شروع یه دوره جدید در زندگی ما

 اولین نقشه ام تو سال جدید عملی کردم و خدا رو شکر که تا حالا موفق بودم و بچه ها هم راضی و اونم گذاشتن بچه ها مهدکودک بوده ... هرچند پرستارشون خوب بود و ازش راضی بودم ولی در کل بهم نمی چسبید .

هفته پیش بعد از غیبت چند روزه پرستار ازش خواستم که نیاد (قبلش هم گفته بودم که اردیبهشت یا خرداد بچه ها میرن مهد) و دو روز سبا و ساینا به مهد رفتن...ساینا که خیلی راضی بود و دوستاش را بعد از مدتی می دید و از بازی کردن سیر نمی شد...سباجونم هم که فکر میکرد رفته مهمونی ، کلی خوشحال بود و اینطرف و اونطرف را نگاه میکرد و خلاصه هر دوشون راضی بودن...روز سوم هم سبا تب کرد و یک روز خونه بود و بعدش بردمشون پیش مامانم تا این هفته...خدا رو شکر روز پنج شنبه چهارم اردیبهشت درحالیکه کمتر از یکماه به تولدش مانده اولین مروارید دخترکوچولو خودشو نشون داد وااااااااااااااااااای که چقدر قر و فرش زیاده...ما را کُشت...همانروز هم حالش خوب خوب شد انگار نه انگار دو شب تب داشته و بعدشم شیطونی و بازی با بهار و ساینا...

این هفته هم به مهد کودک بردمش و فعلا که راحت میره بغل خاله هاش و ناراحتی هم نمی کنه (از بس که دردری هستش)...فقط خوابش به خاطر سر و صدا بهم ریخته (بچه ها تو کلاسش 7 نفر هستن و با کوچکترین صدایی حتی باز شدن درب بیدار میشه ... درحالیکه تو خونه با سرو صدای ساینا و تلویزیون راحت می خوابید) که آنهم امیدوارم کم کم عادت کنه و بخوابه ولی در کل چون با نظم خاصی بزرگ میشن خیلی بهتره

سبا از روزی که رفته مهد انگار تازه یادش اومده چقدر این مدت تنبلی کرده و از همسن هاش عقب مانده ...دندونش که دراومد چند قدمی هم بدون کمکی راه میره ...به تنهایی تکه های غذا یا میوه های کوچولو را با انگشتاش بر میداره و می خوره ... به راحتی و بدون گهواره می خوابه ... وقتی تبلیغ پوشک مولفیکس از تلویزیون پخش میشه با اشتیاق نگاه میکنه و تکرار میکنه نی نی

بهش میگم بگو مامان ... با خوشمزگی میگه ماماماچ

با بازیها و شیطونیاش هم که رو دست ساینا بلند شده عاشق اینه که روی تشک نرمی باشه و ما بکشیمش .کار هر شب ما همینه ...کشیدن سبا و ساینا تو خونه با هر چیزی که شده از ظروف گرفته تا تشک و پتو و بالشت

/ 12 نظر / 37 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رها

خدا حفظشون کنه

مادر(رادین و راستین)

سلام دوست خوبم........ روز شما هم مبارک شاد و سلامت باشی ماشالله دخترهات قد کشیدن و بزرگ شدن .... هر دو شون تغییر کردن تولد ساینا جون مبارک باشه انشالله روزهای خوب و خوشی در انتظارت باشه

آرشیدا خانم

سلااااااااااام[ماچ]به سلامتی خوشگل من اولین مرواریدت مبارک عسیس دلم.به جمع کباب خورا خوش اومدی کوشولوی من[قلب]

آرشیدا خانم

سلااااااااااام[ماچ]به سلامتی خوشگل من اولین مرواریدت مبارک عسیس دلم.به جمع کباب خورا خوش اومدی کوشولوی من[قلب]

آرشیدا خانم

سلااااااااااام[ماچ]به سلامتی خوشگل من اولین مرواریدت مبارک عسیس دلم.به جمع کباب خورا خوش اومدی کوشولوی من[قلب]

المیرا مامان غزل

سلام عزیزم خوبی؟ گلهاتون خوبن؟ ما وب نداریم عزیزم [قلب] عکس نمیذاری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ عشقمیت خداحافظ[گل]

عاطفه

سلام دوست عزیز. میخواستم بدونم شما دخترتون چند سالشه. چون پسر من 19 ماهشه ولی میترسم بذارمش مهد. اما اینو هم میدونم که واسش خوبه. میخوام هفته ای یک جلسه با خودم ببرمش کارگاه مادر و کودک. میگم اگر هر روز بره و من نباشم شاید خیلی توجه نکنن و کلا نگرانم.

المیرا مامان غزل

سلام عزیزم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خوبی؟؟؟؟ ساینا و سبا خوبن؟؟؟؟؟؟؟؟ گفتم عکس های جدید نذاشتی [سوال]