Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
سفرنامه چین(روز دوم) - خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ سفرنامه چین(روز دوم)

روز دوم بازدید از دیوار چین بود. در مسیر رفتن یه بازدید از کارخانه جید(یشم) داشتیم.

سنگ یشم در دو نوع سخت و نرم وجود دارد که نوع سخت آن را jade  هم میگویند. رنگهای مختلف سفید ، سبز ، صورتی ، قهوه ای ، و سیاه دارد که رنگ سبز آن از همه فراوانتر است و نوع سخت آن گرانتر از نوع نرم آن است. برخی از آنها دو رنگ دارند مثلا سفید و سبز که البته قسمت سبز آن به مرور پررنگتر هم میشه چینی ها اعتقاد دارند دو رنگ آن بهتر است و علامت خوشبختی و خوش یمنی است. آن را با طلا تلفیق میکنند و میگویند برای قلب خوب است و آرامش بخش است . سنگ jade که از همه انواع آن سخت تر است ،نمیشکند و برای برش شیشه نیز از آن میتوان استفاده کرد و سختی آن نزدیک به الماس است.  از رنگ سفید آن مدال المپیک را درست میکنند.

 زیور آلات و مجسمه ها یی که هر کدام سمبلی بودن برای مردم چین، مثلاً دراگون(اژدها) مظهر (موفقیت) و یا چند توپ سنگی که به طرز جالبی داخل هم قرار داشتن  و نماد خانواده خوشبخت بود.در چین هنوز نهاد خانواده مستحکم و سالمندان هم با خانواده زندگی می کنند.در ضمن به اصول اخلاقی هم پایبندند و تاثیرات فرهنگ غربی هنوز بارز نیست. در این بازدید ساینا داخل ماشین خواب بود و راننده که مرد چینی ریز نقش و بامحبتی بود با اشاره به ما فهماند که نگران نباشیم و خودش مواظب ساینا هست وهمینطور عکاس گروه هم داخل اتوبوس کنار ساینا ماند و که در صورت بیدار شدن به لیزا تلفن کند. اما درباره لیزا(لیدر چینی گروه) و عکاس که اسمشو نمی دونم!!!تور ما یک لیدر فارسی زبان (آقای مومنی )داشت که جوان بسیار مودب و خوش صحبت بود که بسیار راهنمای خوبی بود چرا که برخلاف راهنماهای دیگر که فقط روز اول می بینشون و بای .آقای مومنی از ابتدای سفر همراه ما بود تا انتها و تمام طول مسیر داخل ماشین راجع به همه چیز صحبت میکرد تاریخ چین، سیاست چین و فرهنگ مردم و .... وهمینطور راجع به مسافران قبلی و تجربیات تلخ و شیرینی که داشتن و همچنین برگزاری یه سری مسابقه و سرگرمی در بین مسیر تا وقتی که به مقصد مورد نظر می رسیدیم.

لیزا خانم هم تور لیدر بود اما به زبان چینی و جاهایی که زبان دست و پاشکسته انگلیسی ما ایرانیها کاری از پیش نمی برد توسط آقای مومنی و لیزا از فارسی به انگلیسی و سپس انگلیسی به چینی ترجمه می شد . لیزا اسم به اصطلاح هنریش بود چون اسم چینیش رو نمی شد تلفظ کرد. یک خانم تقریبا 33-34 ساله بود که خداییش خوب مونده بود و یک پسر 8 ساله هم داشت.

و اما عکاس گروه یک دختر خانم چینی که انگلیسی خیلی خیلی کم بلد بود و و بدون دعوت اومده بود و در بازدید از مناطق تاریخی یا دیدنی مرتب عکس و فیلم میگرفت و هر چند روز یکبار کلی عکس می آورد و افراد در صورت تمایل ازش عکس می خریدند ولی انصافا عکسای قشنگی می گرفت و آدم دلش نمی اومد نخره .جالب اینجاست من خودم روزی چند بار این عکسا رو نگاه می کنم و لذت می برم و یاد اون روزای به یاد موندنی می افتم.

 

( دراین مکان دیدنی از ساینا هیچ عکسی ندارم چون داخل ماشین خواب بود)

 

نزدیک ساعت 9-10 صبح بود که به قسمتهایی از دیوار چین رسیدیم که توریستها معمولا برای بازدید به این قسمت می روند

دیوار بزرگ چین یکی از عجایب باستانی جهان است همیشه یکی از آرزوهام این بوده که این دیوار را ببینم و حالا که در چند قدمی ان ایستادم حس عجیبی داشتم خیلی زیبا و باعظمت بود .

عکاس چینی که دخترخانم جوانی بود و همه جا همراهیمون میکرد و عکس و فیلم میگرفت، یک عکس دسته جمعی دیگر در کنار دیوار گرفت .

پس از عکس گرفتن همه شروع کردند به بالا رفتن از دیوار که تقریبا به کوهنوردی شبیه بود اما من طبق معمول از همون  ابتدا شروع کردیم به عکس و فیلم گرفتن.

من و ساینا نتونستیم خیلی بالا بریم ولی بابایی شروع به بالا رفتن کرد .فقط می دیدم ارتفاع پله ها  بیشتر و بیشتر  می شد واقعا نفس گیر بود.من و ساینا هم از جذابیت هایی که وجود داشت حداکثر استفاده رو بردیم.عکس گرفتیم و کمی خرید کردیم در ضمن ساینا هم کلی با بچه ها و مردم چینی عکس می گرفت (بنا به درخواست چینی ها)  و همینطور در پایین دیوار دیدیم افراد لباسهای محلی چین را میپوشند و عکس میگیرند .لباس رو انتخاب کردیم و منتظر بابایی شدیم تا موقع برگشت زیاد معطل نشیم وبا رسیدن بابایی سریع عکسمون رو گرفتیم و به سمت ماشین حرکت کردیم  طبق معمول جز آخرین نفرات بودیم که رسیدیم

.

چند تا عکس ببینیم:

 

(در این قسمت از دیوار چین همانند امامزاده های ما پر بود از قفل هایی که مردم چین آویزان کرده بودند و دلیل ان کار هم این بوده که هنگام ساخت دیوار افرادی که فوت می کردند لابلای دیوار دفن می شدند و به این دلیل این دیوار برایشان مهم ومقدس بود)

 

به گفته راهنمای تور : محدوده دیوار در مرز شمالی چین ( روسیه و مغولستان ) میباشد .ساخت این دیوار در قرن پنجم قبل از میلاد شروع شده و معروفترین قسمتهای  آن در 200 سال قبل از میلاد توسط اولین امپراتور چین "کین شین هوانگ " ساخته شده و تا زمان سلسله مینگ ادامه داشته. طول دیوار حدود 6700 متر (بدون انشعابات) ، عرض حدود 5 متر و ارتفاع 5 تا 11 متر متغیر است. این دیوار با دستور امپراتور و برای جلوگیری از حمله مغولها و قبایل وحشی ساخته شده اما مغولها در زمان چنگیز خان از این دیوار برای جابجایی تجهیزات جنگی استفاده کردند و به چین راه یافتند.

این دیوار یکی از عجایب معماری جهان است که بر خلاف تصور عموم، از کره ماه پیدا نیست ولی از اتمسفر زمین پیداست .

در راه برگشت هم ساینا طبق معمول که هنوز ماشین راه نیافتاده بود خواب می رفت و تا رستوران خوابید. و عسل خانم گل هم بالای سرش ناراحت از اینکه دوستش خوابیده و تنهاست ومی گفت ای ساینای خواب آلود پاشو

ظهر هم ناهار بوفه بود غذاهای متنوع و جالبی بود از غذاهای چینی گرفته تا غذاهای مرسوم دیگر...

برخلاف مطالبی که تو سایتها خونده بودم زیاد بدم نیومد بعضی غذاهاشون خوشمزه بود مخصوصاً انواع غذاهای مرغ (سوخاری وکباب شده) و کباب اردک و پیتزا سبزی  و همچنین انواع ماهیها که جلوی خودمان کباب می کردند بسیار لذیذ و خوشمزه بود.

بعد از نهار هم به قول لیدر برای خرید به بازار یاشو رفتیم بازار یاشو که در منطقه سن لی تون (Sanlitun) پکن واقع شده یکی از پرطرفدارترین بازارهای پکن برای گردشگران و در عین حال افراد چینی است. این بازار متشکل از 5 طبقه است. پوشاک، کفش، کیف، کلاه، ساعت و موارد محدودی از صنایع دستی چین از کالاهای موجود در این بازار است. کفش و کیف در طبقه زیرین بازار ارائه میگردد. طبقه اول و دوم و سوم مختص پوشاک است. در طبقه سوم همچنین یک غرفه خیاطی بزرگ با انواع پارچه های ابریشم موجود میباشد. طبقه چهارم شامل کالاهایی چون mp3, mp4 ، ساعت ، اسباب بازی، لوازم تزئینی و غرفه فروش چای است. ساعات کاری این بازار از 9 صبح تا 9:30 شب است.

درابتدا که همه بچه های تور شوکه شده بودند هم به خاطر اجناس و هم قیمتها و هم اینکه به خاطر چونه زدن اصلا وقت نکردیم خرید کنیم من خودم که فقط طبقه زیرزمین و اول رو گشتم.

دلیل شوکه شدن ما این بود که آنطوری که ما انتظار داشتیم نبودند. واسه قیمتها که داستان داشتیم اینقدر باید چونه می زدیم و کل کل  می کردیم تا قیمتی رو که ده برابر اعلام میکردن یک یوآن یک یوآن پایین بیارن و قدری این کار طول می کشید  که خودمون خسته می شدیم. البته چون روز اول بود کمی برامون سخت بود اما روزای بعد یاد گرفتیم چیکار کنیم که هم خوش بگذره و هم خرید کنیم و هم اعصابمون خط خطی نشه

خرید در چین به نظر من اینطوری بود:

اول باید قیمت رو می گرفتی بعدش می گفتی last Price? و اگه مطابق میلت نبود مغازه رو ترک می کردی.در این موقع فروشنده جلوتو می گیره و می پرسه خودت یه قیمت بده یعنی قیمت پیشنهادی و در این موقع شما بایستی قیمت خودتو بگی که معمولا یک سوم و یک چهارم یا حتی یک دهم قیمت آنها را پیشنهاد می دادی و منتظر عکس العمل فروشنده می شدی اگه موافق بودن می فهمیدی که کلاه سرت رفته و باید به بهانه ای می رفتی(البته اگه می تونستی از شرشون خلاص شی) و از یه مغازه دیگه با قیمت پایینتر خرید می کردی . اگه اخم میکردن و بد وبیراه می گفتن مثلا you're fool  و  you're joking و به زبان فارسی می گفتن ایرانی خسیس و ...(جالبه که از هر زبانی یه سری کلمات یاد گرفته بودن و سربه سرمون می گذاشتن) باید مغازه را ترک می کردی باز اگه هنوز زیاد از مغازشون دور نشده باشی و صدات می کردن باید می فهمیدی می تونی باهاشون وارد معامله بشی و حتی زیر قیمت پیشنهادی ولی اگه صدات نمی کردن پس قیمت رو یا خیلی پایین گفتی یا مناسب و می تونی کمی بالاتر و شاید با همین قیمت پیشنهادی از جاهای دیگر خرید کنی.

خلاصه تو خرید باید واقعاً صبر داشته باشی و عجله نکنی که در غیر اینصورت حتما کلاه سرت میره.

در کل خرید کردن یک نوع تفریح به حساب می اومد و نبایستی زیاد حساس باشی و باید مثل خودشون همیشه لبخند به لب داشته باشی. بعد از خرید هم اگر با خنده و دست تکون دادن ازت خداحافظی می کردن باید کلاهی رو که سرت گذاشتن یواش جابجا می کردی تا بتونی جلوتو ببینی ، اگه رفتارشون معمولی بود نشون می داد که  کلاهی که سرت رفته خیلی گل و گشاد نیست ، اما اگه عصبانی بودند و پول رو که می گرفتند دیگه تحویلت نمیگرفتند ، معلوم بود که جنس رو به قیمت خریدی.

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٤/٤


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس