Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ نتیجه

دقیقاً یک هفته از شروع پروژه مان می گذرد و خوشبختانه هیچ یادش نمی کنی و گاهی هم که ما بهت می گیم خودت میگی من بوزورگ شدم ایر می تولم (شیر می خورم منظورش شیر با نی یا لیوان هستش) ، آرش کوچولوئه ممه بتوله (ممه بخوره).

قربون دختر عزیزم

پینوشت 1: یه پروژه سخت دیگه دارم از مدتها پیش تصمیم داشتم تعطیلات عید فطر این را هم عملی کنم ولی الان که خوب فکر می کنم دو تا پروژه سنگین پشت سر هم ممکنه واسش سخت باشه ، شاید عقبش انداختم بهر حال شروع می کنم ولی خیلی تلاش برای از پوشک گرفتنش نمی کنم.

طاعات و عبادات همه دوستان قبول

همزمان شدن عید فطر با جشن توافق هسته ای مبارک

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٤/٢٤


+ اولین ظرف غذای تو و حالا پروژه جدیدمان

این روزا سخت در حال به اتمام رساندن پروژه هایی هستم که باید خیلی وقت پیش انجامشان میدادم ولی بنا بدلایلی متوقف شده بودند .این هفته پروژه از شیر گرفتن دخترکوچولوی 2 سال و دو ماهه مامانه ، که خیلی هم به شیشه شیرش عادت کرده ولی از مدتها پیش روند نزولی شروع شد و این چند روز آخر هفته اصلاً بهت شیشه ندادم و خوشبختانه غیر از مواقع خواب دیگه بهانه نمی گیری و زمان خواب هم اولش کمی گریه و درخواست ممه می کنی ولی وقتی می بینی که نیست (دلیلم هم اینه که شیشه را تو مهد پیش عمه مریم جا گذاشتیم) همان شیر با نی (با طعم های مختلف ) از دستم می گیری و می خوری و دیگه هم تا بیدار شدنت بهانه نمی گیری...(فقط شب اول کمی اذیت شدی)...امیدوارم از این به بعد کمی غذا خوردنت بهتر شود.

البته مدتها است که شیر در طول شب و هنگام خواب را به مرور فراموش کردی.

پینوشت 1: و اما قصه عمه مریم

از وقتی که جابجا شدی و به کلاس بالاتر رفتی پیش خاله مریم بودی ولی از آنجاییکه اسم خاله مهدت با عمه یکی شد تو ذهنت هم اسم عمه مریم نقش گرفته بود و جالبه که تو مهد هم دیگه نتونستی بگی خاله مریم و تنها کسی که اسم مربی را با عمه صدا می زنه تو هستی و تلاش های خاله مریم هم بی نتیجه ماند

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٤/۱٩


+ حروفچین کوچولوی ما و اولین کتابی که خواندی

با آمدن تریلی سیار نمایش کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به شهرمان و اجرای نمایش ماهی رنگین کمان و غار هیولاهای دریا توسط آنها ، باعث ترس در وجودت شده بود و هر از گاهی صحبت میکردی... خوشبختانه تابستان امسال کانون ثبت نامت کردم شاید روزهای کمتری تو خونه تنها باشی و بیشتر با کلاسها سرگرم شوی و تو هم خیلی اینگونه کلاسها را دوست داری ولی خواب صبح را بیشتر دوست داری و من دارم از حالا برای سال جدید آماده ات می کنم که خیلی با شروع مدارس بهت سخت نگذره...نقاشی - سفال - نمایش و تئاتر و از همه مهمتر قصه گویی همچنین امانت گرفتن کتاب که یکی از بهترین سرگرمیهای این کانونه...همان روزهای اول کتاب ماهی فوق الذکر را دیدی و کلی خوشحال شدی و به امانت گرفتیش و از آن روز تا حالا شاید 10 بار خودم برات خوندمش 10 بار هم بابایی ، و الان مدتیه که خودت شروع کردی به حروفچینی و سرهم کردن کلمات و الان این کتاب را خیلی روان و عالی می خوانی...اینقدر ذوق خواندن داری که گاهی می بینم تو اتاقت تنها نشستی و بلند می خوانی و لذت می بری... چقدر خوبه که از جلوی تلویزیون و کامپیوتر بلند شدی و کتاب می خوانی... می دانم که عاشق کتاب خواندن خواهی بود و یکی از بهترین ولذت بخش ترین تفریحاتت در زندگی مطالعه کردن خواهد بود.

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٤/٦


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس