Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
انتظار ساینا - خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ انتظار ساینا

از وقتی که اومدیم سرچشمه ، ساینا بی نهایت به بابایی و (ااااایییی) به من وابسته شده به نحوی که اگه یه شب من و بابایی نباشیم کلی غرغر می کنه درصورتیکه قبلا خیلی راحت شب ها بدون من و بابایی خونه بابابزرگ می موند ولی الان دیگه فکر نمی کنم بمونه

چند روز پیش بابایی واسه ماموریت کاری مجبور بود 3 شب ما رو تنها بذاره و من هم که می دونستم تنهایی ساینا خیلی اذیت می کنه رفتیم خونه بابابزرگ.حالا دیگه واسه خواب مشکل نداشت یه لحظه پیش بابابزرگ بود و یه لحظه پیش مامان بزرگ و دقیقه بعد پیش من .خلاصه ماجرا داشتیم با این خانمی .مگر خواب می رفت با کلی کلنجار رفتن باهاش بالاخره شب اول خوابید ولی از روز بعد بهونه گیراش شروع شد ما هم بهش قول دادیم که قراره بابایی واست پازل بخره اینقده خوشحال شد و همینطور وقتی که با باباش تلفنی صحبت میکرد ومی شنید که واسش پازل - مداد شمعی و دفتر نقاشی خریده کلی ذوق میکرد و واسه همه تعریف میکردو هر از گاهی هم میگفت بابا چی برام خریده؟ و منم باید کلی واسش توضیح میدادم

هنوز بابایی هم نیومده بود نه سلامی نه علیکی بهش گفت برام چی خریدی؟

و جالبه با دیدن سوغاتیهاش اینقدر خوشحال بود که شب تا ساعت 1-2 بیدار بود و بازی میکرد.این اولین باریه که ساینا طعم انتظار کشیدن را کاملا درک میکرد و می فهمید..

مداد شمعی و دفتر نقاشی

ساینا و سوغاتیهاش (البته پازلش عکس نگرفتم) .ولی الهی بمیرم دخترکم خیلی سخت سرما خورده و داره آنتی بیوتیک مصرف میکنه .

پینوشت 1:ساینا و عروسک میکی موسش (کادوی خاله ناهید مهربون همسر همکار بابایی)

ساینا وقتی که بیحاله و داره تلویزیون تماشا میکنه

 

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٧:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱۱
تگ ها:


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس