Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
سفر شیراز - خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ سفر شیراز

چهارشنبه شب چهاردهم اردیبهشت بود که بعد از کلی تردید تصمیم گرفتیم این 3 روز تعطیل بریم شیراز.همان شب به خاله محبوبه زنگ زدیم و فردا صبحش راهی شیراز شدیم .ظهر هم نزدیکیهای سروستان واسه نهار ایستادیم و همان جا هم ساینا کلی با آب رودخونه ایی که می گذشت بازی کرد و بعد ازدو ساعت حرکت کردیم.عصر نیز شیراز پیش خاله محبوبه و آراد گل و عمو حسین بودیم اولش ساینا قاطی می کرد و نمی تونست بفهمه که دوست جدیدش هم اسم آراد خاله راحله باشه.اما بعد از چند ساعت دیگه عادت کرد که این کوچولو هم ، اسمش آرادهست

شب یه گشت و گذار تو شهر و فردا صبح زدیم بیرون از شهر

جاتون خالی نزدیکیهای ظهر تخت جمشید بودیم و نهار هم همونجا ماندیم و بعد پاسارگاد و در آخر تور یکروزه خودمان رفتیم نقش رستم

خیلی خوش گذشت مخصوصا من و محبوبه که بعد از چند سال می تونستیم یک روز کامل بدون هیچ دغدغه ایی باهم خوش بگذرونیم البته این کوچولوها هم اذیت می کردن ولی نه زیاد و باباها هم که دوربین به دست و خاطرات این لحظات خوش را ثبت می کردن.

اینم چند تا عکس از اون روز:

ساینا و آراد به خاطر گرمی هوا حسابی کلافه بودن

 

 

مقبره کوروش کبیر(پاسارگاد)

 

 

نقش رستم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بعداظهر هم کلی شارژ شده بودن و تازه با هم آشنا شدن

حیف که آراد جان دستت تو کار بود و نتونستم عکستو بگیرم

 

 

حرفهای عجیب وغریب آراد که تازه ٢ سال و ٣ ماهش شده:

آراد : مامان منو بغل کن

مامان آراد:چشم

آراد : مامان چرا سایه من به سایه تو چسبیده!

مامان آراد:خوب از بغلم بیا پایین تا سایمون جدا شه

آراد:نه بغلت باشم ولی سایه مون جدا باشه

تا حالا به این فکر نکرده بودم چطوری میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٧:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٧


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس