Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
دیروز و امروزم - خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ دیروز و امروزم

اسفند ماه هم به نیمه رسید و چند روزی بیشتر به عید نمانده و من عید نوروز سال 88 کاملا برام تداعی شده با این تفاوت که :

آنزمان من فرزندم را نزدیک به 9 ماه با خودم حمل کرده بودم و اینبار 7 ماه از بارداریم گذشته.

آنزمان روزهای تعطیل عید را قرار بود از یک شهر به شهر دیگر اسباب کشی داشته باشیم و کلی دردسر کشیدم ولی اینبار خیالی راحت با کمک دو کارگر(فقط آخر هفته ها) عیدتکانی را از اول اسفند ماه شروع کردم.

آنزمان هر روز مجبور بودم قریب به 140 کیلومتر تا محل کارم تو جاده باشم ولی اینبار کمتر از 5 دقیقه فاصله دارم.

آنزمان تا پایان ماه 9 هر روزم با ویار شدید و حالت تهوع  شروع میشد و اینبار هر روزم  بهتر از دیروز.

آنزمان نگران از دست دادن فرزندم بودم اینبار نگران سالم بودنش.

آنزمان هر عصر بعد از کار روزانه وقت استراحتم بود و اینبار تازه شروع زندگی و بدو بدوهای بچه داری و خانه داری

آنزمان هر روز مواظب تغذیه خودم بودم و سعی در خوردن مواد غذایی بیشتری داشتم و اینبار زیاد فرقی با قبل از بارداری نکردم

آنزمان تا پایان ماه 9نزدیک به 20 کیلو اضافه وزن داشتم و اینبار تا حالا (ماه 7) نزدیک به 7 کیلو

آنزمان همسرم مشتاق دیدن فرزندم بود واینبارعلاوه بر همسرم ، فرزند دیگری دارم که لحظه به لحظه به یادشه و قربون صدقه اش میره و هر روز ازم سوال می کند که الان چه اندازه ایی هست ؟سرش کجاست ؟پاهاش کجاست ؟چشماش کجاست ؟لبش کجاست ؟ابروش کجاست ؟ اون یکی ابروش کجاست و ....

(ساینا :مامان لپ نی نی کجاست؟

مامان : (بااشاره به یک قسمتی از شکم) اینجاستقهقهه

ساینا : (در حالیکه یه نیشگون کوچولو میگیره ) قربون نی نی تپلو برم )ماچ

آنزمان خرید سیسمونی از اهم کارهایم بود و همیشه به دنبال چیزی بودم و فکر میکردم باید تا خرید جهیزیه پیش برم ، اینبار خیلی راحتتر مایحتاج ضروری را خریدم و بقیه اش را به زمانی که احتیاج پیدا خواهم کرد ، موکول کردم.

دوستت دارم تا بیکران

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/۱٥
تگ ها: خاطرات


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس