چرا؟

چراهای ساینا که بعد از تولد سه سالگیش (شاید هم کمی زودتر) شروع شدن واینروزا به اوج رسیدن تا جایی که من بعضی وقتا کم میارم و در جوابش میگم چرا نداره ؟ .........حالا هر زمان که مکث منو در جواب دادن می بینه خودش میگه چرا نداره !!!!!

اما عالیه بابایی که با حوصله هرچه تمامتر همیشه پاسخگوی این چراها هستش

ساینا در راه بازگشت از مهد به خانه (تو ماشین): مامان صدا از کجای دلمون میاد بیرون؟

مامان (در حالیکه نمی دونم چی جوابش را بدهم ) : شب از بابا بپرس بهت میگه

 ساینا : چرا سال چهار فصل داره؟ چرا بهار شکوفه داریم؟

چرا باباها بزرگترند؟

چرا موهامون خیلی زیادن ولی دو تا چشم داریم ؟دو تا گوش داریم ؟ دو تا دست داریم و ....

چرا وقتی هوا گرم بشه تولدمه ؟

چرا نی نی مون بدنیا نمیاد؟

چرا حیوونا بچه ها را دوست دارن؟(اینو خودم بهش گفتم که نترسه و کابوس نبینه )

چرا مار هر کی را نیش بزنه باید پاشو با چاقو ببریم و نیشش را دربیاریم؟(از عواقب نگاه کردن به فیلم ...)

چرا برگها سبزن؟ چرا موز زرده؟چرا پرتقال نارنجیه ؟  تک تک میوه ها را اسم میبرد که چرا به این رنگیه ؟

چرا عکس من رو میزت هست؟

چرا و چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و هزاران چرای دیگر که اصلا یادم نمیاد .

پی نوشت (هر موقع چرایی برام جالب باشه در اینجا اضافه اش می کنم)

چرا اشک از چشمامون میاد؟(اسفند 91)

2 اردیبهشت:

آخر شب تو تخت وآماده واسه خواب حتی بعد از قصه که بابایی واسش تعریف کرده بود:

ساینا: چرا اگه لیوان پر چایی باشه وقتی کج بشه ، چایش می ریزه؟

بابا(خسته و کوفته و خواب آلود و می دونست که به این زودیها با هر جوابی راضی نمیشه):

به خاطر قانون جاذبه زمین و نیروی شتاب و با سرعت فلان ...متفکر

(من هم که زیر پتو مرده بودم از خنده)خنده

ساینا: نه بابا چون چایی نرم هستش و راحت می ریزهتعجب

خلاصه بهش میگیم بگیر بخواب عزیزم فردا بیدار نمیشی ها...چند دقیقه ایی سکوت...دوباره میگه :آخریش را بپرسم؟

بابا:بپرس ولی آخریش هست

ساینا :چرا دایره قل می خوره؟

بابایی:چون گوشه نداره و راحت می تونه قل بخوره

ساینا:مثلا مثلث نمی تونهتعجب

3 اردیبهشت: چرا چسب می چسبه؟

 

/ 8 نظر / 14 بازدید
مامان سیدعلی

سلام بر مامان ساینا خانم. عید شما و آقاتون و ساینا گلی و نی نی کوچولو که منتظر ورودش به دنیای جدیدهستین پیشاپیش مبارک.این دسته گل هم عیدی من به همکار خودم.[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

مامان نیروانا

عزیز من! بهار، دستان پرمهر توست که در باغ دلم جوانه زده. به حرمت سبز بودنت، دلم را خانه تکانی میکنم و پاکیزه نگاه میدارم تا با بهار یاد تو، زمان و مکان را عطر زندگی ببخشد. رد پای تحویل سالی دیگر بر تقویم دوستیمان گرامی ترین هدیه ی بهار است. پاینده باد و پاینده باشی. نوروز فرخنده [گل][قلب][ماچ]

مامان بهناز

دوقدم مانده به خندیدن برگ. یک نفس مانده به ذوق گل سرخ. چشم درچشم بهاری دیگر…. تحفه ای ندارم که کنم هدیه تان. یک سبدعاطفه دارم همه ارزانیتان… نوروز مبارک

مامان سانای

سال نو مبارک. امیدوارم سال نو سال خوبی براتون باشه . [گل][گل][گل]

فریبا مامان رایین

سال خوبی داشته باشی عزیزم... بهترین ها رو برات آرزو دارم... عزیزم بچه ها با همین چراها ذهنشون باز میشه و می دونم که تو به خوبی از پس جواب دادن به سئوالاتش برمیای، هر چند که گاهی کلافه کننده میشه[نیشخند]

مادر(رادین و راستین)

آخ که ما هم درگیریم با این سوالات بیشتر برای ساینا جون وقت بذار ........فکر کنم زمان زیادی تا زایمان نمونده