Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
روزای آخر سال با خوشمزه گیهای سبا - خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ روزای آخر سال با خوشمزه گیهای سبا

چند تا پست اخیرم همه مربوط به ساینا بودند وقتی به وبلاگ دلبندانم سر می زنم کمی وجدان درد می گیرم ...آخه کمتر از سبا نوشتم ...حتی تو خونه هم این مشکل را دارم ...  کمتر از سبا عکس و فیلم داریم ...  سبا جون اینقدر برام عزیزی که یک لحظه نمی تونم ازت جدا شم

کلمات را به خوشمزگی ادا می کنی ... تقریبا تمام کلمات را ساینا میگه و بعد از تو می خواد تکرار کنی و تو هم خیلی خوشمزه آنها را میگی...بدون تقلید هم کلماتی چون بالا – پایین – دست – پا – بغل – آب – نون – کتاب و ... را میگی

هر روز صبح زود (برعکس ساینا که به سختی از خواب بیدار میشه) بیدار میشی و خوشحال و سرحال باهامون خوش وبش می کنی ... بهت میگم برو ساینا را بیدار کن ... میری تو اتاقش و میگی ناینا ناینا و بوسش می کنی ... خلاصه از همون اول وقت بهمون  انرژی مثبت میدی و بعد از تعویض لباس راهی مهد میشیم .

خوشبختانه مهد را دوست داری و بیشتر از همه اسم نازی و اهورا (اهووو) و پویا(پوپا) را میگی و تو مهد باهاشون بازی می کنی.هرچند با شروع فصل سرما ، تو هم چندین بار سرما خوردی و زیاد مقاوم نبودی ولی خدا رو شکر همیشه ختم به خیر میشد و زیاد اذیت نمیشدی ولی من خیلی نگرانت بودم .

هر روز عصر که به خانه برمی گردیم از جلوی مهد تا زمانی که بابا را می بینی مرتب اسم بابا را صدا میکنی و چقدر هم عاشقانه تو بغل بابا می روی و دستانت را به دور گردنش حلقه می کنی و حتی با دستان کوچولویت پشت شانه هایش می زنی...گاهی هم با من اینگونه خوش و بش می کنی ... عزیزم دست های کوچولویت از هرگونه ماساژوری و آغوش گرمت از هر مامنی برایم لذت بخش تر است ... دوستت دارم

هر شب مراسم کتابخوانی و انجام بازیهای گوناگون و نقاشی کشیدنها و دیدن فیلم ها و کارتونهای مناسب با همراهی ساینا و بابا پابرجاست و مامان نقش کمرنگ تری دارد تا پیدا کردن یک فرصت مناسب تر در طول شب که منم به جمعتون بپیوندم.

 

پینوشت : بالاخره فیلم شهر موشها2 به شهر ما رسید و دیشب با بچه ها و دوستان ساینا رفتیم و دیدیمش و بچه ها و صد البته ما بزرگترها لذت بردیم.

 

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/٢٥


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس