Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
اولین روز مهد - خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ اولین روز مهد

امروز اولین روزی هست که ساینا دیگه پیش مامان بزرگ نرفت وراهی مهد کودک قاصدک شهرک مس شد.

خدایا کمک کن که ساینا زیاد اذیت نشه و خیلی زود بتونه با بچه ها همبازی بشه و بهش سخت نگذره

خدایا به من هم کمک کن که این دلشوره ای که دارم با خوشحالی و رضایت ساینا از بین بره

صبح منو بابایی صبر کردیم تا ساعت 9 بخوابه و بد خواب نشه و ساعت 9 من خونه رفتم و ساینا رو واسه رفتن به مهد آماده کردم وبه مهد رفتیم زیاد جا نخورد یه جورایی مهد رو دوست داره چون بازی کردن با بچه ها رو دوست داره همونجا یکی از خاله های مهد بهش صبحانه داد خورد و جالبه که می خواست تا ته بخوره اما خاله دیگه گفت زیاد بهش نده تا نهار هم بخوره

ساعت 11 هم به خالش زنگ زدم و گفت نهار هم خوب خورده و الان تو تختش دراز کشیده

خدای من.ساینا که تا ساعت 2 بعد اظهر عادت نداره بخوابه الان چیکار میکنه

خیلی دلهره دارمنگران

حدودا نیم ساعت دیگه دارم میرم مهد پیشش ببینم چیکار میکنه

زودتر بگذره

دیشب که واسه خداحافظی پیش بابا بزرگ و مامان بزرگ رفتیم خیلی ناراحت شدن

یه جورایی به همدیگه وابسته شده بودن

ولی چه میشه کرد؟بالاخره باید یه روز از هم جدا بشن و هرچه زودتر بهتر؟چون با وابستگی زیاد جدا کردنشون سخت تره؟

15 دقیقه دیگر؟کلافهنگران

پی نوشت 1:

الان ساعت 3 و نیم بعداظهره و من هنوز سرکارم .لحظه شماری می کنم تا ساعت چهار که برم دنبال ساینا

امروز اصلا روی کارم تمرکز نداشتم و واسه همین هم کار مثبتی انجام ندادم

راستی ظهر هم که رفتم مهد ,خانمی خواب بود و متوجه من نشد ولی خیلی عزیز در حالیکه خرسشو تو بغلش گرفته بود خواب رفته بود.دلم هم نیومد ازش عکس بگیرم چون ممکن بود از خواب بیدار شه

 

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٤/٤
تگ ها:


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس