Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
در گذر روزها - خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ در گذر روزها

سبا اینقدر داره زود بزرگ میشه که ما خودمون حس نمی کنیم و فقط هروقت یک جمله یا کار جدیدی ازش می بینیم انگشت به دهان می مانیم که ای این سبا کوچولوی ما کی بزرگ شد که از این کارا هم می کنه.ماچ

تو صحبت کردن کاملا تابع ساینا هست و حرفی را هم از جا نمی اندازد.چشمک

تو کاراش خیلی مستقل عمل می کنه دوست داره خودش لباساشو بپوش ، به تنهایی دستشویی بره ، دستاش و صورتشو بشوره ،مسواک که دیگه نگو یه اعصابی ازت خرد می کنه که توبه می کنی تو خونه حتی اسم مسواک زدن و دندون بیاریعصبانی

عاشق رفتن به شهربازی هستی اونم با دوستان مهدت ... آنچنان به هیجان میایی که انگار دنیا را بهت دادن ... حیف که شهربازی اینجا فقط تابستونا بازه در حالیکه یک ماهش بخاطر ماه رمضان تعطیله و دوماه باقیمانده هم گرفتاریهای مامان اجازه بیشتر رفتن و لذت بردن بیشتر را به دلبندم نمیده.

قیافه معصوم و کاملاً آرومی داری برخلاف اینکه تو خونه زبونت خیلی درازه و نمیشه یک لحظه از حرف زدن متوقفت کنیم.خیلی وقتا به تنهایی و به همراه بابا میری خونه مادرجون... اینقدر دختر خوبی بودی که زبانزد همه شدیقلب

هر وقت هم کار اشتباهی می کنی سریع میگی حواسم نبود ، اشکال نداره.ماچ

جدیداً یاد گرفتی و میگی : واقعا" (با تاکید) ای وای (با تاکید بیشتر)ماچ

 ساینا هم که کلاس اولی شده و کم و بیش مشقاش را می نویسه چون تو مدرسه خیلی خوب و تمیز کار می کنه و می نویسه ... تو خونه من زیاد سخت نمی گیرم و خودش هم زیاد رغبتی نشون نمیده ولی دیگه کارای مدرسه مثل کاردستی ها و نقاشی ها را خیلی دوست داره ... عاشق کادو گرفتنه تمام کادوهای اقوام دور و آشنا رو خودش کادو می گیره و خیلی هم وسواس به خرج میده.

چند روزی میشه که ماشینمون را فروختیم و بابایی به خاطر ساینا قراره یه ماشین جدید که ساینا دوست داره بخره ... واسه همین از تموم خریداش می زنه که بتونه پول واسه باباییش پس انداز کنه ... حتی با سبا هم تو مغازه دعوا می کنه که چرا اینو خریدی ؟ چرا اونو خریدی؟ مگه نمی دونی نباید پول خرج کنیم تا بتونیم ماشین بخریم و خلاصه حتی اجازه نمیده یه دونه لواشک واسه سباگلی بخریم و آقای مغازه دار هم از تعجب دهانش باز می مونه و علاجی نداره بهمون کمک نقدی هم بکنهخنده...منم که در حد تیم ملی از همه چیز حتی از خرید مایحتاج روزمره زندگی محروم شدم و این روزا به سختی می گذرد...خجالتمتفکر

یک روز هم تو مدرسه دوستاش بهش گفته بودن که ساینا سیاهه سوالو چقدر بابت این موضوع ناراحت شدی و شب کلی گریه کردی ... تا اینکه کلی برات توضیح دادیم که اولا تو سیاه نیستی سبزه هستی و ثانیاً سیاه بودن که عیب نیست ... خوب بودن و تمیز بودن و مهربون بودن و صفات خوب داشتن مهمه ... حتی براش توضیح دادیم که ببین دخترای او با ما هم با اینکه سیاهن ولی ببین چقدر مهم هستن وناراحت سیاه بودن خودشون هم نیستن ... خلاصه آخرش گفتی که کاش سبز پررنگ نبودی و سبز کمرنگ می بودی ... الهی مامان فدات شه ، دختر سبزه و بانمک منماچ

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٧/۱٩


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس