مکدر بودن خاطر تو

این روزا یه رقیب اونم از نوع عشقی پیدا کردی... هر روز صبح که از خواب بیدار میشی یا بعضی شبها راجع به اون با من صحبت می کنی

امروز تو ماشین وقتی می خواستم برسونمت مهد بهم گفتی:سارینا ر.(همیشه این دوستت را با اسم و فامیل صدا می کنی) گفته میخواد با آندیا ازدواج کنه...مگه دو تا دختر می تونند با هم ازدواج کنند؟

میگم:نه

میگه :آره مامان...باید یکی پسر باشه یکی دختر

دوباره کمی بعد درپی صحبت های دوشب قبل که دوست داشت با آندیا خواهر باشه ازم می پرسه که چجوری با هم خواهر دوقلو باشن؟

بهش میگم:انگشت کوچیکه هاتونو بهم بدین و با هم اینجوری بلند بخونین...ما دوتا خواهر دوقلو هستیم ... قول می دهیم همیشه با هم مهربان باشیم ... با هم قهر نکنیم ... همدیگر را دوست داشته باشیم...هیچ وقت همدیگر را فراموش نکنیم و بعدش همدیگه را بوس کنید و برید بازی کنید

 

بهم میگه :خب مامان ! سارینا هم میخواد با آندیا خواهر باشه

میگم:اگه تو اول با آندیا دست دادی تو خواهر دوقلوش میشی و سارینا که بعدش دست میده خواهرش میشه

خوشحال هستش و دوست داره امروز آندیا زودتر بیاد مهد و باهاش دست خواهر دوقلویی بده

کاش امروز تو مهد بودم و اون لحظه را با چشمانم با ذهنم با هرتکنولوژی که در دسترسم بود ثبت می کردم

پینوشت 1: با بابای آندیا همکار هستم همین الان از جلوی دفترم رد شد ... معلومه که آندیا را رسونده پس الان مراسم خواهربازی بچه ها شروع میشهقلب

 

/ 22 نظر / 51 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان ساينا و سامى

ممنون عزيزم خوبن

مامی یلدا وسروش

شاید ان روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد،خبر از دل پر درد گل یاس نداشت... باید این گونه نوشت... هرگلی هم باشد چه شقایق چه گل پیچک و یاس... تا نیاید مهدی زندگی دشوار است... [گل][گل][گل]

مامان ساينا و سامى

سلام عزيزم چه خبر؟

مامان ساينا و سامى

سلام هلو مرهبا حالت خوبه ساينا جون مامان و بابا و سبا جون خوبن

مامان ساينا و سامى

سلام نه تهران چه طور اسمم ساينا نيست اسم بچه هام ساينا و ساميه

مامان ساينا و سامى

آره اون موقع در ژاپن بوديم

مامان ساينا و سامى

ممنون خانومى

مامان ساينا و سامى

ممنون خانومى از طرف من ساينا و سبا جون رو ببوس ماچ [ماچ] براى ساينا و سبا و مامان گلش

مامان ساینا کوچولو

هزارماشاا... ساینا جونم خیلی خانوم شده.چه عکس قشنگی.فکر کنم بیشتر از 3 ساله که دارم خاطرات و عکسهاش رو می بینم... بچه ها بزرگ می شن و ما...