Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
نقل و نبات - خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ نقل و نبات

تو ماشین به سمت ماهان کرمان در حرکت بودیم .نزدیکای کرمان ، بابایی داشت راجع به باغ شاهزاده و قلعه و قصر و شاه و زندگی آنزمان شاهان به ساینا توضیح میداد و ساینا هم که این جور داستانها را با دل وجون گوش میده و براش سوالای زیادی پیش میاد که بپرسه (احتمال میدم که ساینا در آینده به تاریخ و ادبیات خیلی علاقه داشته باشه)

ساینا : بابا شما هم اونموقع بودید؟

بابایی: نه

-          پس کی بوده؟

-          بابای بابای بابا

-           یعنی شما پیش خدا بودید؟

-          آره

-          وای خدا چقدر تپل بوده که همتون پیشش بودید.خنده

تو همین سفر، یادم نیست واسه چی به ساینا گیر دادم (شایدم از بس بهش گیر میدم یادم میره کدوم یکیش بوده) و ...

ساینا : (با عصبانیت) تو مامان غرغرویی هستی ، کاشکی بابا با تو ازدواج نکرده بود!عصبانی

مامان : اگر ازدواج نکرده بود ، تو هم نبودی ؟زبان

ساینا :خب من پیش خدا بودم و راحتتر هم بودممتفکر

مامان و باباخنده

شب قبل از سفرمون با ساینا و سبا داشتیم تو خیابون با ماشین می چرخیدیم و یه خرده خریدایی انجام میدادیم...

ساینا: مامان چرا همه ماشینها مثل ماشین بابابزرگ هستن؟(منظورش پراید بود)

مامان: آخه ارزونتره و همه راحت می خرن و هم کوچیکه و تو شهر راحت میشه رفت وآمد کرد.

-          چنده؟

-          20 میلیون تومان

حالا تو سفر یکدفعه از باباش می پرسه: بابا چرا همه فقیرها ماشین پراید دارن؟تعجب

من که متوجه موضوع شدم و کلی بابت برداشتی که ساینا از حرفای شب قبلم داشت ناراحت شدم ، میگم: کی اینو گفته ؟ من گفتم ارزانتره و راحتتر می خرن ، نه اینکه فقیرا پراید می خرن.

ساینا :یعنی با پولاشون چیزای دیگه می خرند؟

-          آرهخجالت

و بعدش هم با بابایی راجع به ماشینها و قیمتشون کلی صحبت کردند و ما هم لذت بردیم.

 

 
نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٥/۱٩


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس