Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ تعطیلات پاییزی و مسابقه

پاییز 92 و باز سوز و سرما و باران و از همه زیباتر برگهای زرد و نارنجی و قرمز درختهای خانه های ویلایی سرچشمه...این روزها بیشتر سرچشمه هستیم و ساینا به کلاسهای مختلف می رود و من هم فعالیتهای ورزشی و رژیم و....

اولین باران پاییزی هم هفته پیش بارید و عصر یک روز بارانی که ساینا جون بایستی به کلاس می رفت و از طرفی هم سباجون خواب بود و هوا هم به شدت سرد...تصمیم کبری گرفتم و ساینا اولین بار و به تنهایی با آژانس راهی کلاس شد ... بسیار راضی به نظر می رسید و می گفت من دیگه بزرگ شدم البته هنوز روابط اجتماعی دخترم زیاد قابل قبول نیست اما خیلی سعی می کنم که در این مورد هم خوب عمل کند .

عکسهای همان روز بعد از کلاس زبان و نقاشی- گربه سیاه ساینا که دخترم بهش خیلی علاقه داره و غذا دادن به پیشی یادش نمیره

آتلیه مامانی و دخملا

آخر هفته هم در غیاب بابایی ، اولین بار با رانندگی مامان راهی بندرعباس شدیم و از هوای خوب آنجا استفاده کردیم...سباجون ممنونیم که اذیت نکردی و لذت بردیم ...ساینا خانمی هم تقریبا هر روز ظهر ساحل دریا و شنا و شن بازی و ...

 پینوشت :علاقه زیاد ساینا به پازل جور کردن از همان بچگی برامون خیلی لذت بخش بوده و این قدر سریع این کار را انجام میده که من و بابایی را شگفت زده می کنه حتی اگر برای بار اول باشه ...پازل سیندرلا که سایناجون عاشق قصه اش هست را با بابایی مسابقه دادن و این هم نتیجه اش ...

ساینا : سه دقیقه و ده ثانیه

بابایی : چهار دقیقه و پانزده ثانیه

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۸/٢٠


+ دستهای کوچک یاریگر تو

خسته از کارهای روزمره بچه ها ، در حالیکه یک بشقاب میوه برداشته ام و جلوی تلویزیون نشسته ام .با خودم فکر می کنم از کجا شروع کنم هال و پذیرایی را صفایی بدهم یا آشپزخانه که مدتی نبودم و گرد وخاک بیداد می کند. چقدر سخته دو جا ساکن بودن ، هنوز هفته شروع نشده و کارهای این خانه تمام نشده باید به فکر جمع کردن وسایل بچه ها باشم و حرکت به سیرجان و باز هم تمیز و مرتب کردن یک منزل دیگر...

 غرق در افکارم هستم که ساینا با جارو وخاک انداز اسباب بازی خودش روبرویم می ایستد و بهم میگه مامان خسته شدی؟

-       آره عزیزم

-       مامان میخوام کمکت کنم تا خسته نشی و شروع می کند به جاروب کردن هال و آشغالهایی روی زمین را جمع می کند و مرتب نشانم می دهد که چقدر آشغال جمع کرده و آنها را داخل سطل زباله می ریزد.

ساینا : مامان آشغالی اگه بیایه میگه چقدر سطل آشغال سنگین شده حتما می فهمه که من کمکت کردم

-       آره عزیزم

ساینا: میگه ساینا به مامانش کمک کرده و مامانش دیگه خسته نشده ، من هم خسته نیستم

-       آره عزیزم به همدیگه کمک کردیم .بوسش می کنم و ازش تشکر می کنم

-       مامان اگه هیراد هم بزرگ بشه و خاله پگاه هم یه نی نی دیگه بدنیا بیاره باید هیراد به مامانش کمک کنه تا مامانش بتونه نی نی رابزرگ کنه؟

-       اره حتما باید هیراد به مامانش کمک کنه

 

روزها می گذرد و من هنوز پرستاری پیدا نکردم . کمتر از یکماه دیگه باید برم سرکار...خدایا خودت کمکم کن

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۸/٧
تگ ها: این روزا


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس