قدمهای محکم و استوار

روزی که برای پرو لباس تولدت (یکماه قبل از تولدت) به خانه عمو مسعود رفتیم بعد از پوشیدن لباست اینقدر جو گیر شدی که 6 قدمی بدون کمکی راه رفتی از آن روز خیلی دوست داشتم که حداقل واسه تولدت بتوانی راه بروی ، ولی فقط چند قدم آنهم خیلی لرزان و افتان و خیزان

هنوز چهار یا پنج روز بیشتر از تولدت نگذشته بود که متوجه شدیم خیلی راحت و بدون کمکی بلند میشی و راه میری و دوباره می افتی باز ناامید نمیشی و دوباره بلند میشی و تکرار و تکرار

خلاصه اینقدر سریع و خوب راه افتادی (البته به نوعی هم خنده دار) که هنوز باورمان نشده و گاهی می خواهم کمکت کنم اما یادم می آید که ای دل غافل سبا خوشکل هم راه افتاد و ما هنوز راهی نرفته ایم .

پینوشت 1:

بودن میز کنار دستت و تکیه گاهت فقط به خاطر روز تولدته چرا که قبل و یک هفته بعد از تولدت به خاطر مسائل امنیتی تو از جلوی مبلها جمع شده

/ 5 نظر / 34 بازدید
مامان سانای

الهی دامنشو . خواهر شوهر من دو قلو داره اونا هم میزهاشون را جمع کردن هر وقت بریم خونشون بشقاب میوه را می ده دستمون و عذر خواهی می کنه فقط مهمون غریبه اومدنی میز ها رو برمیگردونه سر جاشون

مادر(رادین و راستین)

هزار ماشالله چه چشمهای گیرا و خوشگلی داره انشالله خدا حفظش کنه

دوست شما.

سلام خاله عیدتون مبارک وب رسمی هنرمند خوبمون به روز شده. دوقلوهای سرسال پایتخت1و2و3 روژان تقی زاده هنرمند خوش چهره کودک http://sara-nikafarghaniasl.blogfa.com http://rojant.blogfa.com/ خاله منتظرتیم بهمون سربزن

مامان ساينا و سامى

عزيز دلم

مامان ساینا کوچولو

فسقلی ناز[ماچ][ماچ]