Lilypie Premature Baby tickers Daisypath Happy Birthday tickers
وقتی که ساینا ... - خاطرات زمینی فرشته های آسمانی

+ وقتی که ساینا ...

امروز در حالیکه مجبور بودم چند ساعتی برم سرکار و از طرفی مهد امروز تعطیل بود و ساینا هم دو روزی هستش که مریضه و سرماخورده .با خودم فکر میکردم چقدر خوب بود که ساینا عادت داشت تو خونه تنها بمونه چرا که بهتر می تونست استراحت کنه

اما خلاصه صبح 3ساعتی همراهم بردمش سرکار و طبق معمول دریغ از یک کار مثبت

بالاخره ساعت 2 بعداظهر ساینا کنار بابایی موند و من دوباره برگشتم سرکارم و کارهای عقب مونده را انجام دادم.خدا روشکر هم به خیر تموم شد

خلاصه حالا بگم از تصمیم کبری خودم که امروز عملیش کردم:

قبل از ساعت 2 در حالیکه هنوز بابایی نیومده بود با ساینا کلی صحبت کردم و براش توضیح دادم که مامان باید بره سر کار و زود هم برمی گردم تو باید تو خونه بمونی و سی دی  نگاه کنی و با اسباب بازیهات بازی کنی تا مامان برگرده

ساینا جون هم که همیشه وقتی باهاش منطقی صحبت می کنیم و براش دلیل می آوریم قبول می کنه براش مسلم شد که بمونه تا من برگردم

من هم خداحافظی کردم و رفتم (البته داخل حیاط تو ماشین نشستم تا ببینم عکس العملش چیه حدود 10 دقیقه بیرون بودم و مرتب از پشت درب گوش میکردم و هیچ صدایی نمی اومد خیلی ترسیده بودم و از طرفی هم دوست نداشتم برگردم ولی طاقت نیاوردم و اومدم داخل

برام بسیار جالب بود کنار تلویزیون نشسته بود و یک آبمیوه که صبح خریده بود بازش کرده و در حال خوردن اون بود و بازی کردن با پازلش

شکلک های عروسک

وای خدای من چقدر ترسیده بودم ولی خیلی خوب ساینا جون با این مسئله کنار اومده بود

خدای من شکر که دخترم اینقدر منطقی هست که مسائل و مشکلات ما رو درک می کنه و خودش را با آنها وفق می ده

پینوشت 1:

این روزا ساینا جونم خیلی کارهای جالب دیگه ایی انجام میده مثلا خیلی به قیچی کردن کاغذ اونم با دقت فراوون علاقه مند شده.مخصوصا عکسای داخل روزنامه رو بادقت جدا می کنه ولذت میبره

نويسنده : مامان ساینا و سبا ; ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢٢
تگ ها: تجربیات ما


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس