Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
جشن پایان سال مهدکودکی - خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ جشن پایان سال مهدکودکی

جشن پایان دوره کودکی تو که پنجم خرداد ماه در سینمای شهرمون برگزار شد و همزمان با جشن فارغ التحصیلی بچه های پیش دبستانی بود.با اینکه اولین سالی بود که از این مراسم ها توی مهد برگزار میشد ولی به جرات می توان گفت دست مریزاد...کاستی هایی هم بود ولی برای اولین بار عالی بود...شرکت دادن بچه ها توی گروه های شعرخوانی...تک خوانی های بچه ها ونمایش اجرا کردن بچه ها و یک گروه نمایشی دیگرو اجرای زنده موسیقی خاص بچه ها

ساینای گلم با اینکه از روز قبل دچار دل درد و دل پیچه های شدید بودی ولی باز تحمل کردی و از ابتدای مراسم تا انتها مثل یک خانوم رفتار کردی...بعد از خواندن شعر ای ایران (اولین شعر) با صدای بلند شماها و حالت زیبای تو ، اشکم جاری شد...با پایین آمدنت از روی سن بغلت کردم و کلی بوسیدمت ...خوشحال بودم اما...

خوشحالیم توام بود با ناراحتی و یه جور دلتنگی...می دونم هنوز خیلی زوده دلتنگ روزای کودکیت شوم ولی از همین امروز که برایتان جشن گرفتند و شعر خداحافظی با مهد کودک و مربیای خوبتون را خوندید منم دلتنگ شدم

دلم تنگ می شود برای این روزا...صبح زود: مامان می خوام بخوابم خسته ام....شب قبل از خواب :مامان برام قصه بگو (آن هم طولانی مثلا سیندرلا یا سفید برفی) و چقدر ذوق می کنی وقتی باهات موافقت می کنم  ... موقع غذا خوردن : غذا نمی خورم...دستشویی :مامان میرم دستشویی تو بعدش بیا چکم کن...بازی:مامان بیا با هم بازی کنیم...مامان منو چقدر دوست داری...

چقدر زود این دوران کودکیت سپری می شود و چه زود هر روز بزرگتر می شوی و رشد می کنی و مستقل تر می شوی

عزیزتریم ...ساینای شیرینم

همیشه احساست این بوده که برتو سخت گرفتم اما این را بدان همان زمان که برتو سخت می گیرم برخودم بیشتر سخت آمد .اما همه برای تو و برای آینده توست و بس... آنچه به علم و هنر از تو خواستم یا آنچه در ترییت و اخلاق

فرشته زیبایم

روزی که قدم در مهد گذاشتی و گفتی مهدو خوب نیست ، گریستم ،از عمق وجودم ناراحت بودم و هر لحظه در فکر تو بودم

امروز هم که قراره از مهد جدا شی و قدم به محیط بزرگتر و شاید به دور از پاکی ها و صداقت مهد بگذاری بیشتر ناراحتم ... می دانم که خدای مهربان همیشه حافظ شما فرشته های کوچولویش هست و من فقط و فقط شما را به دست خودش می سپارم

 

پینوشت 1:

و اینک در آستانه ورودت به پیش دبستانی در فکر آنم که  این مرحله را در مهد بگذرانی یا مدرسه بروی ؟

پینوشت 2:

سبای عزیزم به خاطر فیلم گرفتن و عکسبرداری از آبجیت مجبور شدم شما را همراهم نبرم ولی حضورت روی صحنه بود ...در تمام طول مراسم ، کلیپ مهد کودک که مملو بود از یه دنیا عشق به بچه ها ، عکساشون و یه دنیا مزه و خاطره (پشت زمینه بدون صدا) برروی پرده سینما در حال اجرا شدن بود و هر بار با دیدن عکست ،قلبم مالامال از عشق به تو میشد


بعد از یه دل درد شدید باز ایستادی و شعر گل قالی را خوندی

خوشحال بعد از گرفتن جایزه از دست مدیر مهد کودک

اجرای نمایش توسط گروه نمایشی

کاردستی و نقاشی های بچه ها-متاسفانه بدلیل نبودنت یک سال اخیر در مهد هیچ کاری از شما نبود و تو ناراحت به بقیه نگاه میکردی

آخرای جشن یه دفعه ندیدمت وبعد از پرس وجو از دوستات شنیدم که آخر سالن مشغول بازی کردن با تبلت هستی

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۳/٢٤


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس