دستهای کوچک یاریگر تو

خسته از کارهای روزمره بچه ها ، در حالیکه یک بشقاب میوه برداشته ام و جلوی تلویزیون نشسته ام .با خودم فکر می کنم از کجا شروع کنم هال و پذیرایی را صفایی بدهم یا آشپزخانه که مدتی نبودم و گرد وخاک بیداد می کند. چقدر سخته دو جا ساکن بودن ، هنوز هفته شروع نشده و کارهای این خانه تمام نشده باید به فکر جمع کردن وسایل بچه ها باشم و حرکت به سیرجان و باز هم تمیز و مرتب کردن یک منزل دیگر...

 غرق در افکارم هستم که ساینا با جارو وخاک انداز اسباب بازی خودش روبرویم می ایستد و بهم میگه مامان خسته شدی؟

-       آره عزیزم

-       مامان میخوام کمکت کنم تا خسته نشی و شروع می کند به جاروب کردن هال و آشغالهایی روی زمین را جمع می کند و مرتب نشانم می دهد که چقدر آشغال جمع کرده و آنها را داخل سطل زباله می ریزد.

ساینا : مامان آشغالی اگه بیایه میگه چقدر سطل آشغال سنگین شده حتما می فهمه که من کمکت کردم

-       آره عزیزم

ساینا: میگه ساینا به مامانش کمک کرده و مامانش دیگه خسته نشده ، من هم خسته نیستم

-       آره عزیزم به همدیگه کمک کردیم .بوسش می کنم و ازش تشکر می کنم

-       مامان اگه هیراد هم بزرگ بشه و خاله پگاه هم یه نی نی دیگه بدنیا بیاره باید هیراد به مامانش کمک کنه تا مامانش بتونه نی نی رابزرگ کنه؟

-       اره حتما باید هیراد به مامانش کمک کنه

 

روزها می گذرد و من هنوز پرستاری پیدا نکردم . کمتر از یکماه دیگه باید برم سرکار...خدایا خودت کمکم کن

/ 7 نظر / 11 بازدید
فرزانه

سلام مامان خانمی .... معلومه که حسابی مشغولی ...پرستار پیدا کردن باید سخت باشه اونم تو سرچشمه که جای کوچیکی هست ...امیدوارم خدا برات یکی خوبشو برسونه ....نمیدونی من چقدر نذر و نذورات کردم تا یکی رو پیدا کردم ...ولی حسابی راحت میشی خیلی بهتر از مهد هست

آرشیدا

عزیزم ماشاله ساینا جون مرشیه جان شما هم نگران نباش ایشاله زودتری یه پرستار خوب و مطمئن پیدا میکنی نگران امتحانات ساینا هم نباش این سعدلوها حافظشون محشره[خنده][خنده]دختراتو ببوس از طرف من و پوریا و ارشیدا[ماچ]

مامان بهزادکوچولو

آفرین به سایناخانم که کمک مامانش میده[ماچ][ماچ][ماچ] خوشبحالت مرضیه جان دخترت کمکت میکنه من چی بگم بااین بهزادشیطون[گل]

فریبا

عزیزم خسته نباشی ... هر وقت اینجا رو می خونم سعی می کنم خودمو جای شما بذارم و ببینم که از پسش بر میام یا نه... ولی ایشالا که هر چه زودتر پرستار پیدا می کنی و با خیال راحت می ری سرکار[بغل]

مادر(رادین و راستین)

سلام خانمی خدا قوت ....... خوشحالم که توی زندگی همراهیم ساینا جون رو ببوس ... ماشالله خانمه ...... خدارو شکر کن شما یه کمک داری ..... ساینا خانم من که دو تا پسرام فقط می ریزن و می پاشن ... خداروشکر

رها

آخی عزیزم کاش کرمان بودی سرچشمه باید خیلی سخت باشه دنبال پرستار گشتن ولی آبجی جونم خیلی حواست باشه قربونت برم به هر کسی اعتماد نکنی مهد بفرستی بهتر نیست ؟ یه سختی هایی داره اما محیط عمومیه و یکی که حواسش نباشه بقیه حواسشون هست ولی پرستار فکر کنم یه خورده واست سخت باشه البته این نظر شخصیه من ایشالله که یه پرستار خوب پیدا کنی آبجی تو این زمونه به هر کسی نمیشه اعتماد کرد بووووووووووووس