Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
انتظار برای برف بازی بسر رسید...ممنونم خدای مهربون - خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ انتظار برای برف بازی بسر رسید...ممنونم خدای مهربون

از ابتدای شروع فصل سرما که اینجا از همان پاییز هست ساینا خانمی ازمون می پرسید مامان پس کی برف میاد؟

من هم باید هر بار جواب میدادم که الان پاییزه باید برگ درختان کاملا زرد رنگ بشه و بعدش هم بریزه... بعد که فصل زمستان اومد برف و بارون هم میاد خلاصه اینجوری شد که ساینا چکمه هاش را از سیرجان آورد چون بهش گفته بودم که سیرجان برف نمیاد و اینجا گذاشته بودشون دستکش هاش هم آماده کرده بود که هر وقت برف اومد بره تو برفا و بازی کنه

 روز سه شنبه 26 دیماه که هوا خوب بود و هیچ اثری از ابر و برف و بارون نبود بعد از کارهای روزانه به امید اینکه فردا تولد دوستش ارشیا هست و کادوش را آماده کرد و لباسهاش را هم تو کیفش گذاشت خوابیدیم... صبح روز بعد کاملا غیر منتظره همه جا سفید سفید بود پر از برف...ساینا را که بیدار کردم از خوشحالی دوست نداشت بره مهد کودک حتی با اینکه اونروز تو مهد تولد داشتن و به سختی سوار ماشین شد...بهش قول دادم که بعداظهر موقع برگشت از مهد حتما با هم برف بازی می کنیم و آدم برفی درست می کنیم ...عصر هم با کلی صلوات و دعا رفتم دنبالش ...تو برف رانندگی کردن خیلی برام سخته...بابایی اونروز کرمان بود و دیرتر می آمد وقرار بود که بریم سیرجان ...واسه همین تصمیم گرفتم که تو همین فرصت کم با هم برف بازی کنیم و یه آدم برفی بسازیم ...وای که چقدر ذوق میکرد و دوست داشت... حدود دو ساعت بیرون بودیم و بازی کزدیم و آخر کار هم با همسایه مان کلی عکس گرفتیم و شب هم مهمانی دعوت شدیم و از آنجایی که بابایی هم خیلی دیر رسید شب ماندیم و فرداش رفتیم سیرجان...خلاصه روز بعد هم هوا کاملا آفتابی و کلی برف بازی حال میداد اینبار هم ساینا و بابایی کمی بازی کردند و نزدیکای ظهر رفتیم...جای همه دوستان خالی

ساینا - عصر همان روز برفی

ساینا - روز بعد از باریدن برف در حالیکه هوا بسیار آفتابی و گرم و دلچسب شده بود

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/٢


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس