Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
تجربه قطار و سفر با دو کوچولوی ناز - خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ تجربه قطار و سفر با دو کوچولوی ناز

تجربه هواپیما را داشتیم و همین باعث میشد که ساینا با یه عشق فراوونی به هواپیماش نگاه کنه و باهاش بازی کنه و همینطور سفر یک روزه با مامان بزرگ اونم با اتوبوس خیلی برات جالب بود. ومدام درباره اش صحبت می کنی(تو پست های قبلی خاطره اش رو نوشتم). هر چند که هنوز خیلی روزا وقتی که مهد تعطیل میشه و میام دنبالت هنوز بهانه میگیری که با اتوبوس بریم خونه ولی متاسفانه نتونستیم عملیش کنیم وفقط بهت قول دادم که یک روز زود از خواب بیدار شو تا بتونیم با هم با اتوبوس بیایم که فکر کنم این کار از محالاته

تنها روزی که تونستی زود از خواب بیدار بشی 2 هفته پیش بود که با اصرار خودت یک دمپایی پاشنه دار سبز رنگ خریدیم و بهت گفتم که اگر خودت زود از خواب بیدار بشی می تونی این کفشو بپوشی و بری مهد در غیراینصورت من برات نمیارم و جالبه که صبح همون روز وقتی صدات کردم با چنان هیجانی از خواب بیدار شدی و کفشت را بپاکردی که من ترسیدم و هنوز هم که یادم میاد خندم میگیره

خلاصه به پیشنهاد عمه مریم تصمیم گرفتیم که یه مسافرت با قطار هم با ساینا تجربه کنیم اولین باری بود که ساینا قطار رو از نزدیک می دید و جالبتر اینکه یک مسافرت دسته جمعی خانمها و بدون آقایون (به قول ساینا بدون آقاقون) در اواخر اسفند نصیبمون شد و خوش بحال ساینا شد وقتی که روز آخر خاله ناهید و بهار جونم هم همراهمون شدن که بینهایت هم به ساینا و هم به بهار خوش گذشت البته بماند مشکلاتی هم بود مثلا چند ساعتی با هم خوب بودن ولی یهویی به یه چیزی گیر می دادن و صداشون در می اومد که اونم به لطف صبر و حوصله زیاد خاله ناهید به خوبی تموم میشد

این دو تا فسقلی ما که جرات نداشتیم کوچکترین چیزی بخریم چون مجبور بودیم از هر چیز دو تا بخریم چون اینقدر پز وسایلشون رو بهم می دادن که ما خسته میشدیم .حتی پز دستشویی رفتنشون و جیش کردنشون

یه خاطره خوب دیگه که از مسافرت به مشهد برامون به جا مونده دیدن هواپیما تو آسمون شهر و در فاصله نزدیک بود که ساینا و بهار کلی کیف میکردن آخه اینجا تو شهر کوچیک و ...

 خلاصه با شنیدن صدای هواپیما این دوتا هر جا بودن با سرعت نور خودشونو به لبه پنجره تراس می رسوندن و روی 10 سانتی متر جا پاهای کوچیکشونو جا می دادن و با یه اشتیاق وصف نشدنی هواپیما نگاه میکردن.حالا بماند اگه یکیشون نمی تونست اون لحظه خودشو به لبه پنجره تراس برسونه دیگه مکافات داشتیم چراکه پز دادنهای اون کسی که هواپیما رو دیده بود شروع میشد و تا پرواز بعدی هواپیما ادامه داشت... حالا ببینید ما چی کشیدیم تو این مسافرت

یک روز عصر هم همگی با هم رفتیم باغ وحش .بهار اولین بار بود که حیوونا رو از نزدیک میدید و براش خیلی جالب بود و ما هم از دیدن هیجان این کوچولوها کلی کیف کردیم و بهمون خوش گذشت و غروب هم موقع برگشت دیدن کلوپ پاندایی که خاله فریبای عزیز بهمون معرفی کرده بود خالی از لطف نبود و خیلی به ساینا و بهار خوش گذشت ولی مگه میشد دیگه بیاریمشون بیرون با کلی دادن وعده وعید از کلوپ اومدیم بیرون و خسته و کوفته رفتیم هتل.

یه روز عصر هم این وروجک ها رو بردیم الماس شرق و کلی هم اونجا آتیش سوزوندن از کلبه های کوچیک کنار پله ها بگیر که به زور میاوردیمشون بیرون تا سوار شدن پله برقی و بعدش هم عکس گرفتنمون گرفت توی یک فضای بسیار زیبا و دل انگیز و با لباسهایی به سبک اقوام و طوایف مختلف ایران زمین. وای چقدر ساینا اینجا خوب باهام همکاری کرد هر مدل ژستی که اقاهه می گفت ساینا همون کار رو میکرد و چقدر هم لباسش بهش میومد ولی خیلی حیف شد که بهار اینجا ترسیده بود و لباس نپوشید

خلاصه یک هفته ماندن مشهد بسیار بهمون خوش گذشت و کلی لذت بردیم  و واسه همه دوستان دعا کردیم

الان که یادم میاد از این دو خانوم خوبم موقع رفتن به حرم (به قول ساینا :امام عضا - با کسره خوانده شود) عکس نگرفتم وای که چقدر هم خانوم شده بودن با چادرای سفید گل گلی که مامان بزرگ زحمتشو کشیده بود و وقتی سرشون میکردیم ساینا که دیگه اصلا حرف هم نمی زد فکر میکرد از سرش میافته .فدای خانومای خوشکلم حتما در اولین فرصت یه عکس با اون چادر قشنگت میگیرم و اینجا برات یادگاری می ذارم عزیزم.

پینوشت:نمی دونم ساینا تو این سفر با دوربینم چیکار کرده که اینقدر عکسای بی کیفیتی گرفته و من هم متوجه نشدم .از دست تو بلا 

 

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٥
تگ ها:


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس