Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
عیدانه - خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ عیدانه

تعطیلات خود را چگونه گذراندید؟

موضع انشایی بود که هر سال به خاطر اون هم شده بود ، جایی می رفتیم و یا بابا و مامانمون را مجبور می کردیم جایی ببرندمان

امسال هم با اینکه تصمیم داشتیم یه مسافرت برویم ولی به خاطر بچه ها کنسل کردیم و دو روز بعد دوباره به خاطر همین بچه ها وسایلمان را جمع کردیم و راهی سفر شدیم ... اعتقادم بر این هست که سبا هم باید یه سختی هایی را بپذیره  تا بتونه راحتتر با مسافرت کنار بیاد از همین حالا باید به ماشین عادت کنه و بتونه ساعتها یه جا بشینه (هرچند از صندلی ماشین استفاده نمیکنه) و حتما سرساعت و تو گهواره نرم خودش نخوابه اگه دوست داشت تو کالسکه یا تو بغل مامان بخوابه و گرنه از مناظر اطراف لذت ببره که این وروجک ما این چند روز اینقدر به اطراف خیره می شد که یادش می رفت باید بخوابه و زمانی هم که می خوابید انگار بیهوش شده باشه نمونه اش تو باغ پرندگان با اینکه خیلی دوست داشتم لذت ببره ولی اینقدر خسته بود که یک پرنده هم ندید ولی خوشبختانه میزبانمون اینقدر به پرنده ها علاقه داشت که جای جای خانه شان ، روی پله ها ، کنار درب ورودی ، توی حیاط زیر درختان ، تو اتاق ، پرنده داشت و چه طوطی های خوش زبانی ... کلی ساینا دوستشون داشت و باهاشون حرف می زد و سبا نگاهشون میکرد حتی یکیشون اسم سبا را هم یاد گرفته بود و تکرار میکرد سبا سبا

صندلی عقب را مانند یه تخت درست کردیم وبا کلی خوراکی راه افتادیم و از آنجایی که مهمان بودیم نگران جا و مکان نبودیم و چه میزبانانی ... مگر با یک شب دیدن و مهمانی کردنشان در شهرمون می توان اینقدر زحمتشون داد و این یعنی همان خصلت خونگرمی و مهمانوازی خوزستانی ها که واقعا به عینه دیدیم و لذت بردیم

عصر روزقبل از تاسوعای سال 92 بود که بابابزرگ طبق معمول همیشه (آخرهرهفته که ما از سرچشمه برمی گشتیم تو هر شرایطی رفتن به پارک قرارهفتگی  بابابزرگ و ساینا بود) ساینا را واسه بازی پارک برد و همانجا با مسافرانی برخورد کرد که ماشینشان خراب شده بود و به دلیل تعطیل بودن مغازه ها از بابابزرگ کمک خواسته بودند و چون بابا بزرگی هم با یک تعمیراتی آشنا بوده تماس گرفته بود و... خلاصه این شروع آشنایی بود که هر روز ما را شرمنده تر کرد و رفت و آمدمان را بیشتر...

عید امسال هم دعوت همان اصفهانی ها بودیم که برامون چیزی کم نگذاشتند و کلی بهمون خوش گذشت

عکسها در ادامه مطلب


سال تحویل تو خونه مادرجون همراه با خانواده عمو - من تا دیر وقت سرکار بودم و متاسفانه هیچ عکسی کنار سفره هفت سین خودمون نداریم و همان روز هم خیلی با عجله آماده شدیم و رفتیم خونه مادرجون - ساینا خانمی عصر همان روز همراه بهار خانوم آرایشگاه تشریف داشتن و کلی موهاشون را گیس کردن و خیلی خوشکل عید نوروز را جشن گرفتند

سبا کوچولو هم که تمام باغ پرندگان خواب بودند و هیچ عکسی غیر از تو کالسکه و در حال خواب ازش نداریم

تله کابین صفه

شهربازی صفه

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱/۱٠


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس