Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
اولین امتحان تو - خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ اولین امتحان تو

-       منتظر ایستادن مادرها و پدرها پشت دربهای مدرسه و کنکور و مدام راه رفتن

-       دعا خواندن و صلوات فرستادن وهزاران نذر ونیاز کردن به درگاه خداوند  توسط والدین قبل از امتحانات فرزندانشان

-       دلشوره داشتن و دست و دلت به هیچ کاری نرفتن در حالیکه همان شب چند مهمان عزیز داری

 

همه اینهابرام ملموس نبودند تا وقتی که دخترم ساینا اولین امتحانش را داد. اصلا فکر نمی کردم که این مسئله اینقدر برایم مهم باشد، شاید هم اصلا مهم نبود ولی من دچار دلهره شدیدی بودم و آرام و قرار نداشتم.آری ترم اول کلاس زبان و نقاشی ساینا هفته پیش تمام شد.

روز شنبه بعد از یک هفته غیبت رفتیم کلاس زبان.خانوم معلمشان گفت که همان هفته دوشنبه امتحان پایان ترم داره و شکایت داشت که ساینا خیلی غیبت داره و کلی کلمه جدید به بچه ها یاد دادهکه ساینا عقب مانده. از ایشون خواهش کردم که همه را داخل کتابش یادداشت کندتا خودم توخونه باهاش کار کنم. با همه بازیگوشی هایش در این دو روز از هر فرصتی استفاده میکردم هنگام میوه خوردن (آموزش میوه ها) ، بازی کردن ( در قالب بازیهایی که من یا ساینا و یا سبا یک شغلی داشتیم و بقیه پیشمان می آندند و با هم بازی میکردیم) ، تمیز کردن کمد لباسی(آموزش پوشاک)و بازیهایی با حیوانات اسباب بازی و .....

بالاخره توانستم3 تا کتاب زبانش را باهاش کار کنم.

عصر موقع امتحان ساینا، خیلی برام سخت گذشت . هرچی به خودم می گفتم که این امتحان مهمی نیست پس آینده چیکار می خواهی بکنی؟اما انگار نه انگار ، یک ساعتی که نبود یک سال گذشت .شب هم مهمان داشتم هنوز هم هیچ کار نکرده بودم. زودتر دنبالش رفتم و وقتی با خانوم معلمشون صحبت کردم و از نتیجه امتحان پرسیدم شوکه شدم آخه ساینا از همه بهتر جواب داده بود(از 60 کلمه ایی که ازش پرسیده بود فقط به 4 تا جواب نداده بود . در حالیکه از 18 جلسه کلاسش فقط 9 جلسه حاضر بود)کلی بهش افتخار کردم و بوسیدمش.خوشبختانه همان ساعت بهترین دوستاش که خیلی منتظرشون بود یعنی آرادجون و مهراد جون همراه مامان بزرگ مهمانمان شدندو تا دو روز کلی باهم بازی کردند و آتیش سوزوندند.

بابایی هم که تو همان ساعت امتحان ساینا تو هواپیما بود هنوز پیاده نشده بود که تماس گرفت و از وضعیت ساینا پرسید.با این گرفتاریهایش ، فکر نمی کردم که یادش مانده باشد ولی فهمیدم که چقدر هم واسه بابایی مهم بوده و ایشون هم در طول پروازش کلی دلهره داشته و مدام به ساینا فکر میکرده.

سایناجان چقدر زود بزرگ شدی چقدر زود باید غصه امتحاناتت را بخوریم.عزیزم این را بدان که همیشه برایمان مهم بودی و خواهی بود و همیشه آرزو می کنم که در تمامی مراحل زندگی و علمی و تحصیلیت بهترین باشی و بتوانیم شاهد موفقیت هایت باشیم.

این هفته که برای ترم بعدی ثبت نامت کردم متوجه شدم که با کمی توجه از طرف آموزشگاه زبان نمره 100 گرفتی . مبارکت باشد گلم

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٢٥


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس