Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
بازم سفر به خلیج فارس - خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ بازم سفر به خلیج فارس

حالا که قراره این دفعه پست سفر به بندرعباس من بنویسم می بینم پست قبلی هم با همین عنوانه .نمی دونم این مامانی چرا اینقده دیر پست قبلی رو گذاشته وشایدم مامانی وبلاگ منو دیر به دیر آپدیت می کنه .دستم درد نکنه مامانی.عصبانی

من و مامانی و مامان بزرگ و خاله وآراد ومهرادتصمیم گرفتیم یه بار دیگه  تعطیلات آخرهفته رو کناردریا بگذرونیم.دست دایی هم دردنکنه که ما رو از گرفتن هتل بی نیاز کرده با وجود داشتن یه خونه ویلایی شیک و تمیز نزدیک دریا.با وجود این همه نقاط وسوسه میشه بازم از رفتن به این شهر زیبا اونم با این هوای خوب چشم پوشی کرد؟

 من و آداها(من ساینا گلی به آراد ومهراد میگم آدا-حالا معلوم نیست کدومشونه)

حسابی بازی کردیم ظهرها دریا و چند شبی هم پارک

خلاصه به ما سه قلوها  خیلی خوش گذشت هوا هم  خوب  و بهاری بود و کلی مردم بهمون نگاه می کردن و فکر میکردن ما سه قلوییم آخه تو یک کالسکه می نشستیم.حیف که مامانی دوربینشو یادش رفت بیاره و ازما عکسای خوشکل بگیره

البته با دوربین موبایلش یه چند تایی عکس و ویدیو گرفته که زیاد جالب نبودن

بس که مامان و خاله فقط تو فکر خودشون بودن و پاساژگردی

ما هم بس که عصرا سیب زمینی سرخ کرده خوردیم مردیم وشبا اصلن میل به غذا نداشتیم.وای از دست مامانا

البته شبی که فست فود می خوردیم ما هم چیزی کم نمی ذاشتیم و می زدیم رو ذخیره واسه روز بعد

حسابی هم اذیت کردیم مخصوصا این آدا کوچولو(مهراد)خیلی شیطنت های جدیدی یادمون داد .

اگه یه بار از کالسکه ما رو پایین می ذاشتن دیگه نمی تونستن ما رو جمع کنن خلاصه واسه همین بیشتر من پیاده روی می کردم و آداها تو کالسکه شون می نشستن البته خیلی هم ناراحت بودن اما ناچار بودن با این مسئله کنار بیان چون در غیر این صورت باید خونه می موندن

ویه مشکل دیگه که داشتیم این آدا بزرگه(آراد) هر وقت می خواستیم آب تنی کنیم کلی اذیت می کرد چون خیلی خاک ساحل به دهنش مزه داده بود و می خورد وخاله همش دعواش میکرد و سریع ما رو از کنار دریا می بردن خونه وای از دست آراد.

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٩


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس