Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ فقط به خاطر تو

بعضی از رسوم که رایج هستند را دوست دارم دور هم بودنها را ، با هم شاد بودن را و همینطور بگو و بخندهایمان را

 شب اول بعد از رسیدنمان به سیرجان و فقط به خاطر تو، بابابزرگ و  دایی جون جلوی پایمان گوسفند قربانی کردند و همان شب نیز همه دایی ها و خاله جون خونه بابابزرگ جمع بودیم و جشن گرفتیم.

دو هفته بعد هم مهمانی شب شیش را برگزار کنیم و تمام فامیل مامان را تو رستوران سنتی بی بی گل دعوت کردیم و فقط به خاطر تو جشن گرفتیم.

دوستان بابایی و خودم را یکشب دیگر در باغ دوست بابایی نزدیک پاریز دعوت کردیم البته اینبار هم فقط به خاطر تو بود ولی به دلیل گریه های شبانه تو از بردنت به این جشن منصرف شدیم و من و بابایی و ساینا میزبانان این مهمانی بودیم ولی این کارمان باعث شد که یکبار دیگر تو خونه سرچشمه میزبان همین مهمانان باشیم چرا که تو را ندیده بودند.

خانمهای فامیل من و بابایی هم که حضور تو باعث دور هم جمع شدنشان و البته به صرف آش و عصرونه بود را بسیار دوست داشتم و سه ماهگیت را جشن گرفتیم.  

و این هفته که تقریبا سه ماه و نیم از زمینی شدنت می گذرد موفق شدیم فامیل بابایی را تو خونه باغ پاریز دعوت کنیم و از خجالت همگی درآییم و باز آمدن تو را جشن بگیریم.

دخترم سباجان دوستت داریم و به خاطر تو تمام خستگی ها را به جان می خرم و آرزو می کنم همیشه در کنار ما شاد باشی و سلامت و موفق.

این مهمانی همزمان شد با جشن تولد مهرساخانومی . تولدت مبارک عزیزم...از اول هفته که فهمیدیم مهرساجون تولدش بوده ولی جشن نمی گیره با ساینا تصمیم گرفتیم سوپرایزش کنیم البته با کلی توضیح دادن در مورد معنی کلمه سوپرایز...کیکی پختم و وسایل تزیینش را آماده کردم و همراهمان به باغ بردیم و عصر روز جمعه در کنار بقیه مهمانان عزیزمان جشن کوچکی گرفتیم و ساینا هم در راستای مفهوم کلمه سورپرایز مرتب به مهرسا می گفت حالا چشمات را ببند و بیا ...

 دخترم سایناجون ازت متشکرم که وجود سباجون فقط به خاطر توست . ازت متشکرم بابت تمام بدخلقی هایی که خواسته و ناخواسته این مدت ازمن سر زده ولی تو باز هم خوبی و مهربان و سبا جون را قد دریاها دوست داری.ممنونم

عکس :تولد سینا جون -اول شهریور92

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٦/۱٩


+ بهانه گیریهای من

سایناجون این روزا بهانه گیر شده و بی اشتها...دلیلش را می دونم حتما به خاطر توجه ما به سبا است ولی چه میشه کرد تمام تلاشم را می کنم که کمتر آسیب ببینه اما خیلی باهوشتر از این حرفاست و می دونه که گاهی وقتا نقش بازی می کنیم .

بعد از مدتی بی عروسی این هفته عروسی دعوت بودیم ...اولین بار ساینا به آرایشگاه رفت و موهایش را شینیون درست کرد و بعد هم نوبت آتلیه داشتیم .

الان که دارم می نویسم کنارم نشسته و مرتب میگه بنویس که رفتیم عروسی و ساینا اذیت کرد و چون اسم خودش را توی کلمات می شناسه هرجا ببینه میگه اینجا راجع به من چی نوشتی؟...اصلا نمی ذاره مطلبی بنویسم ...اذیت هاش هم اینجوریه که اخیرا هر کسی از دوستاش چیزی داشته باشه میگه مال فلانی خیلی قشنگتره اسباب بازی فلانی خیلی بهتره ... نمی دونم چیکار کنم ...گاهی بهش تذکر میدم و میگم که هر کسی یه سلیقه ایی داره ولی دوباره با دیدن یکی دیگه تکرار میکنه ولی وقتی هم می آییم خونه و براش توضیح میدم که فلان کارت اشتباه بود متوجه میشه و عذرخواهی میکنه ولی سریع یادش میره و دوباره تکرار میکنهناراحتکلافه

 

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٦/۱٠


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس