Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
یه جای جدید تو یه نقطه دور - خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ یه جای جدید تو یه نقطه دور

طبق برنامه هر سال خانواده همسری و خودم که خرداد ماه سفر به مشهد را داشتیم امسال با کمی تاخیر تیرماه عازم شدیم و تواین سفرمون به قول ساینا (زمانی که 3ساله بود) آقاقون همراهمون نبودند ولی امسال به خاطر شرایط من (داشتن بچه کوچیک) و وخاله سودابه و عمه مهین ، بابابزرگ و عمو پوریا و اقاعمید این کاروان را همراهی کردند...

طبق روال گذشته عمه مریم تمامی زحمات را به دوش کشید وخلاصه خوشحال و خندان از اینکه چند روزی به بچه ها حسابی خوش می گذرد با قطار عازم شدیم و چقدر هم از همان شروع سفر به ساینا و مهرسا خوش گذشت ... از بدوبدوهای تو ایستگاه راه آهن و سوار شدن بر دستگاههای بچه ها و بزرگترها ، تا بازی با تبلت و موبایل و خاله بازی و خرید و رقص و شعرخواندن و پارک و شطرنج بازی کردن و از همه جالبتر غذاخوردن هامون تو رستوران که ماجراها داشتیم با خرابکاریهای سبا خانوم وغذا خوردن بیش از اندازه ساینا .....

اینبار برخلاف دفعات گذشته که همیشه گذری به الماس شرق داشتیم ولی از نعمت شهربازی آن محروم می شدیم (اصلا تا این سفر هیچ وقت به وجود این شهربازی پی نبرده بودیم)...ساعتها تو شهربازی بودیم و به ساینا و سبا خیلی خیلی خوش گذشت .

سبا قبل از رفتنمون - تا مشغول کاری می شدم خانمی کیف لباسیمون را خالی می کرد و خودش در آن می نشست.

ساینا - قطار

سبا-قطار

ساینا - شهربازی مجتمع الماس شرق مشهد


آخرین بازی که من و ساینا با هم انجام دادیم و به دخترم حسابی خوش گذشت و اکنون به عنوان بهترین بازی آن شب یاد می کنه

سبا - بعد از هربار آمدن از بیرون که واقعا بیهوش میشد ولی اینقدر دختر خوبی بود که من یکبار هم گریه و نق نق هاشو به خاطر خستگی ندیدم...فقط مرتب کفشاشو می داد دستم و می گفت ددر

فدات بشم الهی سبا جونم که ماه بودی و هیچ اذیتم نکردی

ساینا جون دوستت دارم

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۳٠


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس