Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
سفرنامه چین(روز اول) - خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ سفرنامه چین(روز اول)

مدتی بود تصمیم داشتیم برای سفر به خارج از کشور برنامه ریزی کنیم و پس از کلی مطالعه و  جستجو سایتهای مختلف و بررسی آب و هوای مناطق مختلف تصمیم گرفتیم در چند روز تعطیلی خرداد ماه 90 به سرزمین چین وماچین سفر کنیم.

پکن بسیار انتخاب مناسبی بود از یکطرف مکانهای دیدنی بسیار زیادی داشت و از طرفی برای خرید هم ارضا کننده بود و به نسبت قیمت تور، دیدنیهای چین در مقایسه با سایر کشورهای جنوب شرق آسیا قابل مقایسه نبود چون برای ما مناطق تاریخی وباستانی در درجه اول اهمیت بود و کشور چین در ردیف چند کشور اول دنیاست.

مشکل بعدی خانم گلی بود نمی دونستیم با خودمون ببریمش یا نه؟ از طرفی دوری از ساینا برام سخت و غیر قابل تحمل بود و از طرفی خستگی 8 ساعت پرواز و گشتهای طولانی تور(یک روز کامل) و غذاهای عجیب وغریب چینیها ممکن بود حسابی خانمی رو اذیت کنه و شاید تحمل این همه سختی در حالی که درک زیادی هم از زیباییهای سفر ندارد برای خانمی غیرقابل تحمل باشه. گرچه قبلا یک کالسکه خیلی سبک دسته عصایی تهیه کرده بودم دل به دریا زدم و درآخرین لحظات تصمیم گرفتیم ساینا رو با خودمون ببریم.

دهم خرداد عازم تهران شدیم. بابایی امروز کلی کار داشت و من و ساینا هم در هتل استراحت کردیم و یک گشت کوچولو تو شهر زدیم اما چون قصد خرید نداشتیم زیاد طول نکشید و برگشتیم.

چهارشنبه یازدهم خرداد ساعت 8 شب به وقت ایران پرواز داشتیم توفرودگاه ساینا هواپیماها رو می دیدو کلی خوشحال بود و دستاشو تکون می داد که پرواز می کنیم میریم ماه وتکرار میکرد: ادا پی دا(هواپیما)

جالب اینجا بود که روز بعد ساعت 4 نیمه شب به وقت تهران پکن بودیم اما هوا کاملا روشن وساعت هفت ونیم صبح اونجا بود چون تقریبا 3 ساعت و نیم با پکن اختلاف ساعت داریم یعنی کوتاهترین شب رو تجربه کردیم و همینطور برگشت به تهران بلندترین شب را ، چراکه ساعت 7 شب پرواز داشتیم و3 نیمه شب به وقت پکن و 12 نیمه شب به وقت ایران ، فرودگاه امام بودیم وتاصبح کلی وقت آزاد،

 خلاصه پس از تحویل بار و گرفتن کارت پرواز سوار شدیم . ناراحت بودم که ساینا خانومی این 7-8 ساعت پرواز حوصلش سر میره اما جالب بود هنوز از زمین بلند نشده بودیم که به خواب عمیقی فرو رفت و تا روز بعد که پکن بودیم اصلا بیدار هم نشد و من ازاین بابت خیلی خوشحال بودم. چون روز اول بدون رفتن به هتل بایستی تا ظهر از یک مکان دیدنی دیدن میکردیم  و ساینا دیگه خسته و عصبی نمی شد. تورهای پکن-شانگهای رو معمولا روز اول میدان تیان آن من و شهر ممنوعه میبرن ولی تور ما چون فقط پکن بود و وقت آزاد داشتیم و خسته هم بودیم لیدر تور تصمیم گرفت افراد را به جای شهر ممنوعه به معبد بهشت  یا همان معبد آسمانی که پیاده روی کمتری داشت ببرد. هر چند از نظر وسعت بزرگتر بود و به به منظور قربانی کردن برای خدا ساخته شده از آن جایی که امپراتوران چین خود را فرزند خدا می دانستند جرات نمی کردند که محل اقامت خود یعنی شهر ممنوعه را بزرگ تر از اقامتگاه خدا بسازند

منظور و مقصود از ساخت این معبد این بوده که در اینجا دعاهایی با خدایان خودشان میخواندند برای آمدن باران و داشتن محصول بهتر .

این معبد در قسمت جنوبی بی جینگ (پکن) قرار دارد و مساحت آن 273 هکتار ( سه برابر مساحت شهر ممنوعه ) میباشد. ساختمان اصلی که به شکل پاگودا ست (دایره ای) ، ارتفاع آن 38 متر و قطر آن 30 متر است.

معبد آسمانی به شکل  ساختمانی است که ان را پاگودا میگویند و روی بلندی قرار گرفته .

انصافا هم فکر بجایی بود چون روزی که به میدان و شهر ممنوعه رفتیم نزدیک بود بیهوش شویم

خب بگذریم چند تا عکس از روز اول ببینیم:

(هنوز نرسیدیم این خانم خوشکل چینی می خواست با ساینا عکس بگیره و ما هم هنوز شوکه بودیم که کجا اومدیم-خلاصه کل بچه های تور می خندیدن و به این دختر چینی وساینا نگاه می کردن)

 

(معبد بهشت)

(کم کم داشتی خسته می شدی)

 

این چند روز مسافرت هر لحظه فقط به خودم آفرین می گفتم که کالسکه برای ساینا آوردم چرا که خیلی راحت بود و از طرفی هم ذوق کالسکه جدیدش را داشت و از داخلش پایین نمی آمد .همانجا می خوابید غذا می خورد و...

راستی تو این مسافرت ساینا دو تا دوست  کوچولوی جدید ناز و مهربون هم پیدا کرد که اسماشون عسل خانوم و پارمیدا خانوم بودن

عسل خانوم که 3 سالش بود و کلی با ساینا دوست شده بودن و دوستی این فسقلی ها باعث شد که من و بابا هم تنها نباشیم و با مامان و بابای عسل آشنا بشیم.چه دوستای خوبی

 از همین جا از دوستای خوبمون بابت همه چیز و همچنین لطف و محبتی که به من و بابا و مخصوصا ساینا داشتن تشکر می کنم.خلاصه بعد از گشت و گذاری در معبد بهشت ما حدود ساعت یک بعد از ظهر به وقت محلی برای تحویل گرفتن اتاق به هتل هیلتون پکن رسیدیم.اتاق ما در طبقه ششم هتل اتاق 627 بود که چشم انداز نسبتاً خوبی هم داشت. در مجموع به نظر من هتل قشنگی بود و به نسبت هزینه هاش خدمات خوبی می داد.در خلال سفر یک سری تورهای داخلی اضافه هم بود که هزینه اون جداگانه محاسبه میشد .یک از این تورها شوی گلدن ماسک بود که ما برای عصر روز اول ثبت نام کردیم.

(بعد از یک خواب کوچولو درهتل و آماده شدن برای شوی گلدن ماسک-لابی هتل)

(تازه با هم آشنا شدن که سقف هتل رو می خواستن بیارن پایین -بیچاره مدیر هتل هیلتون)

(مگه میشد این فسقلی ها از هم جدا کرد حتی داخل اتوبوس و چقدر هم خطرناکهکلافه)

(ساختمان پشت سر فسقلی ها همان محل برگزاری شو بود)

(رقص مردم بیرون ساختمان و خوشحالی ساینا و عسل و همینطور کمی از خود حرکات موزون درآوردن)

بعد ازظهر که برای شوی گلدن ماسک رفته بودیم رفتار مردم چین خیلی دیدنی بودند. که این را روزهای بعد هم زیاد میدیدم کلی از دیدن ساینا و عسل خوشحال می شدن و دورشون می گرفتن و باهاشون عکس می انداختن

برام این همه دوست داشتن بچه ها  جالب بود. چرا که دولت چین قانون تک فرزندی را اجباری کرده بود مگر در موارد خاص که می توانستن بچه دوم هم داشته باشن مثل معلول بودن فرزند اول یا ساکنین روستاها.

اون بعدازظهر یه چیز دیگه که برام خیلی جالب بود هماهنگی مردم چین با هم بود پس بیخود نبود میزبان بازیهای المپیک 2008 به این خوبی این کار دشواررا هدایت کرده باشن مثلاً اون عصر جلوی درب ، گروه گروه زن و مرد خیلی هماهنگ باهم می رقصیدند و شادی می کردند بدون اینکه کسی آنها را رهبری کند حالا ما مردم ایران حتی نمی تونیم دو نفررا با هم هماهنگ کنیم البته خیلی جاها من این منظره رو می دیدم پس واقعا الان می فهمم که ما ایرانیها نمی توانیم تیمی کار کنیم چرا؟چرا هر فرد به تنهایی موفق تر عمل می کند چه مدارج علمی و چه در رقابتهای ورزشی و علمی؟ شاید چون همه ما فقط خودمون رو عقل کل می دونیم و از نظر ما بقیه مردم یا نادانند یا مغرض !!!

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٤/۱


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس