Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
سفر نامه چین (روز سوم) - خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ سفر نامه چین (روز سوم)

صبح روز بعد پس از خوردن صبحانه در رستوران هتل،راس ساعت 8:30 سوار اتوبوس شدیم و برنامه بازدید را آغاز کردیم.درابتدا به مرکز طب سنتی چین رفتیم پس از عبور از راهرویی ما را به اتاقی هدایت کردند که به کلاس درس شبیه بود درابتدا گروهی از جوانان ونوجوانان دختر و پسر که دانشجویان آن مرکز بودند تشت به دست وارد اتاق شدند و از ما خواستند پاهایمان را داخل آب فرو کنیم خیلی جالب و از طرفی هم خنده آور بود این چینی ها دیگه واسه توریستها چه نمی کردند؟وسپس یک بسته داخل آب انداختند و هر دانشجویی شروع به ماساژ پای هریک از افراد بچه های تور می داد بعد خانم جوان چینی که دانشجوی رشته ادبیات فارسی بود و به زبان فارسی صحبت میکرد پس از خوشامد گویی،ابتدا مرکز طب سنتی چین را معرفی کرد او گفت معروفیت این مرکز بخاطر تاریخچه ان است و بیش از 300 سال قدمت دارد و به زمان آخرین سلسله امپراتوری چین برمیگردد. در آن زمان پزشکان این مرکز برای درمان امپراتور به شهر ممنوعه فرستاده میشدند.  خلاصه کلی از درمان بیماریها به روش گیاهی و تاثیر خوب آن در بدن صحبت کرد و همین که بیشتر پزشکان آن مرکز فقط از روی ظاهر صورت ودست و چین های کف دست به بیماریهای هر فرد پی می برند .گروه ما هم که تقریباً چند خانواده پزشک همراهمون بودن و اعتقاد چندانی به داروهای گیاهی نداشتن (بابایی که از همین نوع پزشکان هست)کلی شوخی و مسخره بازی درآورده بودن.خلاصه صبح زود بااینکه هنوز خستگی دیروز تو تنمون مونده بود آمدن به این مرکز کلی برامون تنوع ایجاد کرد و واقعا من که با ماساژ این دختر خانم نوجوان چینی کلی درد پاهایم کم شد.کاش هر روز قبل و بعد از خرید به این مرکز می آمدیم!!!!!!

در آخر هم چند گروه دونفره از پزشکان آن مرکز می آمدند و به مداوای افراد متقاضی درمان پرداختند و چند نفری از افراد گروه هم از داروهای پیشنهادی انها خرید کردند .البته طبق ادعای پزشکان مرکز این داروها برای هر درد بی درمانی دوا بود.به هر صورت به رغم تبلیغات شدید ما چیزی نخریدیم!

واقعا چین چه کرده که حتی از داروهای سنتی خودش هم برای تجارت استفاده میکنه ولی ما برای توریستهایی که وارد کشورمون میشن و روز به روز هم از تعدادشون کاسته میشه واقعا چه کار میکنیم ؟؟؟؟؟.

ساینا هم که طبق معمول تمام برنامه های صبح خواب بود به این برنامه تور هم نرسید و راحت داخل ماشین خوابید ، البته ما خیالمون راحت بود چون راننده یا خانم عکاس همون دوروبر ماشین می موندند و همراه ما نمی آمدند.

 سپس به کاخ تابستانی رفتیم. ساختمان اصلی کاخ به شکل پاگودا است . و بسیار زیبا بود .

این کاخ مخصوص ملکه سوشی بود. به دستور ملکه بر روی تپه لانگ ویتی ( Longevity Hill)  جهت استراحتگاه تابستانی ساخته شده و وسط آن دریاچه مصنوعی ساخته بودند که بسیار زیبا بود و نام آن دریاچه کوان مینگ ( Kuanming Lake) بود. بیش از 3500 سال از آب این دریاچه به عنوان منبع ذخیره ای هم برای شهر و هم برای کشاورزی استفاده میشد . کل مساحت کاخ 2.2 کیلومتر مربع است که دریاچه تقریبا سه چهارم آن را در بر میگیرد . این کاخ و دریاچه  توسط تقریبا 10000 نفر کارگر ساخته شده .

در طرف دیگر دریاچه تپه یوکوان ( Yu Quan) با برج یو فنگ (Yu Feng ) به شکل پاگودا قرار داشت. 

روی دریاچه 6 پل وجود دارد که بزرکترین آن پل با 17 طاق بود . نزدیک به پل در ناحیه شرقی یک مجسمه برنزی قرار گرفته که از سیلاب دریاچه به سمت شهر ممنوعه جلوگیری میکند

به گفته لیدر تور ، ساخت آن همزمان با سلسله صفویه بوده است . تاریخها تقریبا همزمان است بطوریکه شهر ممنوعه نیز همان زمان ساخته شده که در زمان آخرین امیراتور چین بوده و معبد آسمانی هم در همان زمان بوده. فقط دیوار چین است که 200 سال قبل از میلاد ، توسط چینی ها به منظور جلوگیری از حمله قبایل صحرا نشین شمال چین ساخته شده است.

چینی ها معماری خاصی دارند و عمدتاً با چوب کار می کنند. راهرویی (دالانی) که پس از عبور از آن به ساختمان اصلی کاخ میرسیدی که تماماً از چوب ساخته شده بود و در سقف آن نقاشیهای زیبایی به سبک چینی ترسیم شده بود که هر کدام با دیگری متفاوت بود.

در چین معماری خاصی برای دکوراسیون و تزیین باغچه با سنگ وجود دارد بدین ترتیب با استفاده از سنگ و چمن کاری و دریاچه های کوچک و حوضچه ، دکورسازی میکنند.

چینی ها به سنگها اعتقاد خاصی داشتند . معتقدند که اصولا سنگها خوش یمن هستند، البته این خاصیت  به جنس سنگ نیز بستگی دارد. برای مثال سنگی در یکی از محوطه های کاخ بود ( قبل از ورود به راهرو ) که به سنگ بد یمنی معروف بود و علت این نامگذاری هم این بوده است که یکی از وزرای سلسله مینگ این سنگ را به امپراتور هدیه میکند که مورد توجه قرار بگیرد ولی بر عکس مورد خشم و غضب امپراتور قرار میگیرد و از همان زمان به آن سنگ بد یمن میگفتند.

کاخ تابستانی خیلی شلوغ و پر سروصدا بود . همگی سوار کشتی شدیم و روی دریاچه مصنوعی به راه افتادیم. 

 

 

انتهای سواری روی دریاچه به سمت درب خروجی بود .ساینا که از همان ابتدای ورود به کاخ تابستانی خسته و کوفته از راهپیمایی های روز قبل بود و زیاد سرحال نبود و حاضر نبود از داخل کالسکه بیرون بیاید.حتی موقع صبحانه وبازدید از طب سنتی چین هم خواب بود. من یک کمی از پلوهای رستوران هتل با خودم همراه داشتم موقع صحبت های لیدر به ساینا دادم (صبحانه هتل یک صبحانه کامل بود از پلوگرفته تاشیربرنج و چند نمونه گوشت و میوه های متنوع و شیرینی های مختلف و انواع آبمیوه و خیلی چیزهای دیگه که من اسمشو نو یادم رفته که خاص چینی ها بود )فقط وقتی سوار کشتی شدیم و آب و دریاچه رو دید کمی حالش جا اومد مخصوصا که داخل کشتی لیدر گروه نیز یک آهنگ زیبای ایرانی پخش کرد که واقعا دلچسب بود و دو سه تا جوون مجرد تور که از بچه های شیراز بودن  فرصت راغنیمت شمردند و کمی حرکات موزون از خود درآوردند.

 

 جنب کاخ تابستانی گالری مروارید بود که برنامه بعدی ما بازدید از این فروشگاه بود. خانم جوانی(البته همه چینی ها بقدری ریز نقش هستند که من همه رو به چشم جوان می دیدم) توضیح داد که برای تشخیص مروارید اصل باید آنها را بهم سایید در صورتیکه در اثر سایش پودری تولید شود و هیچ اثری روی مروارید باقی نماند آن مروارید اصل است. پودر حاصل از مروارید نیز در محصولات آرایشی بکار میرود و برای پوست مفید است. خلاصه کلی صحبتهای دیگه که من به خاطرشیطنت های ساینا وعسل خانم گل چیز بیشتری متوجه نشدم 

 

پس از آن گشتی در فروشگاه زدیم  و 4 قوطی کرم روز مروارید که تقریبا هر یک 200 یوان می شد به سفارش یکی از دوستان که توصیه کرده بود خریدیم.

ناهار را در رستوران چینی طبقه دوم فروشگاه مروارید خوردیم و عصر هم در هتل استراحت کوتاهی کردیم و ساعت 6 آماده رفتن به رستورانی شدیم که متعلق به مسلمونای چین بود. اقلیت اولغور که در نواحی غربی چین زندگی می کنند مسلمانند و تحت تاثیر فرهنگ آسیای میانه اند بنابراین برای مثال غذاهای رستوران به ذائقه ما ایرانیها نزدیکتر بود.

این رستوران به سبک فرهنگ ترکهای مسلمان آسیای میانه تزیین شده بود وغذاهای متنوعی از انواع گوشتها و سبزیجات سرو می شد و سرو غذا هم به این صورت بود که از شروع نشستن ما  تا انتهای برنامه های تئاتر وحرکات موزون! مرتب غذا روی میز می چیدند. در کل برنامه جالبی بود و کلی به همه بچه های گروه خوش گذشت مخصوصا ساینا و عسل که کلی از خودشون حرکات موزون!! در آوردند.

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٤/۱۱


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس