Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
پایان خوش دیگر - خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ پایان خوش دیگر

سال 92 با همه سختی ها و مشکلات برای ما یه شروع تازه بود یه خانواده 4 نفره که مشکلات خاص خودش را داره ... دیگه موقع مهمانی رفتن به فکر خودت نیستی ...دیگه یادت میره همان مانتوی سرکار با بیرون با مهمونی یکی شده ... دیگه شال و مانتو و کفش و ... با هم ست نیستن ... شاید حتی تو مهمانی مقداری غذا که به ساینا دادی یا مقداری از شیر یا سوپ و سرلاکی که به سبا دادی باعث تزیین لباسهایت شده باشد و تو بی خبر از همه جا با همان لباس به جاهای دیگر هم سرک کشیده باشی...

فقط فکر ساینا می ماند که آیا غذا به موقع خورده ؟آیا لباس کافی پوشیده ؟آیا لباسش مناسب جایی که می رویم هست یا خیر ؟ آیا قراره لباس اضافه بردارم یا نه ؟ موهاشو چیکار کنم ؟گل موهاش با لباسش ست شدن ؟

فکر سبا خانم که دیگر بماند که تا لحظه آخر بایستی مرتب تا دم ماشین بری و برگردی از پوشک و لباس گرفته تا انواع غذاها (اگر شیر نخورد حریره همرام باشه اگر اونو نخواست سوپ یا سرلاک و یا کمی بیسکوییت همراهم باشه ) – آب جوشیده و انواع  داروها و خلاصه بگم یه چمدان بزرگ لباس برای بچه ها یه کیف دستی برای وسایل سردستی واسه سبا ، یک ساک غذا و دارو همیشه روی کولمون هست و ما هم که خانه به دوشیم وشونه هامون هم با حمل بار قوی شده و هیچ وقت خم به ابرو نیاوردیم و نخواهیم آورد چرا که راضییم و خوشحال

سال 92 ساینا جون خانوم تر شد و عاقل تر ... بسیار خوب مسایل را می فهمه ... یه نمونه که خیلی برام جالب بود دیروز خاله(پرستار) واسه بچه ها چند تا تخم مرغ محلی آورده بود ساینا هم دیشب چند تا توت فرنگی برداشته و می گفت می خوام اینا را بدم به خاله تا واسه امیر(پسرش) ببره ... بهش میگم چرا؟ .... میگه آخه خاله واسمون تخم مرغ آورده

کلی ذوق کردم و گفتم دخترم چقدر زود بزرگ شد و داد و ستد یاد گرفت و قدر مهربونی اطرافیانش را می دونه

هر روز به مدت 15 دقیقه به تنهایی مواظب سبا هست از وقتی که پرستار میره تا من برسم اینقدر در قبال سبا احساس مسئولیت می کنه که گاهی من خودم تعجب می کنم و حتی خودم اون مسائل را فراموش می کنم ولی ساینا یادشه...چند روز پیش سبا خواب بوده و پرستار رفته بود وتو همین مدت بیدار شده و شروع به گریه کردن کرده بود بعد از دادن شیشه شیرش باز هم سیر نشده بود به من زنگ زده که مامان آب جوش نداریم من چطوری شیر درست کنم (فسقلی حتی یاد گرفته 60 سی سی یا 90 سی سی چقدر شیر بریزه) ...من هم بهش گفتم فعلا باهاش بازی کن تا خودم بیام (کم مانده آب جوش هم درست کنه)

بیشتر شبها خودش ظرف می شوره (عاشق اینکاره) و بعدش هم با افتخار واسه بابایی تعریف می کنه که من کمک مامان کردم تا خسته نشه – قربون دخملم برم

از کارای سبا بگم که :

-          بهش میگیم سبا بزن قدش .... دستشو جلو میاره و با کف دستش به کف دست من میزنهقلب

-          بهش میگم بوفه (همونی که خطر داره حسن) ..... خودش هم با خوشمزگی تکرار میکنه بوفففففلبخند

-          میگیم بابابزرگ چیکار می کنه ....... از ته گلوش یه صدایی درمیاره یعنی اهه (همون صدای سرفه هست)

-          با شروع آهنگ (از تلویزیون باشه یا ساینا ادا در بیاره) شروع می کنی به دست چپت را توی هوا تکان دادن

-          آخ انگشت اشاره دست چپت که من را کشته ... باهاش همه جا را وارسی می کنی از خوراکیها گرفته تا در آوردن درپوش چاه فاضلاب تو آشپزخونه (عاشق اینی که درهر وقت من تو آشپزخونه ام تو هم با شنیدن یه صدایی از من تند تند بیای تو آشپزخونه وبا درپوش چاه بازی کنی)

-          عاشق حمام و دستشویی و آشپزخونه هست که فقط بره و بازی کنه ... البته موقع حمام کردنش اینقدر ساکت می شینه و به اطراف نگاه می کنه که دلم می خواد ساعتها همونجا نگهش دارم ... بس که بیرون شیطون و آروم و قرار نداره

-          عاشق ساینا و بابایی هست بعضی وقتها که چند روز بابایی را نمی بینه  با آمدن و دیدنش اینقدر ذوق می کنه که همه تعجب می کنند.

-          وقتایی که ساینا و بابایی سرشون تو کتاب یا موبایل هست اینقدر از سروکولشون بالا میره تا بتونه اون کتاب یا موبایل را ببینه و از کارشون سردربیاره.

عاشق خوراکی های جورواجور هست مخصوصا شیرین برعکس ساینا

چیزهایی که تا حالا تست کرده و خوشش اومده

شیر پاکتی(مخصوصا اگه با نی مک بزنه و بخوره)

انواع کیک خانگی

شکلات از نوع شیری و شکلاتی

آبمیوه(متاسفانه ) با نی

حریره – انواع سوپ – دمپختک پلو – سرلاک (اخریش گندم به همراه شیر و عسل که خیلی دوست داره)

میوه (سیب و موز(واسش می میره) و نارنگی و آب پرتقال )

انواع دسر مثل ژله و پودینگ خیلی دوست داره

 

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۸:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/٢٧


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس