Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ پانزده ماهگیت مبارک

سبا جون در حالی 15 ماهگی  را پشت سر می گذارد که پیشرفت قابل ملاحظه ایی در کارهایش می بینیم

حالا یک کودک یک سال و سه ماهه است که پنج دندان دارد 3 تا بالا و دو تا پایین ، گاهی غذاهای سفت را هم دوست دارد و آنها را هم مزه مزه می کند

دیگر چهار دست وپا نمی رود و به راحتی راه می رود و گاهی به دنبال ساینا می دود.

شوخی می کند و شوخی های ما را می فهمد.

وسایل و اسباب بازیهای خودش را بخوبی می شناسد و نسبت به آنها احساس مالکیت می کند.

دوست دارد با اسباب بازیهایی بازی کند که ساینا هم با همانها بازی می کند و در صورت عدم همکاری ساینا ، کلی تلاش می کند و مثل گربه چسبو خودش را لوس می کند و از کنار ساینا تکان نمی خورد و اگر باز تلاشش موثر واقع نگردد، جیغ و دادش به هوا بلند می شود.

بعضی از کلمات همچون بابا ، مامان ، آب ، صدای جوجه(جی جی) ، به به (خوردنی ها) ، ممه (شیشه شیر) ، تاب (تاب بازی) را به زبان می آورد و ما کاملا متوجه خواسته اش میشیم.

خیلی از وسایل و چیزهایی که دور و برمان هستند را می شناسد و وقتی ازش می پرسیم نشانمان می دهد. تقریباً اسم تمام آویزهای توی کلاس و راهروی مهدشان و همینطوراسم بچه های همکلاسیش را به خوبی می شناسه و به آنها اشاره می کنه.

بادیدن بابابزرگ و مامان بزرگ کلی خوشحال میشه و خواسته اش اینه که بغلش کنند و او را به پارک ببرند.

پارک را دوست دارد و تاب بازی را خیلی بیشتر .

عاشق شکلات و خرما هستش و خوراکی های شیرین و خوشمزه .

دوست دارد وقتی ساینا با دوستاش بازی می کند او را هم دخالت دهند و با آنها بازی کند اما دریغ...

بازیها و کارهای ساینا را دنبال می کند و گاهی هم آنها را تقلید کرده و خودش دست به کار می شود

ممکنه دقایق طولانی یه گوشه بشینه و درب بطری یا درب ظرفی که پیچی هست ، باز و بسته اش کند.(بهترین حالتی که میشه بهش غذا داد به این صورته که یه ظرف درب دار جدید بدیم دستش و سرگرمش کنیم و بعد به راحتی غذا می خورد)

موبایل و تبلت و کامپیوتر هم که از دستش در امان نیستند.

پینوشت 1:

لطفا به ادامه مطلب نروید ...فکر کنم برای پرشین بلاگ مشکلی پیش آمده که حتی در صورت نداشتن ادامه مطلب لینکش فعال می شود و کاربران را به اشتباه می اندازد.از مدیر و دیگر کارکنان پرشین بلاگ خواهش می کنم که رسیدگی نمایند.باتشکر ویژه 

...
ادامه مطلب
نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٥/٢٧


+ یادواره(26 مردادماه)

حال که تک تک پرستوها بار سفر می بندند و کوچ می کنند ، به یادشان جشن می گیریم و سالروز آمدنشان را به خانواده هایشان تبریک می گوییم در حالیکه در زمان حضورشان ...

پسرعموها و دختر عموهایم

خاطرات خواهر و برادر بودنمان در آن 8 سال دوری پدرتان را هرگز فراموش نخواهم کرد

 جای عمو سبز و روحش شاد و قرین آرامش باد.

...
ادامه مطلب
نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٥/٢٧


+ نقل و نبات

تو ماشین به سمت ماهان کرمان در حرکت بودیم .نزدیکای کرمان ، بابایی داشت راجع به باغ شاهزاده و قلعه و قصر و شاه و زندگی آنزمان شاهان به ساینا توضیح میداد و ساینا هم که این جور داستانها را با دل وجون گوش میده و براش سوالای زیادی پیش میاد که بپرسه (احتمال میدم که ساینا در آینده به تاریخ و ادبیات خیلی علاقه داشته باشه)

ساینا : بابا شما هم اونموقع بودید؟

بابایی: نه

-          پس کی بوده؟

-          بابای بابای بابا

-           یعنی شما پیش خدا بودید؟

-          آره

-          وای خدا چقدر تپل بوده که همتون پیشش بودید.خنده

تو همین سفر، یادم نیست واسه چی به ساینا گیر دادم (شایدم از بس بهش گیر میدم یادم میره کدوم یکیش بوده) و ...

ساینا : (با عصبانیت) تو مامان غرغرویی هستی ، کاشکی بابا با تو ازدواج نکرده بود!عصبانی

مامان : اگر ازدواج نکرده بود ، تو هم نبودی ؟زبان

ساینا :خب من پیش خدا بودم و راحتتر هم بودممتفکر

مامان و باباخنده

شب قبل از سفرمون با ساینا و سبا داشتیم تو خیابون با ماشین می چرخیدیم و یه خرده خریدایی انجام میدادیم...

ساینا: مامان چرا همه ماشینها مثل ماشین بابابزرگ هستن؟(منظورش پراید بود)

مامان: آخه ارزونتره و همه راحت می خرن و هم کوچیکه و تو شهر راحت میشه رفت وآمد کرد.

-          چنده؟

-          20 میلیون تومان

حالا تو سفر یکدفعه از باباش می پرسه: بابا چرا همه فقیرها ماشین پراید دارن؟تعجب

من که متوجه موضوع شدم و کلی بابت برداشتی که ساینا از حرفای شب قبلم داشت ناراحت شدم ، میگم: کی اینو گفته ؟ من گفتم ارزانتره و راحتتر می خرن ، نه اینکه فقیرا پراید می خرن.

ساینا :یعنی با پولاشون چیزای دیگه می خرند؟

-          آرهخجالت

و بعدش هم با بابایی راجع به ماشینها و قیمتشون کلی صحبت کردند و ما هم لذت بردیم.

 

 
نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٥/۱٩


+ سفر یکروزه کرمانگردی

اینروزا هوا به شدت گرم شده و بیرون رفتن از منزل آنهم هر جایی غیر از سرچشمه در طول روز بسیار سخت و طاقت فرساست ...عید فطر تعطیلات خوبی بود برای مسافرت رفتن ولی خوب که دقت می کردیم واسه سفر، شمال گرم بود ، مشهد تازه رفته بودیم ، شمال غرب و غرب خیلی خوب بود(البته بعدش دوستان گفتن که خیلی شلوغ بوده) و البته چون دور بود بایستی همسفروهمراه خوبی پیدا می کردیم که موفق نشدیم (شرایطش سخته چرا که همسفر ما باید از طرفی بچه داشته باشه تا وجود بچه های ما و گرفتاریهاشون را درک کنه و از طرفی هم بچه ها با هم کنار بیایند و هر لحظه با هم نجنگندگریه)، جنوب هم که هیچی نگم بهتره

خلاصه یکروز از تعطیلات به همراه عمو مسعود باغ پاریز رفتیم و خوش گذشت. هر دفعه که می رفتیم عصر و شب نشستن تو آلاچیق به خاطر خنکای هوا (حتی تو تابستان) و حضور سبا سخت بود ولی اینبار انگار نه انگار ، فقط از دست قورباغه ها فرار کردیم چرا که ساینا ازشون می ترسید و سبا هم می خواست با دست بگیرتشون...خنده

 یکروز هم به اتفاق خاله جون کرمان گردی داشتیم لبخند... مقبره شاه نعمت الله ولی و باغ شازده ماهان کرمان و ارگ و آبشار راین که انصافاً خیلی هم خوش گذشت و اصولا همگی به این نتیجه رسیدیم که تعطیلات رسمی که همه جا شلوغه ، بهتره جایی رفت که یا میزبان داشته باشیم و یا مسافرتهای کوتاه مدت یکروزه استانی که هم بچه ها همه جا راببینند و لذت ببرند و هم بزرگترها اذیت نشوند(از ترافیک جاده ایی آنهم تو گرما و سرمای سخت متنفرم) ویا اینکه تو خونه ماند و استراحت کرد(البته اگه بچه ها بگذارند)

http://s5.picofile.com/file/8133684576/IMG_5192.JPG

http://s5.picofile.com/file/8133684492/IMG_0830.JPG

این گل تقدیم به تک تک شما همراهان همیشگی

 
...
ادامه مطلب
نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٦:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٥/۱٥


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس