Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
شمع - خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ شمع

یک ایمیل از بابایی برام رسیده که برام خیلی جالبه و می دونم واسه دردونه بابایی هم جالبه مخصوصاً به خاطر علاقه زیاد ساینا به تولد و شمع و فوت کردن آن

براستی وقتی شمعی را فوت می کنیم شعله اش کجا می رود

THE FOUR CANDLES

چهار شمع

 

THE FOUR CANDLES BURN SLOWLY.

چهار شمع به آرامی می سوختند

 

THE AMBIANCE WAS SO SOFT YOU COULD HEAR THEM TALKING.

محیط چنان آرام و لطیف بود که می توانستی صحبتهای آنها را بشنوی

 

THE FIRST ONE SAID:        ”I AM PEACE !

HOWEVER, NOBODY CAN KEEP ME LIT .

I BELIEVE  I WILL GO OUT."

It’s flame rapidly diminishes and goes out completely.

اولی گفت:

من صلح هستم!

دیگر هیچکس نمی تواند مرا روشن نگهدارد معتقدم که بزودی خاموش خواهم شد

همین را گفت و شعله اش بسرعت کم شد و کاملا“ خاموش شد

 

THE SECOND ONE SAYS:

”I AM FAITH !

MOST OF ALL, I AM  NO LONGER  INDISPENSABLE ,

SO IT  DOESN’T MAKE ANY SENSE THAT I STAY LIT ANY

LONGER ."

When it finished talking, a breeze softly blew on it putting it out.

دومی گفت:

من ایمان هستم!

اغلب مردم دیگر نیازی به بودن من حس نمی کنند از اینرو دیگر دلیلی ندارد بیش از این روشن بمانم“

وقتی صحبتهایش تمام شد نسیمی به آرامی وزید و آن را خاموش کرد

 

SADLY, THE THIRD CANDLE SPOKE IN ITS TURN:

”I AM LOVE !

I HAVEN’T GOT THE STRENGTH TO STAY LIT. PEOPLE PUT ME ASIDE AND DON’T UNDERSTAND MY IMPORTANCE. THEY EVEN FORGET TO LOVE THOSE WHO ARE NEAREST TO THEM ."

And waiting no longer it goes out.

شمع سوم با اندوه گفت:

من عشق هستم!

من آنقدرقوی نیستم که بتوانم روشن بمانم.

مردم مرا کنارگذاشته اند و اهمیت مرا نمی دانند.

آنها حتی فراموش کرده اند چگونه به نزدیکترین کسانشان عشق بورزند.

و بیش از این صبر نکرد و خاموش شد.

 

SUDDENLY...

A CHILD ENTERS THE ROOM AND SEES THREE CANDLES NOT BURNING.

”WHY ARE YOU  NOT BURNING? YOU ARE SUPPOSED TO STAY LIT TILL THE END."

Saying this, the child begins to cry.

ناگهان....

کودکی وارد اتاق شد و دید یک شمع بیشتر روشن نیست و باقی خا موشند.

” چرا شما ها نمی سوزید؟

قرار بود شما تا آخردنیا روشن بمانید“

کودک این را گفت و شروع به گریه کردن.

 

THEN THE FOURTH CANDLE SAID:

”DON’T BE AFRAID, WHILE    I AM STILL BURNING WE CAN RE-LIGHT THE OTHER CANDLES,

I AM

HOPE !"

در این حین شمع چهارم گفت:

”نترس تا زمانیکه من روشنم ما می توانیم شمعهای دیگر را روشن کنیم.

”من امیدم“

 

WITH SHINING EYES, THE CHILD

TOOK THE CANDLE OF HOPE

AND LIT THE OTHER CANDLES.

کودک با چشمانی درخشان شمع امید را برداشت و با آن شمعهای دیگر را روشن کرد.

 

The flame of Hope should never go out from your life

شعله های امید هرگز نباید از زندگیتان بیرون رود.

 

…and that each of us  can maintain

Hope, Faith, Peace and Love  !!!!

....و هر یک از ما باید

امید“ ایمان ” صلح و عشق راپایدار نگهداریم!!!!

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٢۸


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس