Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
مامان بازی - خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ مامان بازی

 ساینا : مامان بیا با هم مامان بازی کنیم

من: باشه ... حالا چیکار کنیم

ساینا : من میشم مامان ... و تو میشی دخترم

من : باشه

ساینا : این هم موبایلت با هم صحبت کنیم... وکاملا خیالی دستش رو به سمتم دراز می کنه و مثلا موبایل بهم میده و بعدش من از دستش می گیرم ... وبعد میره تو خونه چادریش و...

من: الو سلام

ساینا: سلام

من : خوبی مامان ... من خونه هستم

ساینا: من خوبم دخترم ... دست به دکولیا (دکوریها) نزن ... سی دی بذار نیگاه کن ...اگه خسته شدی یکم کامپیوتر بازی کن ...با پی اس پی هم بازی کن... بعد بهم زنگ بزن تا بیام دنبالت

من : باشه مامان ...من اصلا نمی ترسم فقط دارم بازی می کنم ... به هیچی هم دست نمی زنم دختر خوبی هستم مامان گلم

ساینا : آفرین دخترم

من : مامان کاری نداری ... خداحافظ

ساینا : خداحافظ

و در حالیکه از چادر میاد بیرون و هنوز شاکی که مامان بیا بازی کنیم و من هم پاسش میدم سمت بابایی

دوباره همین مکالمات بین ساینا و بابایی که این بار ساینا ، بابا شده و بابایی دختر رد و بدل میشه

بهش میگم ساینا تو مهد کودک با دوستات مامان بازی کنید

بهم میگه مامان بچه ها همش میگن بیا خاله بازی کنیم

امشب با هم خاله بازی کنیم ببینم چه فرقی با هم دارن

در راستای این مکالمات امروز ساینا صبح از خواب بیدار شده و بهم میگه مامان من مهد کودک نمیرم می خوام تو خونه بمونم ... و من که گیج بودم بهش میگم اگه نری دوستات ناراحت میشن و میگن وای چرا ساینا نیومده دلمون  واسش تنگ شده خلاصه خوشحال که بچه ها منتظرش هستن  آماده شد و رفتیم مهد

  

 دیروز تو خونه به یکی از دوستام داشتم تعریف می کردم که ساینا مدام یا پشت کامپیوتره یا با پی اس پی داره بازی می کنه یا با موبایل من و بابایی سرگرمه و از آنجایی که داشت تو چادرش بازی میکرد و من فکر میکردم که حواسش به صحبتهای ما نیست اومده بهمون میگه مامان قبلنا با موبایل بازی می کردم...من بعد از چند لحظه مکث تازه دوزاریم افتاد که بله خانوم قول دادن که بعد از خریدن پی اس پی با موبایلها بازی نکنن و من با خنده صحبتم را تصحیح کردم

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢
تگ ها: مامان بازی


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس