پینوشت 1: شیطنت های وروجک ما هر روز بیشتر و بیشتر شده ...دیگه همه وسایل و دکوریهای در دسترس جمع شده و جاشون رو به یک عدد شیطون بلای ناقلا داده...سبای این روزای ما عاشق زیر میز  و جاهای تنگ رفتن و از همه جالب تر شب روی تخت خواب و تشک های نرم با ساینا غلت زدن و از سروکول هم بالا رفتنه و همینطور با همدیگه به تماشای چراغ خواب هدیه دایی بزرگه تو تاریکی نشستن (یه دلفین با یک عدد گل که رنگهای بسیار شادی دارند واسه سبا و ساینا)

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/۱۳


+ گذر زمان در نبود ما

10 روز سفرمون تمام شد روزهایی که پر بود از زیارت و سیاحت و آرامش و کمی دلتنگی که آن هم با وجود بودن بچه هایی که همراهمون بودن و دیدن خستگیها و گریه های گاه و بیگاهشون کاملا از نبردنشون راضی بودیم ...این سفر بعد از مدتی بی سفری و بچه داری حسابی بهمون چسبید و خدا رو شکر اینترنت  پرسرعت هتلهای مکه و مدینه و موبایل دیتای مخابرات مشکل برقراری ارتباط با بچه ها را حل میکرد

از این طرف کوچولوهای مامان که بی صبرانه منتظر ورودمان بودند وساینا هر روز تعداد شبهایی که باید بخوابه تا مامان و بابا بیایند را می پرسید و چون روز آخر پرواز خیلی تاخیر داشت و مجبور شد یک شب اضافه تر بخوابه ، موقع دیدنمون فقط گفت مامان چقدر دیر اومدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ناراحتگریه

از همان روزای اول سفرمون هم هر روز برامون دسته گل درست میکرد و نقاشی می کشید ...(سفر چند روز قبل بابابزرگ و مامان بزرگ به مکه این مزیت را داشت که با کل آداب و رسوم آشنا باشه) هر روز بابابزرگ و مامان بزرگ را مجبور میکرده که بروند و برامون سکه بخرن!!!!!! تعجب

روز آخر هم به همراه بابابزرگ و مامان بزرگ رفته بودن ویک دسته گل بسیار زیبای طلایی انتخاب کرده بوده و برامون خریده (قبلش یکی دیگه را انتخاب کرده که بسیار زیبا بوده و البته خیلی گران چشمک... مامانم میگفت هر چی بهش گفتیم یکی دیگه انتخاب کن قبول نمیکرده ولی لحظه آخر از گلدونش خوشش نیومده و نخریدتشناراحت) ولی این یکی به قول خودش هم گلدونش طلایی هست و خوشکله هم گلهاشلبخند...موقع ولیمه هم که لحظه شماری میکرد کادوها را باز کنه آخر کار هم با صدای بلند گفت:مامان خوب شد رفتی مکه این قدر گل و کادو گیرمون اومدخجالتخجالتخجالت

یک روزی هم با سکه ها بازی کرد و نصف روز هم ما دنبال چند تا سکه گم شده گشتیم و آخر کار راضیش کردیم که باید سکه ها را توی بانک بذاریم و هر وقت پول احتیاج داشتیم آنها را برداریم و بفروشیم

شب موقع رانندگی تو خیابون

ساینا : مامان برام اسباب بازی می خری؟

مامان :برات کلی از مکه و مدینه خریدم الان دیگه پول نداریم صبر کن چند روز دیگه

ساینا: مامان سکه ها را از تو بانک برداریم بفروشیم بعدش واسه من اسباب بازی بخر

......

سبا هم که یکی دو هفته آخری که کنارش بودیم تقریبا همه جا را چهار دست و پا می رفت، اما زود خسته میشد ولی بعد از این ده روز این قدر شیطون شده که چشم بر هم زدنی از این اطاق به اطاق دیگه می ره و با ساینا بسیار اخت شده باهم ساعتها بازی می کنن به قولی ساینا این فسقلی را می چلونش اما صداش در نمیاد یک بار پاهاش تو هوا هستن و سرش روی زمین... یک بار وارونه اش می کنه ...یک بار روی زمین می غلتونتش ...اما فقط صدای خنده های هر دوتاشون را می شنوی در صورتی می دونم اگه یکی با ساینا این کارا را بکنه جیغش هوا می رهماچماچ

روز اول آمدنمون هم سبا نگاهم نمیکرد انگار یه جورایی باهام قهر کرده بود ولی کم کم خوب شد و مرتب ازم می خواست بغلش کنمماچبغل

خلاصه این ده روز دوری باعث شد که بفهمم چقدر بچه ها زود بزرگ میشن و این نزدیکی ماها به همدیگه هست که گذر زمان را احساس نمیکنیم...سبا کلی تغییر کرده هم از نظر قیافه و هم کارایی که انجام میده ...الان دیگه وقتی بهش میگیم دست دست...شروع میکنه به دست زدن و ذوق کردن و شکل موش شدن....دیگه موقع غذا خوردن می شینه و خیلی خانمانه پیش بندش را می بنده و غذاش را می خوره.لبخند

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٧:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/٥


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس