Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
شروع هفته دوم مهد - خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ شروع هفته دوم مهد

امروز دومین هفته ای هست که ساینا رفتن به مهد را شروع کرده به نظرم هفته اول را خیلی بهتر آغاز کرد چرا که امروز با ناراحتی و بغض از من جدا شد هر چند که مثل چهارشنبه هفته گذشته گریه نکرد 

دلم خیلی واسه عزیزم می سوزه که تنهاش می ذارم .دیشب تو جاده وقتی داشتیم می آمدیم بهم می گفت مهد نه ,مامان بزرگ

چیکار کنم عزیزم؟ تا کی؟بالاخره یک روز باید جدا شی و بری مهد!مگه نه عزیزکم

می ترسم هر روز که بگذره واست سخت تره بشه .شاید الان بتونی با چند روز تحمل سختی و دوری ازشون جدا شی ولی در آینده این مشکل تره

این هفته تصمیم دارم تا ظهر دیگه پیشش نرم ، چون اگه برم گریه می کنه .واسه منم خیلی سخته گریه ها و بغض های تو عزیزم وهمچنین مربی مهد هم گفته پیشت نیام بلکه بیشتر اخت شی به محیط جدیدت.البته خاله جدیدت خیلی ازت تعریف می کنه که ساینا دخمل بسیار سازگاری هست و خیلی زود تونسته با بچه ها کنار بیاد و باهاشون بازی کنه و اصلاً موقع نبود من هم گریه نمی کنه و کاملا مثل یک بچه عادی رفتار می کنه غذاشو خوب می خوره و...

واقعا نمی دونم اینجوری هست یا نه!احساسم هم میگه همینطوره چون ساینا تو جمع بودن را دوست داره و بازی با همسالان را خیلی دوست داره ولی مامان بزرگ و بابا بزرگ را بیشتر دوست داره

عزیزکم مابیشتر آخر هفته ها پیش بابابزرگ و مامان بزرگیم.پس کمی صبر بایدت

سه شنبه پیش که ساعت 11 رفتم مهد ، ساینا بغضش ترکید و گریه را سر داد الهی بمیرم.بغلش کردم ،کمی تو مهد با هم قدم زدیم و عکسای گوناگون رو نشونش دادم ،خلاصه کلی سرگرمش کردم تا حواسش پرت شد و آروم شد نیم ساعتی پیشش بودم بعد هم با هم رفتیم داخل اتاق خوابش و با هم چند تا عکس گرفتیم و کلی خوشحال بود که من پیشش هستم ولی با دور شدنم از اتاق جیغ میزد خلاصه با همکاری خالش تونستیم آرومش کنیم و از کنارش اومدم و ساینا هم خوابید اینم عکسای اون روز ساینا:

 

 

  

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٤/۱۱
تگ ها: مهدکودک


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس