خونه پر مهر ما

مهر که از راه رسید یه سرکی هم تو خونه ما کشید و حال و هوای ما هم عوض شد.

 بعد از آمدن بابایی ازماموریت تهران و طبق معمول همیشه اگه زیاد طول بکشه باید خواسته های ساینا به جا آورده شود و جالب اینجاست که فقط سفارش کتاب و سی دی میده و بابایی هم که عاشق خرید کتاب . خلاصه بهانه خوبی واسه خرید کتاب داره ...به ساینا میگم ساینا ببین چقدر کتاب داری ؟ دیگه کتاب بسه ...به بابا بگو یه چیز دیگه برات بخره

میگه :خونه مامان بزرگ کم دارم...بغلچشمک

خدا رحم کنه یعنی میخواد خونه مامان بزرگ هم مثل خونه اینجا و سرچشمه بشه که  یک کتابخونه پرکتاب، اینجا و یکی هم آنجا دارد.

مجموعه کلاغ سپید - کتابهای کار (علوم پیش دبستانی - ریاضی پیش دبستانی ) که خودم شروع کردم و باهم کار می کنیم و کلی لذت می برد...عاشق این کتابهاست...اگر ده بار هم هر صفحه را با هم بخونیم باز خسته نمی شه

آموزش زبان انگلیسی (میوه ها - حیوانات - مشاغل - اعضای بدن - وسایل نقلیه - پوشاک )که همراه کلاس تو خونه هم تمرین داره

قصه های ماندنی که شامل چندین جلد هست و فعلا جلد 1 تا 5 آن را می خوانیم و بعد هم قراره ساینا هر داستان را برای مامان و بابا تعریف کنه و ازش فیلم بگیرم

قصه های فرانکلین که خیلی دوستشون داره

کتاب اولین تجربه های تو که بسیار زیبا گفته شده و ساینا هم خاطراتش را میگه وانشا... مامان هم اولین تجربه هایت را جمع آوری کنم و در اولین فرصت در وبلاگم به یادگار ثبت کنم

و خیلی کتابهای دیگه که هر شب و هر روز باید من و بابا برایت بخونیم...گریه

و اما دخمل کوچولوی مامان:

سباجون هم این روزا بسیار دختر خوب و خوش خنده ایی شده با ساینا کلی ارتباط برقرار کرده و ساینا هم کلی باعث خنده اش می شود . خنده هایی با صدای بلند

واکسن چهار ماهگیش هم زد و دختر شیطون و وروجک مامان دو روزی نتونست پایش را تکان بدهدو کمی تب داشت ولی خوشبختانه به خیر گذشت.

ساینا هم که تحمل دیدن زدن واکسن به سبا و گریه هایش را نداشت ولی مجبور بود که ما را همراهی کند و ناراحت شد ولی وقتی مزایای واکسینه کردن بچه ها را شنید و کتاب نی نی خوشکلم من ، زدم به موقع واکسن را برایش خوندم آروم شد و بعد از اون تکه هایی از شعر کتاب را واسه نی نی تکرار میکرد و به قولی دلداریش میداد.

 از این هفته میخوام  حریره خوردن را واسه سبا شروع کنم چون نمی دونم قراره بعد از این دو ماه چیکار کنم هنوز پرستار پیدا نکردم واسه مهد گذاشتن این دو فسقلی هم تو فصل زمستان زیاد راضی نیستم.

/ 9 نظر / 7 بازدید
مامان نیروانا

عزیزم صالحه جون، باورت نمیشه دیشب نیروانا گیر داد بیاییم سایت ساینا تا دوست عزیز و خواهرکوچولوش رو ببینه. کلی با عکسای دو تا فرشته حال میکنه. همچین که مقادیری اسکرول کرد و ذوقید یهو گفت مامان دلم برا ساینا تنگ شده، یه روز بریم سرچشمه خونه شون تا من اون و خواهرش رو ببینم. هر چی گفتم همون لحظه بیا براشون نظر بنویسیم نذاشت. حالا دیدم تو اومدی خونه ی نیروانا و برامون نظر مهر گذاشتی بیشتر از پیش ایمان میارم به اینکه دلامون به هم نزدیکه. همیشه شاد باشین مامان و دو تا فرشته ی گلش [ماچ][قلب][بغل]

مامان بهزادکوچولو

آفرین به سایناخانم که به کتاب علاقه داره [ماچ]

مادر(رادین و راستین)

سلام خانمی به سلامتی سبا جون 4 ماهه شده .... ماشالله ساینا جون هم کلی برای خودش سرگرمی درست کرده وای ... از سر کار رفتن نگو که دلم خونه ........ من با هر مشکلی بود پرستار پیدا کردم .... از اول مهر مدرسه می رم و بچه ها خونه هستن شب ها تا 12 شب بیدار نگهشون می دارم که صبح ها بیشتر بخوابن .. اینطوری خیالم راحت تره اما به خودم کلی فشار می یاد.

مامان بهزادکوچولو

سایناجون وسباجون روزجهانی کودک برشمامبارک باشد[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

مامان آوا

خدا براتون نگه داره. چند سال اختلاف سنی دارن؟

اریانا+ مامی

سلام ساینا جون هم امسال پیش 1 ؟ کتابهای کلاغ سپید حوبه اریانا هم پیش 1 باید می رفت اما امسال نفرستادمش ایشالله سال بعد حالا بین کتابهای گاج و کلاغ سپید موندم کدوم بهتره کتابهای حواستو جمع کن و یه سری کتاپ ریاضی پیش قبلا باهاش کار کردم هزار ماشالله سبا کوچولو هم بزرگ شده [ماچ][ماچ] واسه خواهرای خوشگل

رها

سلام روز کودک رو با تاخیر به عزیزای دلم تبریک میگم عذر میخوام که همون روز نیومدم واسه تبریک عزیزای خاله اخه اینتر نتم قطع بود بوووووووووسbahar1387.blogfa .com