Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
سال 92 - خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ سال 92

سال 92 سال بخصوصی هست هم برای من و بابایی هم برای ساینا گلم

برای ما که مشخصه یه جمع 3 نفره که منتظر کوچکترین عضوبهاری خانواده هستیم  ولی برای ساینا بهار و بهاری شدن طبیعت خیلی ملموس تر شده مفهوم شکوفه و نو شدن و سفره هفت سین و ماهی سفره و سبزه عید و از همه مهمتر تولدش در اولین فصل بهار و آشکارا منتظر اون روز بودن و از حالا مشخص کردن نام مهمونهاش بهتر درک می کند و همینطور لباس عیدی خریدن و پوشیدن آنها و به بقیه نشان دادن تا جایی که اگر جایی می رفتیم و عیدی نمی گرفت خودش به میزبان یادآوری میکرد و عیدیش را می گرفت و ما را خجالت زده

از همان اول هفته که سفره مان را چیدیم تا آخر هفته که سال تحویل شد مدام نزدیک سفره می رفت و با هر کدام از سین های سفره ارتباط برقرار میکرد و چقدر زیبا با دوتا ماهی کوچولویی که با عشق و علاقه فراوان خریدی صحبت میکردی  و چقدر ناراحت کننده بود وقتی دیدی که یکی از ماهیها که واسه نی نی مون خریدیم ، مرده بود و بابایی بدون حضور تو اونو فرستاده پیش خدا تا راحت بخوابد...البته این موضوع کمی برایت قابل هضم بود چرا که یکماه پیش از عید هم یک اردک کوچولوی ناز طلایی داشتی که زندگیش چند ساعتی دوام نیاورد و آن هم به خاطر اینکه پایت بهش خورد جلوی چشمهایت مرد و کلی دل کوچیکت غصه دار شد و ما کلی بهت دلداری دادیم که اشکالی ندارد و رفته پیش خدا تا راحت بخوابد و با بغض واسه مامان بزرگ و بابا بزرگ تعریف کردی و آنها هم ناراحت شدند ولی بهت قول دادیم که یکی دیگه برات بخریم تا حسابی مواظبش باشی و بزرگش کنی هر چند می دونم که باز در آخر ناراحتی پیش می آید.

امسال سین های سفره مان را بنا به خواسته ساینا جون که از یکسری عروسکهای ناز که تو غرفه یکی از دوستانمون بود خریدیم و چون هر کدام از اینها حالت خاصی به خود گرفته بودند ساینا هم چند روزی در حال تمرین فیگورهای این عروسکها بود و می گفت مامان هر وقت تابستون شد ، لباس قرمز مثل اینا بپوشم و مثل اینا بایستم و ازم عکس بگیر

یه موضوع دیگر لباس های نی نی کوچولومون هست که با عشق و علاقه نگاهشون می کنه و قربونشون میره اینقدر وسایل کوچولو مثل جوراب و دستکش و پاپوش و ... دوست داره که هر کسی هم میاد نشونشون میده

ایام تعطیلات امسال ما فقط به دید وبازدیدهای عید و گهگداری سرک کشیدن به دل طبیعت گذشت و چقدر هم در کنار خانواده بودن لذت بردیم وشاد شدیم و روحیه مان عوض شد مخصوصاً ساینا جون که نزدیک به یکماه مهد نرفت و کلی خوش به حالش شد  

سفره هفت سین شهرمان (سیرجان)

ممنونم دخترک مهربونم که اجازه دادی بهارجون هم لباس خوشکل تو را بپوشه و عکس بگیره و تو چقدر موقع عکس گرفتنهای بهار صبور بودی و هیچی نمی گفتی. خیلی دوستت دارم

سفره هفت سین شهر دیگرمان (سرچشمه)

 

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱/٢۱
تگ ها: عید نوروز


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس