Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
دلتنگی یک روز برفی - خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ دلتنگی یک روز برفی

کنار شوفاژ پشت به تمام دنیا رو به پنجره ای که پرده های کرم رنگ کرکره ای آن را کنار زده ام نشسته ام تقریباً با برفی که از دیشب شروع شده تمام شهرک سفید پوش شده .هفته پیش مثل دیروز بود که برای اولین بار زمستان امسال باریدن برف شروع شد و 2 روز ادامه داشت .خدا کند که امروز برفگیر نشویم و بتونیم زودتر به خونه برسیم .امروز واسه عزیز دلم خیلی دلتنگ شده بودم چند باری عکسشو تو موبایلم نگاه کردم اما بیشتر احساس می کردم کاش من هم این روزهای بارون و برفی کنار ساینای عزیزم می بودم .

از اینجا که نگاه می کنم تقریباً 40 سانتی برف اومده حتما تا ساعت 4  بیشتر هم میشه.

همه جا خیلی قشنگ شده درختها ،خونه ها حتی راه رفتن افراد و جای پای آنها

ساینا کوچولوی من ، تو پارسال واسه اولین بار برف رو دیدی ولی مطمئناً یادت نیست چون خیلی کوچیک بودی .امسال هم هرچی بابایی سعی کرد تو رو ببره پاریز و بهت برف رو نشون بده من اجازه ندادم ،ترسیدم نکنه که سرما بخوری. شاید آخر هفته با هم بیایم پاریز و تو اینبار یه پدیده جدید و قشنگ دیگه رو ببینی

امسال که واسه اولین بار مفهوم بارون رو درک می کردی خیلی تماشایی شده بودی!

هر روز که بارون می اومد تو می گفتی "باپوم" و دستتو می بردی بالای سرت که مثلاً به ما بگی چتر دستت گرفتی.آخه یه روز چتر به دست تو حیاط خونه کلی همراه بابایی بازی کردین و از اون روز به بعد تو دیگه هر وقت عکس ابر و بارون و چتر رو تو کتابات می بینی کلی خوشحال میشی و تکرار می کنی"اب"یعنی"ابر" .... "باپوم" یعنی بارون و"اتر یا یه چیزی شبه به چتر"

خلاصه روز به روز داره به دایره لغاتت افزوده میشه و کلمات بیشتری رو درک میکنی عشق من

دیشب هم  سرتو بالا گرفتی و چند قطره بارون خوردی وهی می خندیدی

حتماً الان خونه مامان وبابابزرگ خوابیدی.عزیزکم خوب بخواب شب که مامان میاد حتما کلی با هم بازی می کنیم.

نامه مامانی به تنها دخمل عزیزم

 

 

 

 

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢٠


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس