Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
یه تعطیلی کوچولو - خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ یه تعطیلی کوچولو

همیشه این طور بوده که تعطیلات آخر هفته را شال و کلاه کنیم و بریم به سمت ولایت.یعنی از وقتی اومدیم شهرک این هفته اولین هفته ایی بود که بابایی مجبورشد سرکار بره .حالا با این خانوم کوچولو چه کنیم که دیگه از اواسط هفته بهونه مامان بزرگ و بابا بزرگ رو میگیره .تصمیم گرفتیم سه شنبه شب بریم و ساینا رو ولایت بذاریم و برگردیم . ساینا 2 بار هفته های پیش یعنی چهارشنبه شب ها خونه مامان بزرگ تنها مونده بود بدون من و بابایی .ولی این هفته قرار بود ما برگردیم شهرک  واین اولین باری بود که داشتیم من و بابا دوتاییمون تنهاش می ذاشتیم و می اومدیم .البته به جز یه بار که خیلی کوچولو بود و من مجبور شدم 2یا 3 شب تنهاش بذارم وواسه ماموریت کاری برم تهران .هرچند بابایی کنارش بود.  

خدای من خیلی سخته هر چی این فسقلی ها بزرگتر می شن وابستگی ما بهشون بیشتر می شه

اولش دلهره داشتم ولی جالب اینجاست که اینقدر خوشحال بود که این خانوم کوچولوحتی فکر ما رو هم نمی کرد تازه هردفعه که زنگ می زدم حاضر نمیشد باهام تلفنی هم صحبت کنه؟!!!!!!!!!!!!!

شکلک های عروسک

خب دیگه اینه رسم روزگار بچه ها بزرگ میشن و دوست دارن جایی بمونن که بهشون خوش می گذره این ما هستیم که داریم زندگیمونو فدای بچه ها می کنیم و هیچ وقت لذت بردنی را برای خودمون و همسرمون نگذاشتیم

هفته پیش کلاس زبان انگلیسی بودم که سوال استاد از تک تک بچه ها این بود: "اوقات فراغت خود را چطور می گذرانید؟"

جواب هاشون جالب بود بعضی ها که می گفتن اصلا وقت آزادی ندارن که بخوان براش برنامه ریزی کننI'm Sorry

وعده کثیری هم می گفتن وقتشونو با بچه هاشون و بازی با اونها می گذرونن!

 

که اینطور یعنی اگه آمار بگیریم فکر کنم تقریبا 70-80% مردمی که بچه دارن اوقاتشونو با بچه هاشون و سرگرم کردن اونا پر میشه!

بالاخره اینجا ایرانه و هیچ وسیله سرگرمی دیگری نیست و از طرفی هنوز کانون گرم خانه برای ما ایرانیان خیلی مهمتر از چیزهای دیگره. فکر می کنم اگه ساینا هم در زندگی ما نبود چقدر زندگیمون سوت و کور و بیحال شده بود شاید هم نه؟!شِـــکـــلـَــک هــاے عـَــروسـَــــک

خلاصه عصر پنج شنبه قرار شد ساینا همراه عمو محمود که بینهایت همدیگه رو دوست دارن برگرده خونه. اون دو روزی هم که عمو ومادرجون اینجا بود خیلی بهش خوش گذشت وحسابی بازی کرد .عصر جمعه هم همه با هم رفتیم بیرون شهر(اردیز).خیلی خوش گذشت تازه اونجا با آقا آرمین که واسه اولین بار می دیدش دوست شدن وحسابی آتیش سوزوندن.حیف که دوربین نبرده بودم تا ازشون عکس بگیرم.موقع غروب هم ساینا و آرمین جان کنار آتیشی که درست کرده بودیم ، کلی ق.ر دادن

جالبه که ساینا هم مرتب آهنگ سوسن خانوم رو درخواست میداد و ما هم نمی تونستیم پیداش کنیم ولی موقع برگشتن از خجالت خانمی دراومدیم و واسش آهنگ سوسن خانوم رو گذاشتیم .

http://sheklake-2020arosak.blogfa.com/

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢۳
تگ ها:


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس