Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
پیش بسوی مستقل شدن - خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ پیش بسوی مستقل شدن

      یک شب(دو ماه پیش) که واسه خوردن فست فود باهم رفتیم بیرون ...خانوم خانوما مثل همیشه بازیگوشی میکرد و فقط کمی سیب زمینی خورد و تمام پیتزاش باقی موند ... مامانی هم که مثل همیشه خسیسیش میاد...بهش گفتم:‌ساینا عزیزم می تونی بری پایین پله ها (البته خیلی دیر وقت بود و پیتزای شهر هم خلوت و از طرفی ماهم طبقه بالا نشسته بودیم) و یه جعبه واسه مامان بگیری تا پیتزا را ببریم خونه و هر وقت گرسنه شدی بخوری...اولش کمی تردید داشت و چند باری تا پله ها رفت و برگشت ولی با اصرار من بالاخره راضی شد که بره ...دورادور مواظب بودم که چیکار میکنه ...خیلی مودبانه رفت و سلام کرد و گفت یه جعبه می خوام ... من و بابایی که خیلی خوشحال شده بودیم آخه اولین بار بود که در نبود ما خودش از یه فرد غریبه چیزی را درخواست میکرد و اینجوری شد که ساینا همراه با یه جعبه خالی پیتزا و یه بادکنک برگشت و کلی ما هم تشویقش کردیم و خودش هم کلی ذوق کرد وچند روزی هم مرتب شاهکارش را تعریف میکرد و البته اون بادکنک را هم خیلی دوست داشت.  

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/٢۸
تگ ها: تجربیات ما


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس