Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
اولین باری که خودت ... - خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ اولین باری که خودت ...

وای خدای من ، همینکه ساعت 4 به خانه  رسیدم  یه پرنسس کوچولوی شیک و آماده و مرتب دیدم که دیگه طاقت یک لحظه ماندن هم نداشت ... اولین باری بود که می دیدم خودش بدون گوشزد کردنهای مداوم من ، آماده شده اما چجوری؟(یک کمی هم خطرناک)

قبل از رسیدن من به خانه  ، صندلی زیر پاش گذاشته و از داخل کمد لباسی ، کاور لباس سفید برفیش را برداشته(چون چند دست لباس داخلش بود یک کمی هم سنگین بود) ... حالا به چه صورت ! نمی دانم! آنها را پوشیده ، موهاش را شانه کرده ، خودش به زیبایی آنها را شینیون درست کرده و خلاصه بسیار شیک و مرتب آماده رفتن بود... کمی کمکش کردم با همه غرزدنهاش که مامان شب شد ، تولد تمام شد ... خلاصه ساعت 5 رفتیم تولد ، با این اوصاف که ساینا را برسانیم و برگردیم و به کارهای سبا برسیم ولی انگار این فسقلی هم بویی از تولد برده بود تا ساعت 6 یکسره گریه کرد و غر زد و می گفت : " ناینا "

عجله ایی آماده اش کردم و رفتیم ...دیگه عملا تا آخر تولد اثری از هیچ کدومشون نبود تا موقع برگشتن از تولد (بس که شیطونی میکردن و خوش بودن)

اینقدر خسته شده بودی که امروز حاضر نشدی به مدرسه بری عزیزکم... یعنی اولین روزی بود که خودت گفتی نمیرم مدرسه ، خسته ام

آندیاجان تولدت مبارک

happy

امیدوارم همیشه شاد و تندرست باشی ودر کنار خانواده خوشبخت
 

شاید این آخرین تولدت باشه که ساینا دعوت بود ولی می دانم که اگر یکروز اینجا را ترک کنی هم من و هم ساینا خیلی ناراحت خواهیم شد ولی همیشه بهترینها را برات آرزو می کنم .

پینوشت : آرشیدا جان تولدت مبارک (بی صبرانه منتظر جشن تولدت هستیم کوچولوی دوست داشتنی - دوست و همدم سبایم)


 

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٠/۱٤
تگ ها: تولدانه


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس